دوم ژانویه
روزی جهانیه درونگراهاست
کسانی که از تنهایی لذت میبرن و خودشون برای خودشون کافی هستن
📚 @BooksCom
روزی جهانیه درونگراهاست
کسانی که از تنهایی لذت میبرن و خودشون برای خودشون کافی هستن
📚 @BooksCom
وقتى دارى
روزهاى سختى رو ميگذرونى
و متعجبى
كه پس خدا كجاست
يادت باشه استاد هميشه
موقع امتحان
سكوت ميكنه
📚 @BooksCom
روزهاى سختى رو ميگذرونى
و متعجبى
كه پس خدا كجاست
يادت باشه استاد هميشه
موقع امتحان
سكوت ميكنه
📚 @BooksCom
شادمانترین مردم
بیشترین چیزها را
در زندگی ندارند
بلکه بهترین برداشتها را
از زندگی دارند
به امید برداشتهای خوب از زندگی
📚 @BooksCom
بیشترین چیزها را
در زندگی ندارند
بلکه بهترین برداشتها را
از زندگی دارند
به امید برداشتهای خوب از زندگی
📚 @BooksCom
تعريف خوشبختی و بدبختی خيلی ساده ست! خوشبخت كسيه كه داشته هاش رو ميبينه، بدبخت كسيه كه نداشته هاش رو...!
📚 @BooksCom
📚 @BooksCom
عطر خوب،
حتی شیشه خالیش هم بوی خوش میده!
آدمهای خوب مث «عطر خوبن»
اونقدر خوبن که همیشه یادشون به آدم یه حس
خوب میده حتی اگه که از این جور آدما فاصله
داشته باشی....
📚 @BooksCom
حتی شیشه خالیش هم بوی خوش میده!
آدمهای خوب مث «عطر خوبن»
اونقدر خوبن که همیشه یادشون به آدم یه حس
خوب میده حتی اگه که از این جور آدما فاصله
داشته باشی....
📚 @BooksCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رقص آنجا کُن که "خود" را بِشْکَنی
پَنبه را از ریشِ شَهْوت بَرکَنی
رَقْص و جولان بر سَرِ میدان کُنند
رَقْص اَنْدَر "خونِ خود" مَردان کُنند
چون رَهَند از دستِ "خود"، دَستی زَنَند
چون جَهَند از نَقصِ خود، رَقصی کُنند
مُطرِبانْشانْ از "دَرون" دَف میزَنَند
بَحْرها در شورشان کَف میزَنَند
تو نبینی لیکْ بَهْرِ گوششان
بَرگها بَر شاخها هم کَفزَنان
تو نبینی بَرگها را کَف زدن
"گوشِ دل" باید، نه این گوشِ بَدَن
#مولانا
📚 @BooksCom
پَنبه را از ریشِ شَهْوت بَرکَنی
رَقْص و جولان بر سَرِ میدان کُنند
رَقْص اَنْدَر "خونِ خود" مَردان کُنند
چون رَهَند از دستِ "خود"، دَستی زَنَند
چون جَهَند از نَقصِ خود، رَقصی کُنند
مُطرِبانْشانْ از "دَرون" دَف میزَنَند
بَحْرها در شورشان کَف میزَنَند
تو نبینی لیکْ بَهْرِ گوششان
بَرگها بَر شاخها هم کَفزَنان
تو نبینی بَرگها را کَف زدن
"گوشِ دل" باید، نه این گوشِ بَدَن
#مولانا
📚 @BooksCom
دلم ميخواد يک روز
از خواب بيدار بشم،
اخبار رو باز كنم و بشنوم:
"صلح در زمين برقرار است"
دلتان آرام میان این همه ناآرامی ...
📚 @BooksCom
از خواب بيدار بشم،
اخبار رو باز كنم و بشنوم:
"صلح در زمين برقرار است"
دلتان آرام میان این همه ناآرامی ...
📚 @BooksCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شدند مرده نپندارید، بلکه آنها زندگانند و نزد آفریدگار- پروردگارشان از نعمات، ارتزاق می کنند؛
سوره آل عمران آیه 169
📚 @BooksCom
هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شدند مرده نپندارید، بلکه آنها زندگانند و نزد آفریدگار- پروردگارشان از نعمات، ارتزاق می کنند؛
سوره آل عمران آیه 169
📚 @BooksCom
به دشمنانت ،
هزاران بار فرصت بده
تا با تو دوست شوند ،
اما به دوستانت ،
یک فرصت هم نده که دشمنت شوند ،
زیرا دوستانت ،
جای عمیق زخمهای دلت را
دقیق می دانند . . .
📚 @BooksCom
هزاران بار فرصت بده
تا با تو دوست شوند ،
اما به دوستانت ،
یک فرصت هم نده که دشمنت شوند ،
زیرا دوستانت ،
جای عمیق زخمهای دلت را
دقیق می دانند . . .
📚 @BooksCom
پیش بینی زیبا و دقیق فردوسی بزرگ ۹۰۰ سال پیش
از حال و روز امروز ما...!
ز ایران و از ترک و از تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
سخن ها به کردار بازی بود
همه گنج ها زیر دامان نهند
بکوشند و کوشش به دشمن دهند
به گیتی کسی را نماند وفا
روان و زبان ها شود پر جفا
بریزند خون از پی خواسته
شود روزگار بد آراسته
زیان کسان از پی سود خویش
بجویند و دین اند ر آرند پیش....
شاهنامه/ حکیم ابوالقاسم فردوسی
📚 @BooksCom
از حال و روز امروز ما...!
ز ایران و از ترک و از تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
سخن ها به کردار بازی بود
همه گنج ها زیر دامان نهند
بکوشند و کوشش به دشمن دهند
به گیتی کسی را نماند وفا
روان و زبان ها شود پر جفا
بریزند خون از پی خواسته
شود روزگار بد آراسته
زیان کسان از پی سود خویش
بجویند و دین اند ر آرند پیش....
شاهنامه/ حکیم ابوالقاسم فردوسی
📚 @BooksCom
گذر کردم به گورستان کم و بیش
بدیدم حال دولتمند و درویش
نه درویشی در آنجا بی کفن ماند
نه دولتمند بُرد از یک کفن بیش
"بابا طاهر"
قابل توجه بعضیا...
📚 @BooksCom
بدیدم حال دولتمند و درویش
نه درویشی در آنجا بی کفن ماند
نه دولتمند بُرد از یک کفن بیش
"بابا طاهر"
قابل توجه بعضیا...
📚 @BooksCom
نمک را نمک فروش میفروشد ، نان را نانوا
اما شخصیت انسان را کسی نمیفروشد !
بلکه شخصیت را هرکس برای خودش میسازد و درست ساختنش با ارزشتر از هر چیزیست. ارزش دادن به شخصیتهای عالی ، یعنی ارزش دادن به انسانیت ...
👤 دکتر الهی قمشهای
📚 @BooksCom
اما شخصیت انسان را کسی نمیفروشد !
بلکه شخصیت را هرکس برای خودش میسازد و درست ساختنش با ارزشتر از هر چیزیست. ارزش دادن به شخصیتهای عالی ، یعنی ارزش دادن به انسانیت ...
👤 دکتر الهی قمشهای
📚 @BooksCom
آدمها فکر می کنند ؛ اگر یک بار دیگر متولد شوند ، جورِ دیگری زندگی می کنند . شاد و خوشبخت و کم اشتباه خواهند بود . فکر می کنند می توانند همه چیز را از نو بسازند ، محکم و بی نقص !
اما حقیقت ندارد..
اگر ما جسارت طور دیگری زندگی کردن را داشتیم ، اگر قدرتِ تغییر کردن را داشتیم ، اگر آدمِ ساختن بودیم ، از همین جای زندگیمان به بعد را مى ساختيم !
👤آنتوان دوسنت اگزوپری
📚 @BooksCom
اما حقیقت ندارد..
اگر ما جسارت طور دیگری زندگی کردن را داشتیم ، اگر قدرتِ تغییر کردن را داشتیم ، اگر آدمِ ساختن بودیم ، از همین جای زندگیمان به بعد را مى ساختيم !
👤آنتوان دوسنت اگزوپری
📚 @BooksCom
بچه که بودیم باباهایمان یا پیکان داشتند یا هیلمن، خانه هایمان یکی یک خط تلفن ثابت داشت، تازه اگر داشت!
تلویزیونها هنوز بزرگ نشده بودند و مسابقهء اینچ بیشتر، راه نیفتاده بود...
تردمیل و جکوزی و ساید بای ساید و سولار و امثالهم هنوز متولد نشده بودند. نه اینکه اینها بد باشند، نه... رفاه همیشه خوب است ولی اینطوری کم کم فاصله ها زیاد شد خیلی، از متر و کیلومتر گذشت، سال نوری شد...
حالا هی کار میکنیم هی پول می دهیم و تفاوت می خریم، نه با هدف رفاه، در واقع فاصله می خریم، مسابقه می دهیم.
قدیم زندگی یک پیاده رَوی مفرح جمعی بود، حالا اما دوی ده هزار متر با مانع است…
پس بدو رفیق، بدو…
📚 @BooksCom
تلویزیونها هنوز بزرگ نشده بودند و مسابقهء اینچ بیشتر، راه نیفتاده بود...
تردمیل و جکوزی و ساید بای ساید و سولار و امثالهم هنوز متولد نشده بودند. نه اینکه اینها بد باشند، نه... رفاه همیشه خوب است ولی اینطوری کم کم فاصله ها زیاد شد خیلی، از متر و کیلومتر گذشت، سال نوری شد...
حالا هی کار میکنیم هی پول می دهیم و تفاوت می خریم، نه با هدف رفاه، در واقع فاصله می خریم، مسابقه می دهیم.
قدیم زندگی یک پیاده رَوی مفرح جمعی بود، حالا اما دوی ده هزار متر با مانع است…
پس بدو رفیق، بدو…
📚 @BooksCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حرف آدما مثل موج دریاست.
اگه در مقابلش وایستی خستت میکنن و اگه باهاشون همراهی کنی غرقت میکنن.
پس نادیده بگیرید همه چی رو
و این یعنی رسیدن به ارامشی بی انتها
📚 @BooksCom
اگه در مقابلش وایستی خستت میکنن و اگه باهاشون همراهی کنی غرقت میکنن.
پس نادیده بگیرید همه چی رو
و این یعنی رسیدن به ارامشی بی انتها
📚 @BooksCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این گیفِ کوتاه، خلاصهی یک ترم درس جامعهشناسی، روانشناسی و علوم سیاسی است!
اينكه با هركسی درگير نشوید و فكر خود را مشغولش نكنید، نشانهی بزرگی و بلوغ فكری شماست
با پختگی ،آرامش و صبر برخورد کنید.
📚 @BooksCom
اينكه با هركسی درگير نشوید و فكر خود را مشغولش نكنید، نشانهی بزرگی و بلوغ فكری شماست
با پختگی ،آرامش و صبر برخورد کنید.
📚 @BooksCom
ریسمانی که پاره شود را
میتوان گره زد
ولی همیشه
یک گره باقی میماند!
مواظب باشیم
رشته محبتِ
بین ما انسانها پاره نشود
و نیازی به گره زدن نداشته باشد...!
📚 @BooksCom
میتوان گره زد
ولی همیشه
یک گره باقی میماند!
مواظب باشیم
رشته محبتِ
بین ما انسانها پاره نشود
و نیازی به گره زدن نداشته باشد...!
📚 @BooksCom
دلت رابتکان
اشتباهاتت وقتی افتاد روی زمین
بگذار همانجا بماند
فقط از لابلای اشتباه هایت،
یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن و بزن به دیوار دلت
اشتباه کردن اشتباه نیست
دراشتباه ماندن اشتباه است
📚 @BooksCom
اشتباهاتت وقتی افتاد روی زمین
بگذار همانجا بماند
فقط از لابلای اشتباه هایت،
یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن و بزن به دیوار دلت
اشتباه کردن اشتباه نیست
دراشتباه ماندن اشتباه است
📚 @BooksCom
گویند :دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت. پیرمرد شادمان گوشه های دامن را گره زده و میرفت و در راه با پرودرگار خود سخن میگفت : ای گشاینده گره های ناگشوده ، گره از گره های زندگی ما بگشای . . .
در همین حال ناگهان گره ای از گره هایش باز شد و گندمها به زمین ریخت. او با ناراحتی گفت :
من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز؟
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود؟
و نشست تا گندمها را از زمین جمع کند که در کمال ناباوری دید ، دانه های گندم بر روی ظرفی از طلا ریخته است!
ندا آمد که :
تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفتاح راه . . .
مفتاح راه ،همراه لحظه لحظه هایتان باد🙏
📚 @BooksCom
در همین حال ناگهان گره ای از گره هایش باز شد و گندمها به زمین ریخت. او با ناراحتی گفت :
من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز؟
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود؟
و نشست تا گندمها را از زمین جمع کند که در کمال ناباوری دید ، دانه های گندم بر روی ظرفی از طلا ریخته است!
ندا آمد که :
تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفتاح راه . . .
مفتاح راه ،همراه لحظه لحظه هایتان باد🙏
📚 @BooksCom