مواظب خودتون و بچهها باشید، اینجا کسی برای شما ۱۰روزه بیمارستان نمیسازه ، فوقش ۲۵هزار قبر آماده میکنن.
📚 @BooksCom
📚 @BooksCom
ما دهه شصتیا خیلی گناه داشتیم
یادتونه بدون اجازه بزرگترا میوه و شیرینی برنمیداشتیم؟
پیک نوروزی هم داشتیم !
موهای پسرا رو موقع مدرسه از ته میزدن !
پیک نوروزی هم داشتیم !
برنامه کودک کلا یه ساعت بود اونم روزای وفات نشون نمیداد!
پیک نوروزی هم داشتیم!
پیک نوروزی داشتیم !
📚 @BooksCom
یادتونه بدون اجازه بزرگترا میوه و شیرینی برنمیداشتیم؟
پیک نوروزی هم داشتیم !
موهای پسرا رو موقع مدرسه از ته میزدن !
پیک نوروزی هم داشتیم !
برنامه کودک کلا یه ساعت بود اونم روزای وفات نشون نمیداد!
پیک نوروزی هم داشتیم!
پیک نوروزی داشتیم !
📚 @BooksCom
جالب ترین خصوصیت بشر
"تناقض" است!
به شدت عجله داریم بزرگ شویم
و بعد دلمان برای کودکی از دست رفته مان
تنگ میشود ..!
برای پول در آوردن خودمان را
مریض میکنیم
بعد تمام پولمان را خرج میکنیم
تا دوباره سالم شویم !
طوری زندگی میکنیم
که انگار هرگز نمی میریم
و طوری می میریم
که انگار هرگز زندگی نکرده ایم ..
📚 @BooksCom
"تناقض" است!
به شدت عجله داریم بزرگ شویم
و بعد دلمان برای کودکی از دست رفته مان
تنگ میشود ..!
برای پول در آوردن خودمان را
مریض میکنیم
بعد تمام پولمان را خرج میکنیم
تا دوباره سالم شویم !
طوری زندگی میکنیم
که انگار هرگز نمی میریم
و طوری می میریم
که انگار هرگز زندگی نکرده ایم ..
📚 @BooksCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
28 روز به بهار مانده
بهارت بی گل و بلبل نباشد
نگاهت خالی ازسنبل نباشد
به گلزار محبت تاقیامت
خودت گل باش و عمرت گل نباشد...
📚 @BooksCom
بهارت بی گل و بلبل نباشد
نگاهت خالی ازسنبل نباشد
به گلزار محبت تاقیامت
خودت گل باش و عمرت گل نباشد...
📚 @BooksCom
در زمانهای گذشته، پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند، خودش را در جایی مخفی کرد.
بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بیتفاوت از کنار تخته سنگ میگذشتند؛ بسیاری هم غر میزدند که این چه شهری است که نظم ندارد؛ حاکم این شهر عجب مرد بیعرضهای است و... با وجود این هیچکس تخته سنگ را از وسط بر نمیداشت
نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود، نزدیک سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد. ناگهان کیسهای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود. کیسه را باز کرد و داخل آن سکههای طلا و یک یادداشت پیدا کرد. پادشاه در آن یادداشت نوشته بود:
هر سد و مانعی میتواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد
️📚 @BooksCom
بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بیتفاوت از کنار تخته سنگ میگذشتند؛ بسیاری هم غر میزدند که این چه شهری است که نظم ندارد؛ حاکم این شهر عجب مرد بیعرضهای است و... با وجود این هیچکس تخته سنگ را از وسط بر نمیداشت
نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود، نزدیک سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد. ناگهان کیسهای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود. کیسه را باز کرد و داخل آن سکههای طلا و یک یادداشت پیدا کرد. پادشاه در آن یادداشت نوشته بود:
هر سد و مانعی میتواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد
️📚 @BooksCom
Forwarded from رنگو | Rango
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اسفند ؛ عین ِ پنجشنبه هاست .
که همیشه صدبار قشنگ تر از جمعه هاست !
اصلا از همون شروعش قشنگه
حس بوی بهار از پشت پنجره
و آفتاب ِ گرم و بی جون از لای پرده ها روی پوست سرد خونه ...
شور ِ قشنگ چهارشنبه سوری
اسفند یعني یک سال دیگه
یعنی یه شانس دیگه
خوش اومدي بهترین ماه سال...
امیدوارم در ماه جدید
به تمام آرزوهای قشنگتون برسید🙏🌺
📚 @BooksCom
که همیشه صدبار قشنگ تر از جمعه هاست !
اصلا از همون شروعش قشنگه
حس بوی بهار از پشت پنجره
و آفتاب ِ گرم و بی جون از لای پرده ها روی پوست سرد خونه ...
شور ِ قشنگ چهارشنبه سوری
اسفند یعني یک سال دیگه
یعنی یه شانس دیگه
خوش اومدي بهترین ماه سال...
امیدوارم در ماه جدید
به تمام آرزوهای قشنگتون برسید🙏🌺
📚 @BooksCom
باید تصور کرد که یک روز همه چیز، همانطور که پیش از این بوده، تکرار میشود و این تکرار تا بینهایت ادامه خواهد یافت!
اگر هر لحظه از زندگیمان باید دفعات بیشماری تکرار شود، هر کاری که در زندگی انجام دهیم، بار مسئولیت تحمل ناپذیری دارد. بار هر چه سنگینتر باشد، زندگی ما به زمین نزدیکتر، واقعیتر و حقیقیتر است.
📚 بار هستی
👤میلان کوندرا
📚 @BooksCom
اگر هر لحظه از زندگیمان باید دفعات بیشماری تکرار شود، هر کاری که در زندگی انجام دهیم، بار مسئولیت تحمل ناپذیری دارد. بار هر چه سنگینتر باشد، زندگی ما به زمین نزدیکتر، واقعیتر و حقیقیتر است.
📚 بار هستی
👤میلان کوندرا
📚 @BooksCom
با کسی دوستی و رفاقت کنید که هدفش رسیدن به آگاهی و خِرَد است نه کسی که زندگی را در ظواهر دنیایی می بینید،
📚 @BooksCom
📚 @BooksCom
رازهایت را به دو کس بگو:
"خودت" و "خدایت"
در تنگنا به دو چیز تکیه کن:
"صبر" و "نماز"
در دنیا مراقب دو چیز باش:
"پدر" و "مادر"
از دو چیز نترس که به دست خداست:
"روزی" و "مرگ"
📚 @BooksCom
"خودت" و "خدایت"
در تنگنا به دو چیز تکیه کن:
"صبر" و "نماز"
در دنیا مراقب دو چیز باش:
"پدر" و "مادر"
از دو چیز نترس که به دست خداست:
"روزی" و "مرگ"
📚 @BooksCom
هر ملتی که زبان مادری خود را فراموش کند
مانند فردی زندانی است که کلید زندانش گم شده باشد.
آلفونس دوده
«ژوان» در زبان کوردی به معنی «قرار عاشقانه»
و «ژوانگه يا جى ژوان» به معنی میعادگاه دو عاشق است.
این زبان مادری ما کوردهاست. 21 فوریه روز زبان مادری گرامی باد ❤️
📚 @BooksCom
مانند فردی زندانی است که کلید زندانش گم شده باشد.
آلفونس دوده
«ژوان» در زبان کوردی به معنی «قرار عاشقانه»
و «ژوانگه يا جى ژوان» به معنی میعادگاه دو عاشق است.
این زبان مادری ما کوردهاست. 21 فوریه روز زبان مادری گرامی باد ❤️
📚 @BooksCom
آدمها را مهم نکنید
همانطور که زیرشان را خط میکشید ، به آنها نشان دهید که بلدید دورشان را هم خط بکشید
آدم ها که مهم شوند دیگر به چشمشان ریز میرسید ، به آنها یادآوری کنید که این خود ِ شما بودید که آنها را واردِ عرصه کرده اید ،
تا خودکارهای قرمزتان جوهر دارند ، شروع کنید خیلی ها را باید پر رنگ تر خط بزنید !
📚 @BooksCom
همانطور که زیرشان را خط میکشید ، به آنها نشان دهید که بلدید دورشان را هم خط بکشید
آدم ها که مهم شوند دیگر به چشمشان ریز میرسید ، به آنها یادآوری کنید که این خود ِ شما بودید که آنها را واردِ عرصه کرده اید ،
تا خودکارهای قرمزتان جوهر دارند ، شروع کنید خیلی ها را باید پر رنگ تر خط بزنید !
📚 @BooksCom
چگونه میتوان کسی را ترساند که شکمش فریاد گرسنگی میکشد و رودههای بچههایش از نخوردن به پیچ و تاب در میآید؟
دیگر چیزی نمیتواند او را بترساند.
او بدترین ترسها را دیده است...
📚 @BooksCom
دیگر چیزی نمیتواند او را بترساند.
او بدترین ترسها را دیده است...
📚 @BooksCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گاهی باید یک دایره بکشی و بنشینی درونش.
بگذار به حال خودش زندگی را،
و هیاهوی آدم ها را...
بنشین کنار سکوتت
و یک فنجان چای
به خودت تعارف کن...
📚 @BooksCom
بگذار به حال خودش زندگی را،
و هیاهوی آدم ها را...
بنشین کنار سکوتت
و یک فنجان چای
به خودت تعارف کن...
📚 @BooksCom
دوستی مثل متکا میمونه
وقتی خسته ای بهش تکیه میکنی
وقتی خوشحالی بهش تکیه میکنی
وقتی غصه داری روش گریه میکنی
وقتی شوخیت میگیره پرتش میکنی
وقتی سرت شلوغ از جلو دست و پا برش میداری
اما دیر یا زود باز هم بهش احتیاج پیدا میکنی
به سلامتی همه دوستای با معرفت …
📚 @BooksCom
وقتی خسته ای بهش تکیه میکنی
وقتی خوشحالی بهش تکیه میکنی
وقتی غصه داری روش گریه میکنی
وقتی شوخیت میگیره پرتش میکنی
وقتی سرت شلوغ از جلو دست و پا برش میداری
اما دیر یا زود باز هم بهش احتیاج پیدا میکنی
به سلامتی همه دوستای با معرفت …
📚 @BooksCom
حکایت آفتابه و انتخابات!
میگویند مسجد شاه تعداد قابل توجهی توالت داشت که نه تنها مورد استفادۀ مسجد بروها و نمازگزاران قرار میگرفت بلکه به داد عابرین هم می رسید و حداقل باعث میشد این دسته نیز گذارشان به مسجد بیفتد .
حکایت میکنند که آفتابه داری آنجا بود که آفتابه ها را پس از مصرف یکی یکی پر میکرد و در اختیار مراجعین قرار میداد.
اگر شما میخواستید که آفتابۀ قرمز رنگ را بردارید به شما میگفت آن آبی را بردار ؛
اگر میخواستید آفتابۀ آبی را بردارید میگفت آن مسی را بردار ؛
اگر دستتان به سمت مسی میرفت میگفت آن سبز را بردار ....!
یک نفر از او پرسید که چه فرقی میکند که من کدام آفتابه را بردارم ؟
گفت اگر من تعیین نکنم که کدام را برداری ، پس من اینجا بوق هستم!
حالا حکایت ملت ماست ...
با داریه و دنبک میروند پای صندوق رأی که رنگ آفتابه را تعیین کنند ، تا بلکه از حس دردناک بوق بودن رها شوند!
📚 @BooksCom
میگویند مسجد شاه تعداد قابل توجهی توالت داشت که نه تنها مورد استفادۀ مسجد بروها و نمازگزاران قرار میگرفت بلکه به داد عابرین هم می رسید و حداقل باعث میشد این دسته نیز گذارشان به مسجد بیفتد .
حکایت میکنند که آفتابه داری آنجا بود که آفتابه ها را پس از مصرف یکی یکی پر میکرد و در اختیار مراجعین قرار میداد.
اگر شما میخواستید که آفتابۀ قرمز رنگ را بردارید به شما میگفت آن آبی را بردار ؛
اگر میخواستید آفتابۀ آبی را بردارید میگفت آن مسی را بردار ؛
اگر دستتان به سمت مسی میرفت میگفت آن سبز را بردار ....!
یک نفر از او پرسید که چه فرقی میکند که من کدام آفتابه را بردارم ؟
گفت اگر من تعیین نکنم که کدام را برداری ، پس من اینجا بوق هستم!
حالا حکایت ملت ماست ...
با داریه و دنبک میروند پای صندوق رأی که رنگ آفتابه را تعیین کنند ، تا بلکه از حس دردناک بوق بودن رها شوند!
📚 @BooksCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زغال هاي خاموش را
کنار زغال هاي روشن ميگذارند
تا روشن شود
چون همنشيني اثر دارد
ما هم مثل همان زغال هاي خاموشيم
اگر کنار افرادي بنشينيم
که روشنند
که گرما و حرارتي دارند... ما هم به طبع آن ها
نور و حرارت و گرما پيدا ميکنيم.
پس آدمی انتخاب کنید
که بشما انرژی ببخشد!
📚 @BooksCom
کنار زغال هاي روشن ميگذارند
تا روشن شود
چون همنشيني اثر دارد
ما هم مثل همان زغال هاي خاموشيم
اگر کنار افرادي بنشينيم
که روشنند
که گرما و حرارتي دارند... ما هم به طبع آن ها
نور و حرارت و گرما پيدا ميکنيم.
پس آدمی انتخاب کنید
که بشما انرژی ببخشد!
📚 @BooksCom