This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بچه ها شوخی شوخی به گنجشکها سنگ میزنند ولی گنجشکها جدی جدی میمیرند
آدمها شوخی شوخی بهم دیگه زخم میزنند ولی قلبها جدی جدی میشکنند
مراقب قلب آدما باشیم❤️
📚 @BooksCom
آدمها شوخی شوخی بهم دیگه زخم میزنند ولی قلبها جدی جدی میشکنند
مراقب قلب آدما باشیم❤️
📚 @BooksCom
زمانی حرف بزن که
ارزش حرفت بیشتر از سکوتت باشد
و زمانی دوست انتخاب کن
که ارزش دوستت
بیش از تنهاییت باشد.
📚 @BooksCom
ارزش حرفت بیشتر از سکوتت باشد
و زمانی دوست انتخاب کن
که ارزش دوستت
بیش از تنهاییت باشد.
📚 @BooksCom
در این عمری که میداﻧﻲفقط
چندی تو مهماﻧﻲ!
به جان و دلتو عاشق باش......
رفیقان را.......
مراقب باش......
مراقب باش ﺗﻮ به آﻧﻲ،دل موری نرنجاﻧﻲ...
که در آخر تو میمانـﻲ ومشتی خاک
که از آﻧﻲ...
دلا یاران سه قسمند گر بدانی.
زبانی اند و نانی اند و جانی.
به نانی نان بده از در برانش.
محبت کن به یاران زبانی.
ولیکن یار جانی را نگه دار.
به پایش جان بده تا میتوانی.
(حضرت مولانا)
📚 @BooksCom
چندی تو مهماﻧﻲ!
به جان و دلتو عاشق باش......
رفیقان را.......
مراقب باش......
مراقب باش ﺗﻮ به آﻧﻲ،دل موری نرنجاﻧﻲ...
که در آخر تو میمانـﻲ ومشتی خاک
که از آﻧﻲ...
دلا یاران سه قسمند گر بدانی.
زبانی اند و نانی اند و جانی.
به نانی نان بده از در برانش.
محبت کن به یاران زبانی.
ولیکن یار جانی را نگه دار.
به پایش جان بده تا میتوانی.
(حضرت مولانا)
📚 @BooksCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با تمامیت زندگی کن
زندگيت بسيار كوتاه است.
نگران احترام و آبرو نباش،
نگران افتخار و اينكه ديگران چه مي گويند نباش.
فقط به انرژي خودت گوش بده و از آن پيروي کن
📚 @BooksCom
زندگيت بسيار كوتاه است.
نگران احترام و آبرو نباش،
نگران افتخار و اينكه ديگران چه مي گويند نباش.
فقط به انرژي خودت گوش بده و از آن پيروي کن
📚 @BooksCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍁آخرین ایستگاه پاییز نزدیک است
چند قدم آنطرفتر
رو به سوی زمستان
اندوهت را به برگها بسپار
که صدای آمدن یلدا
آرام آرام به گوش می رسد
🍂امیدوارم این لحظات پایانی پاییز که جوجه ها رو میشمارین، اگر جوجه ای کم میاد غم هاتون باشه که کم شده و با دلی شاد به پیشواز یلدا برین🍉😍
📚 @BooksCom
چند قدم آنطرفتر
رو به سوی زمستان
اندوهت را به برگها بسپار
که صدای آمدن یلدا
آرام آرام به گوش می رسد
🍂امیدوارم این لحظات پایانی پاییز که جوجه ها رو میشمارین، اگر جوجه ای کم میاد غم هاتون باشه که کم شده و با دلی شاد به پیشواز یلدا برین🍉😍
📚 @BooksCom
گنجشکی به خدا گفت؟ لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم سر پناه بی کسیم بود، طوفان تو آن را از من گرفت! کجای دنیای تورا گرفته بودم؟... خدا درجواب گفت: ماری در راه لانه ات بود تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه تواز کمین مار پر گشودی. چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم برخواستی... مردي در حالي كه به قصرها و خانه هاي زيبا مينگريست به دوستش گفت: وقتي اين همه اموال رو تقسيم ميكردن ما كجا بوديم. دوست او دستش رو گرفت و به بيمارستان برد و گفت.: وقتي اين بيماريها رو تقسيم ميكردن ما كجا بوديم!!!! خدايا واسه داده ها و نداده هات شكر... اینو برای تمام مخاطب هات بفرست.؛الهی!یک ذهن آرام..... یک تن سالم...... یک خواب شیرین.... یک خیال راحت... یک روز قشنگ..... یک خبر خوش...... یک خوشی از ته دل.... نصیب همه دوستای عزیزم کن....
آمین یا رب العالمین🙏🏼
📚 @BooksCom
آمین یا رب العالمین🙏🏼
📚 @BooksCom
خــــــــــدایا
اگر روزی در سختی ها
فراموش ڪردم خدای بزرگی دارم
تو فراموش نڪن ڪه
بنـده ی ڪوچڪی داری
با نوازشی و یا شاید تلنگری
بزرگی ات را برایم یادآوری ڪن...
📚 @BooksCom
اگر روزی در سختی ها
فراموش ڪردم خدای بزرگی دارم
تو فراموش نڪن ڪه
بنـده ی ڪوچڪی داری
با نوازشی و یا شاید تلنگری
بزرگی ات را برایم یادآوری ڪن...
📚 @BooksCom
گاهی اگر آهسته بری زودتر می رسی!
تاجری در روستایی، مقدار زیادی محصول کشاورزی خرید و میخواست با آنها را با ماشین به انبار منتقل کند. در راه از پسری پرسید: «تا جاده چقدر راه است؟»
پسر جواب داد: «اگر آرام بروید حدود ده دقیقه کافی است. اما اگر با سرعت بروید نیم ساعت و یا شاید بیشتر.»
تاجر از این تضاد در جواب پسر ناراحت شد و در دل به او بد و بیراه گفت و به سرعت خودرو را به جلو راند. اما پنجاه متر بیشتر نرفته بود که چرخ ماشین به سنگی برخورد کرد و با تکان خوردن ماشین، همه محصولها به زمین ریخت. تاجر وقت زیادی برای جمع کردن محصول ریخته شده صرف کرد و هنگامی که خسته و کوفته به سمت خودرواش بر میگشت یاد حرفهای پسر افتاد و وقتی منظور او را فهمید بقیه راه را آرام و بااحتیاط طی کرد.
شاید گاهی باید آرام تر قدم برداریم تا به مقصد برسیم.
📚 @BooksCom
تاجری در روستایی، مقدار زیادی محصول کشاورزی خرید و میخواست با آنها را با ماشین به انبار منتقل کند. در راه از پسری پرسید: «تا جاده چقدر راه است؟»
پسر جواب داد: «اگر آرام بروید حدود ده دقیقه کافی است. اما اگر با سرعت بروید نیم ساعت و یا شاید بیشتر.»
تاجر از این تضاد در جواب پسر ناراحت شد و در دل به او بد و بیراه گفت و به سرعت خودرو را به جلو راند. اما پنجاه متر بیشتر نرفته بود که چرخ ماشین به سنگی برخورد کرد و با تکان خوردن ماشین، همه محصولها به زمین ریخت. تاجر وقت زیادی برای جمع کردن محصول ریخته شده صرف کرد و هنگامی که خسته و کوفته به سمت خودرواش بر میگشت یاد حرفهای پسر افتاد و وقتی منظور او را فهمید بقیه راه را آرام و بااحتیاط طی کرد.
شاید گاهی باید آرام تر قدم برداریم تا به مقصد برسیم.
📚 @BooksCom
آدمیزاد فراموشکاره...
وقتی درد داره، قیل و داد می کنه، داد می کشه و بعد یادش می ره.
درد که همیشه درد نمی مونه. یا درمون می شه یا آدم بهش انس می گیره...!
👤گلی ترقی
📚 @BooksCom
وقتی درد داره، قیل و داد می کنه، داد می کشه و بعد یادش می ره.
درد که همیشه درد نمی مونه. یا درمون می شه یا آدم بهش انس می گیره...!
👤گلی ترقی
📚 @BooksCom
حرف مردم مانند موج دریاست
اگر در مقابلش بایستی
خسته ات میکند!!
واگر با آن همراهی کنی
غرقت میکند!!
قرار نیست که همه آدمها شما را درک کنند
و این اشکالی ندارد.
آنها حق دارند نظر دهند و شما
کاملا حق دارید آنرا نادیده بگیرید..
📚 @BooksCom
اگر در مقابلش بایستی
خسته ات میکند!!
واگر با آن همراهی کنی
غرقت میکند!!
قرار نیست که همه آدمها شما را درک کنند
و این اشکالی ندارد.
آنها حق دارند نظر دهند و شما
کاملا حق دارید آنرا نادیده بگیرید..
📚 @BooksCom
فرامتنی:
🐬@faramatni
پنجره ای برای آدمهایی که می خواهند:
فراتر از متن ها؛ نگاه ،
فراتر از مکاتب و ادیان؛ فکر
و فراتر از چارچوبها و قاعده ها زندگی کنند.
فرامتنی:
پنجره ای برای رهایی ابدی!
https://t.me/joinchat/AAAAADwPSX6Tzy0FsfsZOA
🐬@faramatni
پنجره ای برای آدمهایی که می خواهند:
فراتر از متن ها؛ نگاه ،
فراتر از مکاتب و ادیان؛ فکر
و فراتر از چارچوبها و قاعده ها زندگی کنند.
فرامتنی:
پنجره ای برای رهایی ابدی!
https://t.me/joinchat/AAAAADwPSX6Tzy0FsfsZOA
قرار نیست جواب همه را بدهیم.
قرار نیست همه را خوشحال کنیم.
قرار نیست همه از ما راضی باشند.
قرار نیست همه با ما دوست باشند.
#سپهر_خدابنده
📚 @BooksCom
قرار نیست همه را خوشحال کنیم.
قرار نیست همه از ما راضی باشند.
قرار نیست همه با ما دوست باشند.
#سپهر_خدابنده
📚 @BooksCom
برای عاشق شدن،
نباید یک شخصیت متفاوت را
دوست داشت؛
برای عاشق شدن
باید یک شخصیت عادی را
متفاوت دوست داشت!
📚 @BooksCom
نباید یک شخصیت متفاوت را
دوست داشت؛
برای عاشق شدن
باید یک شخصیت عادی را
متفاوت دوست داشت!
📚 @BooksCom
در بدترینِ ما آنقدر خوبی هست،
و در بهترینِ ما آنقدر بدی هست،
که هیچ یک از ما حق این را نداریم
که از دیگری عیب جویی کنیم.
✍ شکسپير
📚 @BooksCom
و در بهترینِ ما آنقدر بدی هست،
که هیچ یک از ما حق این را نداریم
که از دیگری عیب جویی کنیم.
✍ شکسپير
📚 @BooksCom
یلدا یعنی یادمان باشد زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت...
پیشاپیش یلدا مبارک!
📚 @BooksCom
پیشاپیش یلدا مبارک!
📚 @BooksCom
آسان ترین راه قدردانی
یک تشکرساده است
آسانترین راه عذرخواهی
عدم تکرار اشتباه قبلی است
وآسان ترین راه ابرازِ
عشق ومحبت و دوستی
به زبان آوردن آن است!
قلبهاتون لبریزعشق ومحبت💞
📚 @BooksCom
یک تشکرساده است
آسانترین راه عذرخواهی
عدم تکرار اشتباه قبلی است
وآسان ترین راه ابرازِ
عشق ومحبت و دوستی
به زبان آوردن آن است!
قلبهاتون لبریزعشق ومحبت💞
📚 @BooksCom
شاید آن روز که سهراب نوشت :
تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
باید اینجور نوشت ،
هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس
زندگی اجباریست
📚 @BooksCom
تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
باید اینجور نوشت ،
هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس
زندگی اجباریست
📚 @BooksCom
زمانی که استالین فوت کرد خروشچف جانشین او در کنگره حزب کمونیست شروع به باز گویی جنایات استالین کرد. همه حاضرین تعجب کرده بودند که چگونه یک رهبر از رهبر پیشین اینچنین تند انتقاد میکند.
در حین سخنرانی که سالن مملو از جمعیت بود ناگهان فردی خطاب به خروشچف فریاد زد: پس تو آن زمان کجا بودی؟
سالن ساکت شد. خروشچف رو به جمعیت گفت: چه کسی این سوال را پرسید؟ هیچکس جواب نداد. دوباره گفت: کسی که این سوال را کرد بایستد، اما هیچ کس بلند نشد. خروشچف در حالی که لبخند بر لب داشت گفت: در آن زمان من جای تو نشسته بودم!
“از کتاب خاطرات خروشچف”
📚 @BooksCom
در حین سخنرانی که سالن مملو از جمعیت بود ناگهان فردی خطاب به خروشچف فریاد زد: پس تو آن زمان کجا بودی؟
سالن ساکت شد. خروشچف رو به جمعیت گفت: چه کسی این سوال را پرسید؟ هیچکس جواب نداد. دوباره گفت: کسی که این سوال را کرد بایستد، اما هیچ کس بلند نشد. خروشچف در حالی که لبخند بر لب داشت گفت: در آن زمان من جای تو نشسته بودم!
“از کتاب خاطرات خروشچف”
📚 @BooksCom