💫سخن شب 🙂
سه چيز برادر را از برادر جدا ميکند
1.زن 2.زر 3.زمين
سه چيز در زندگي يکبار به انسان داده ميشود.
1.والدين 2.جوانی 3.شانس
سه چيز دلتنگي مي آورند.
1.مرگ والدين 2.مرگ برادر 3.مرگ فرزند
سه چيزدردنيا لذت بخشند.
1.آب 2.اتش 3.آرامش
سه چيز را هرگز نخور.
1.غصه 2.حرام 3.حق
سه چيز باعث سقوط انسان است.
1.غرور 2.دشمني 3.جهل
سه چيز را بايد افزايش داد.
1.دانش 2.دارائی 3.درخت
سه چيز انسان را تباه ميکند.
1.حرص 2.حسد 3.حماقت
سه چيز را هميشه بخور.
1.سيب 2.سير 3.سرکه
با سه چيز هميشه دوستي کن.
1.عشق 2.عدالت 3.عبادت
سه چيز رنج آور است.
1.بیماری 2.بی پولی 3.بی مرامی
✨شب تون خدایی😴
👇قفسه کتاب 👇
https://telegram.me/joinchat/BDol8j6i0avlQxfdRQoz3w
سه چيز برادر را از برادر جدا ميکند
1.زن 2.زر 3.زمين
سه چيز در زندگي يکبار به انسان داده ميشود.
1.والدين 2.جوانی 3.شانس
سه چيز دلتنگي مي آورند.
1.مرگ والدين 2.مرگ برادر 3.مرگ فرزند
سه چيزدردنيا لذت بخشند.
1.آب 2.اتش 3.آرامش
سه چيز را هرگز نخور.
1.غصه 2.حرام 3.حق
سه چيز باعث سقوط انسان است.
1.غرور 2.دشمني 3.جهل
سه چيز را بايد افزايش داد.
1.دانش 2.دارائی 3.درخت
سه چيز انسان را تباه ميکند.
1.حرص 2.حسد 3.حماقت
سه چيز را هميشه بخور.
1.سيب 2.سير 3.سرکه
با سه چيز هميشه دوستي کن.
1.عشق 2.عدالت 3.عبادت
سه چيز رنج آور است.
1.بیماری 2.بی پولی 3.بی مرامی
✨شب تون خدایی😴
👇قفسه کتاب 👇
https://telegram.me/joinchat/BDol8j6i0avlQxfdRQoz3w
#داستان_کوتاه📚
💫نیکی
خانم معلم مدرسهای با اینکه ﺯﯾﺒﺎ بود ﻭ ﺍﺧﻼﻕ خوبی داشت، هنوز ازدواج نکرده بود.
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻧﺶ ﮐﻨﺠﮑﺎﻭ ﺷﺪند ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:
«ﭼﺮﺍ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﭼﻨﯿﻦ ﺟﻤﺎﻝ ﻭ ﺍﺧﻼﻗﯽ خوبی ﻫﺴﺘﯽ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﮑﺮﺩﻩﺍﯼ؟»
خانم معلم گفت:
«ﯾﮏ ﺯﻧﯽ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﭘﻨﺞ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩ. ﺷﻮﻫﺮﺵ او ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﮔﺮ بار ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺧﺘﺮ به دنيا بياورد ﺁﻥ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺭﺍﻩ خواهد ﮔﺬﺍﺷﺖ ﯾﺎ به هر ﻧﺤﻮﯼ شده ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺯد.
ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺩﺧﺘﺮﯼ به دنیا آورد.
ﭘﺪﺭﺵ ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮ را ﻫﺮ ﺷﺐ كنار میدان شهر ﺭﻫﺎ میکرد. ﺻﺒﺢ ﮐﻪ میآمد، ﻣﯽﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ طفل ﺭﺍ نبرده ﺍﺳﺖ. ﺗﺎ ﻫﻔﺖ ﺭﻭﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺑﺮای ﺁﻥ ﻃﻔﻞ دعا میکرد ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ میسپرد. ﺧﻼﺻﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ ﮐﻮﺩﮐﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ بازگرداند.
ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺷﺪ، ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﺭﺩﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺩﺧﺘﺮ به دنيا بیاورد ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺍﺳﺖ خداوند ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ فرزند هفتم ﭘﺴﺮ باشد ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺗﻮﻟﺪ ﭘﺴﺮ، ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺰﺭﮔﺸﺎﻥ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ.
ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺷﺪ ﻭ ﭘﺴﺮﯼ به دنیا ﺁﻭﺭﺩ ﺍﻣﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﻭﻣﺸﺎﻥ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ.
ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭘﻨﺞ ﺑﺎﺭ ﭘﺴﺮ به دنيا آورد ﺍﻣﺎ ﭘﻨﺞ ﺩﺧﺘﺮﺷﺎﻥ ﻫﻤﻪ فوت كردند.
ﻓﻘﻂ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺧﺘﺮﺷﺎﻥ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ میخواست ﺍﺯ ﺷﺮﺵ ﺧﻼﺹ ﺷﻮﺩ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﻣﺎﻧﺪ. ﻣﺎﺩﺭ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻧﺪ.»
ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯﺍﻧﺶ ﮔﻔﺖ:
«میدانید آن ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﭘﺪﺭﺵ میخواست ﺍﺯ ﺷﺮﺵ ﺧﻼﺹ ﺷﻮﺩ که ﺑﻮﺩ؟ آن دختر ﻣﻨﻢ! ﻭ ﻣﻦ ﺑﺪﯾﻦ دلیل ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﮑﺮﺩﻩﺍﻡ ﭼﻮﻥ ﭘﺪﺭﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﭘﯿﺮ ﻫﺴﺖ ﻭ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺗﺮ ﻭ ﺧﺸﮏ ﻭ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﯼ ﮐﻨﺪ. ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺧﺪمت میکنم. آن ﭘﻨﺞ ﭘﺴﺮ، ﯾﻌﻨﯽ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻧﻢ، ﻓﻘﻂ ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ خبرش را میگیرند. ﭘﺪﺭﻡ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮔﺮﯾﻪ میکند ﻭ ﭘﺸﯿﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺑﺎ ﻣﻦ ﮐﺮﺩﻩ.»
اگر جای دانه هایت را که روزی کاشته ای فراموش کردی،
باران روزی به تو خواهد گفت کجا کاشته ای …
"پس نیکی را بکار،
بالای هر زمینی…
و زیر هر آسمانی….
برای هر کسی... "
.تو نمیدانی کی و کجا آن را خواهی یافت!!
که کار نیک هر جا که کاشته شود به بار می نشیند …
اثر زیبا باقی می ماند
📚ڪوتاه و خواندنــے/جذاب و ماندنی
👇قفسه کتاب 👇
https://telegram.me/joinchat/BDol8j6i0avlQxfdRQoz3w
💫نیکی
خانم معلم مدرسهای با اینکه ﺯﯾﺒﺎ بود ﻭ ﺍﺧﻼﻕ خوبی داشت، هنوز ازدواج نکرده بود.
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻧﺶ ﮐﻨﺠﮑﺎﻭ ﺷﺪند ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:
«ﭼﺮﺍ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﭼﻨﯿﻦ ﺟﻤﺎﻝ ﻭ ﺍﺧﻼﻗﯽ خوبی ﻫﺴﺘﯽ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﮑﺮﺩﻩﺍﯼ؟»
خانم معلم گفت:
«ﯾﮏ ﺯﻧﯽ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﭘﻨﺞ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩ. ﺷﻮﻫﺮﺵ او ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﮔﺮ بار ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺧﺘﺮ به دنيا بياورد ﺁﻥ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺭﺍﻩ خواهد ﮔﺬﺍﺷﺖ ﯾﺎ به هر ﻧﺤﻮﯼ شده ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺯد.
ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺩﺧﺘﺮﯼ به دنیا آورد.
ﭘﺪﺭﺵ ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮ را ﻫﺮ ﺷﺐ كنار میدان شهر ﺭﻫﺎ میکرد. ﺻﺒﺢ ﮐﻪ میآمد، ﻣﯽﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ طفل ﺭﺍ نبرده ﺍﺳﺖ. ﺗﺎ ﻫﻔﺖ ﺭﻭﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺑﺮای ﺁﻥ ﻃﻔﻞ دعا میکرد ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ میسپرد. ﺧﻼﺻﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ ﮐﻮﺩﮐﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ بازگرداند.
ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺷﺪ، ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﺭﺩﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺩﺧﺘﺮ به دنيا بیاورد ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺍﺳﺖ خداوند ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ فرزند هفتم ﭘﺴﺮ باشد ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺗﻮﻟﺪ ﭘﺴﺮ، ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺰﺭﮔﺸﺎﻥ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ.
ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺷﺪ ﻭ ﭘﺴﺮﯼ به دنیا ﺁﻭﺭﺩ ﺍﻣﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﻭﻣﺸﺎﻥ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ.
ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭘﻨﺞ ﺑﺎﺭ ﭘﺴﺮ به دنيا آورد ﺍﻣﺎ ﭘﻨﺞ ﺩﺧﺘﺮﺷﺎﻥ ﻫﻤﻪ فوت كردند.
ﻓﻘﻂ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺧﺘﺮﺷﺎﻥ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ میخواست ﺍﺯ ﺷﺮﺵ ﺧﻼﺹ ﺷﻮﺩ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﻣﺎﻧﺪ. ﻣﺎﺩﺭ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻧﺪ.»
ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯﺍﻧﺶ ﮔﻔﺖ:
«میدانید آن ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﭘﺪﺭﺵ میخواست ﺍﺯ ﺷﺮﺵ ﺧﻼﺹ ﺷﻮﺩ که ﺑﻮﺩ؟ آن دختر ﻣﻨﻢ! ﻭ ﻣﻦ ﺑﺪﯾﻦ دلیل ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﮑﺮﺩﻩﺍﻡ ﭼﻮﻥ ﭘﺪﺭﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﭘﯿﺮ ﻫﺴﺖ ﻭ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺗﺮ ﻭ ﺧﺸﮏ ﻭ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﯼ ﮐﻨﺪ. ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺧﺪمت میکنم. آن ﭘﻨﺞ ﭘﺴﺮ، ﯾﻌﻨﯽ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻧﻢ، ﻓﻘﻂ ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ خبرش را میگیرند. ﭘﺪﺭﻡ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮔﺮﯾﻪ میکند ﻭ ﭘﺸﯿﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺑﺎ ﻣﻦ ﮐﺮﺩﻩ.»
اگر جای دانه هایت را که روزی کاشته ای فراموش کردی،
باران روزی به تو خواهد گفت کجا کاشته ای …
"پس نیکی را بکار،
بالای هر زمینی…
و زیر هر آسمانی….
برای هر کسی... "
.تو نمیدانی کی و کجا آن را خواهی یافت!!
که کار نیک هر جا که کاشته شود به بار می نشیند …
اثر زیبا باقی می ماند
📚ڪوتاه و خواندنــے/جذاب و ماندنی
👇قفسه کتاب 👇
https://telegram.me/joinchat/BDol8j6i0avlQxfdRQoz3w
صبح در کوچهٔ ما منتظر خندهٔ توست
وقت آن است که خورشید مجدد باشی...
#ابراهیم_فراهانی
صبح بخیر🌻🌞
🆑 @BooksCase 👈
وقت آن است که خورشید مجدد باشی...
#ابراهیم_فراهانی
صبح بخیر🌻🌞
🆑 @BooksCase 👈
#یک_دقیقه_مطالعه
در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسونم کرد ، رنگ آبی آسمان که می بینم و میدانم نیست و خدایی که نمی بینم و میدانم هست...
درشگفتم که سلام آغاز هر دیدار است..
ولی در نماز پایان است، شاید این بدان معناس که پایان نماز آغاز دیدار است...
خدایا بفهمانم که بی تو چه میشوم اما نشانم نده!!!
خدایا هم بفهمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد...
ﮐﻔـﺶِ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ . ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ..
آنطرﻑ ﺗﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ
ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ..
ﺟﻮﺍﻧﻲ ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﻗﺎﺗﻞ..
ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻱ ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪﻱ ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ..
ﻣﻮﺟﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ.
ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ : "ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ ﺍﮔﺮﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽ".
بر آنچه گذشت, آنچه شکست, آنچه نشد... حسرت نخور ؛زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد ...
📚 @BooksCase
در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسونم کرد ، رنگ آبی آسمان که می بینم و میدانم نیست و خدایی که نمی بینم و میدانم هست...
درشگفتم که سلام آغاز هر دیدار است..
ولی در نماز پایان است، شاید این بدان معناس که پایان نماز آغاز دیدار است...
خدایا بفهمانم که بی تو چه میشوم اما نشانم نده!!!
خدایا هم بفهمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد...
ﮐﻔـﺶِ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ . ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ..
آنطرﻑ ﺗﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ
ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ..
ﺟﻮﺍﻧﻲ ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﻗﺎﺗﻞ..
ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻱ ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪﻱ ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ..
ﻣﻮﺟﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ.
ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ : "ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ ﺍﮔﺮﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽ".
بر آنچه گذشت, آنچه شکست, آنچه نشد... حسرت نخور ؛زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد ...
📚 @BooksCase
◾️ #تفکر💡
پسری برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاده و به یکی از فروشگاههای بزرگ که همه چیز میفروشند (Everything Under a Roof) رفت…
مدیر فروشگاه به او گفت: یک روز فرصت داری تا به طور آزمایشی کار کرده و در پایان روز با توجه به نتیجه کار در مورد استخدام تو تصمیم میگیریم.
در پایان اولین روز کاری مدیر به سراغ پسر رفت و از او پرسید که چند مشتری داشته است ؟
پسر پاسخ داد که یک مشتری
مدیر با ناراحتي گفت: تنها یک مشتری …؟ بی تجربه ترین متقاضیان کار در اینجا حدقل ۱۰ تا ۲۰ فروش در روز دارند. حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است؟
پسر گفت: ۱۳۴,۹۹۹٫۵۰ دلار
مدیر فریاد کشید : ۱۳۴,۹۹۹٫۵۰ دلار ....؟
مگه چی فروختی؟
پسر گفت : اول یک قلاب ماهیگیری کوچک فروختم، بعد یک قلاب ماهیگیری بزرگ، بعد یک چوب ماهیگیری گرافیت به همراه یک چرخ ماهیگیری ۴ بلبرینگه. بعد پرسیدم کجا میرید ماهیگیری ؟ گفت: خلیج پشتی
من هم گفتم پس به قایق هم احتیاج دارید و یک قایق توربوی دو موتوره به او فروختم.
بعد پرسیدم ماشینتان چیست و آیا میتواند این قایق را بکشد؟ که گفت هوندا سیویک
من هم یک بلیزر دبلیو دی۴ به او پیشنهاد دادم که او هم خرید
مدیر گفت: اون اومده بود قلاب ماهیگیری بخره تو بهش قایق و بلیزر فروختی؟
پسر گفت: نه اومده بود قرص سردرد بخره من بهش پیشنهاد کردم بره ماهیگیری برای سردردش خوبه
و اين سرنوشت انسانهای بزرگ و نابغه است.
#کارل_استوارت
صاحب بزرگترين هايپرمارکت های دنيا
📚 @BooksCase 👈👈
پسری برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاده و به یکی از فروشگاههای بزرگ که همه چیز میفروشند (Everything Under a Roof) رفت…
مدیر فروشگاه به او گفت: یک روز فرصت داری تا به طور آزمایشی کار کرده و در پایان روز با توجه به نتیجه کار در مورد استخدام تو تصمیم میگیریم.
در پایان اولین روز کاری مدیر به سراغ پسر رفت و از او پرسید که چند مشتری داشته است ؟
پسر پاسخ داد که یک مشتری
مدیر با ناراحتي گفت: تنها یک مشتری …؟ بی تجربه ترین متقاضیان کار در اینجا حدقل ۱۰ تا ۲۰ فروش در روز دارند. حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است؟
پسر گفت: ۱۳۴,۹۹۹٫۵۰ دلار
مدیر فریاد کشید : ۱۳۴,۹۹۹٫۵۰ دلار ....؟
مگه چی فروختی؟
پسر گفت : اول یک قلاب ماهیگیری کوچک فروختم، بعد یک قلاب ماهیگیری بزرگ، بعد یک چوب ماهیگیری گرافیت به همراه یک چرخ ماهیگیری ۴ بلبرینگه. بعد پرسیدم کجا میرید ماهیگیری ؟ گفت: خلیج پشتی
من هم گفتم پس به قایق هم احتیاج دارید و یک قایق توربوی دو موتوره به او فروختم.
بعد پرسیدم ماشینتان چیست و آیا میتواند این قایق را بکشد؟ که گفت هوندا سیویک
من هم یک بلیزر دبلیو دی۴ به او پیشنهاد دادم که او هم خرید
مدیر گفت: اون اومده بود قلاب ماهیگیری بخره تو بهش قایق و بلیزر فروختی؟
پسر گفت: نه اومده بود قرص سردرد بخره من بهش پیشنهاد کردم بره ماهیگیری برای سردردش خوبه
و اين سرنوشت انسانهای بزرگ و نابغه است.
#کارل_استوارت
صاحب بزرگترين هايپرمارکت های دنيا
📚 @BooksCase 👈👈
#یک_دقیقه_مطالعه
#چارلز_بوکوفسکی
پدرم همیشه می گفت:
زود خوابیدن و زود بیدار شدن آدم را سالم، پولدار و عاقل می کند.
در خانه ساعت هشت، چراغ ها خاموش بود
و سپیده دم با بوی قهوه و بیکن و نیمرو از خواب بلند می شدیم.
پدرم یک عمر این دستور را دنبال کرد،
جوان مُرد و مفلس و فکر می کنم چندان هم عاقل نبود.
من نصیحت او را گوش نکردم، دیر خوابیدم، دیر بیدار شدم.
حالا نمی گویم دنیا را فتح کرده ام،
اما ترافیک صبح ها را دیگر ندارم، از خیلی از دردسرهای معمولی دورم
و با آدم های جدید و بینظیر آشنا شده ام.
یکی از آن ها خودم، کسی که پدرم هرگز او را نشناخت.
🆑 @BooksCase
#چارلز_بوکوفسکی
پدرم همیشه می گفت:
زود خوابیدن و زود بیدار شدن آدم را سالم، پولدار و عاقل می کند.
در خانه ساعت هشت، چراغ ها خاموش بود
و سپیده دم با بوی قهوه و بیکن و نیمرو از خواب بلند می شدیم.
پدرم یک عمر این دستور را دنبال کرد،
جوان مُرد و مفلس و فکر می کنم چندان هم عاقل نبود.
من نصیحت او را گوش نکردم، دیر خوابیدم، دیر بیدار شدم.
حالا نمی گویم دنیا را فتح کرده ام،
اما ترافیک صبح ها را دیگر ندارم، از خیلی از دردسرهای معمولی دورم
و با آدم های جدید و بینظیر آشنا شده ام.
یکی از آن ها خودم، کسی که پدرم هرگز او را نشناخت.
🆑 @BooksCase
#ده_قانون_موفقیت
#استیو_جابز
#Steve_Jobs
١- زندگی ات را محدود نکن.
٢- همیشه اشتیاق فراوان داشته باش.
٣- برای خودت زندگی کن.
٤- اقدامات بی ارزش انجام نده.
٥- تیمی قدرتمند بساز.
٦- برای پول کار نکن.
٧- به نتیجه کارت افتخار نکن.
٨- هوای مشتریانت را داشته باش.
٩- ارزش هایت را در کار و حرفه ات فراموش نکن.
١٠- گرسنه بمان، احمق نمان.
#راز
👉 @BooksCase 👈
#استیو_جابز
#Steve_Jobs
١- زندگی ات را محدود نکن.
٢- همیشه اشتیاق فراوان داشته باش.
٣- برای خودت زندگی کن.
٤- اقدامات بی ارزش انجام نده.
٥- تیمی قدرتمند بساز.
٦- برای پول کار نکن.
٧- به نتیجه کارت افتخار نکن.
٨- هوای مشتریانت را داشته باش.
٩- ارزش هایت را در کار و حرفه ات فراموش نکن.
١٠- گرسنه بمان، احمق نمان.
#راز
👉 @BooksCase 👈
◾️ #هرشب_پنج_دقیقه_کتاب 📙📕
احساساتِ من نسبت به اجتماع و تمدن عبارت از این بود که میخواستم در چهار گوشهٔ اصلی اجتماع باروت بریزم و سراپایش را منفجر کنم.
آنهم در صورتی که بزحمتش میارزید.
#تسخیرشدگان
#فئودور_داستایوفسکی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
رمان تسخیر شدگان که از بهترین آثار داستایوفسکی است در ایران در دهه پنجاه در دو مجلد توسط دکتر اصغر خبره زاده به فارسی ترجمه شده و تم اصلی قصه و مهم رمان شرح یک توطئه سياسي در يكي از شهرهاي ايالات و معرفي دلاوران با تعصبي زايد الوصف همچون موجوداتي پست و بي خيال كه از همه خصايص بشري بي بهره اند. مسايلي كه در اين كتاب مطرح مي شود به فرد بستگي ندارد بلكه منظورش تمام ملت است. قهرمانان كتاب واقعاً جن زده و تسخير شده اند...
📚 @BooksCase
احساساتِ من نسبت به اجتماع و تمدن عبارت از این بود که میخواستم در چهار گوشهٔ اصلی اجتماع باروت بریزم و سراپایش را منفجر کنم.
آنهم در صورتی که بزحمتش میارزید.
#تسخیرشدگان
#فئودور_داستایوفسکی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
رمان تسخیر شدگان که از بهترین آثار داستایوفسکی است در ایران در دهه پنجاه در دو مجلد توسط دکتر اصغر خبره زاده به فارسی ترجمه شده و تم اصلی قصه و مهم رمان شرح یک توطئه سياسي در يكي از شهرهاي ايالات و معرفي دلاوران با تعصبي زايد الوصف همچون موجوداتي پست و بي خيال كه از همه خصايص بشري بي بهره اند. مسايلي كه در اين كتاب مطرح مي شود به فرد بستگي ندارد بلكه منظورش تمام ملت است. قهرمانان كتاب واقعاً جن زده و تسخير شده اند...
📚 @BooksCase
#کتاب_جادوی_امواج_صوتی دربارهی ذهن انسان است. جایی که ذهن ابراز وجود کند عقل درمانده میشود. عقل بدون دلیل نمیتواند باور و عمل کند، ولی ذهن فقط با کمی اراده، همه چیز میسازد.
👉 @BooksCase 📚
👉 @BooksCase 📚
jadoye-amvaj-sotiii_[@BooksCase].pdf
1.3 MB
ارسال و نفوذ ارتعاش و فرکانسهای خاص،میتوان از ذهن نتایجی غیر قابل باوردریافت نمود با خواندن این کتاب ذهن خود را به کمال برسانیدو قدرت فکر را در خودتون پرورش دهید.
#پست_ویژه
#درخواستی
📚 @BooksCase 👈
#پست_ویژه
#درخواستی
📚 @BooksCase 👈
Audio
#کتاب_صوتی_نوآوری
نویسنده #برایان_تریسی
چگونه ادامه زندگی را به بهترین دوران زندگی تبدیل کنیم👇👇
#پست_ویژه
👉 @BooksCase 📘📗
نویسنده #برایان_تریسی
چگونه ادامه زندگی را به بهترین دوران زندگی تبدیل کنیم👇👇
#پست_ویژه
👉 @BooksCase 📘📗
Audio
#کتاب_صوتی_نوآوری
نویسنده #برایان_تریسی
چگونه ادامه زندگی را به بهترین دوران زندگی تبدیل کنیم👇👇
#پست_ویژه
👉 @BooksCase 📘📗
نویسنده #برایان_تریسی
چگونه ادامه زندگی را به بهترین دوران زندگی تبدیل کنیم👇👇
#پست_ویژه
👉 @BooksCase 📘📗
با عرض سلام خدمت تک تک دوستان علاقمند به کتاب خیلی خوشحالم که در کنار هم هستیم و امیدوارم راضی باشید از مطالب کانال تنها حمایت شما را میخواهیم.از فردا با مطالب جدیدتری در خدمت شما هستیم با ما همراه باشید و مطالب کانال را برای دوستانتان فروارد نمایید با تشکر✋✋
🔱 سخن شب🙂
✨می گویند هر وقت خواستی پارچهای بخری؛
آنرا در دستت مچاله كن و بعد رهايش كن،
اگر چروك برنداشت، جنس خوبی دارد.
آدمها، نیز همينطورند!!
آدمهايی كه بر اثر فشارها،
مشكلات،پست ها و مقام ها، اخلاق و رفتارشان عوض میشود،
و «چروك» بر میدارند!!
اينها جنس خوبی ندارند،
و برای رفاقت، معاشرت، مشارکت، ازدواج و اعطای مسئولیت به ایشان،
به هیچ وجه «گزینهٔ مناسبی» نخواهند بود.
〽️ شب خوش 😴
👇قفسه کتاب 👇
https://telegram.me/joinchat/BDol8j6i0avlQxfdRQoz3w
✨می گویند هر وقت خواستی پارچهای بخری؛
آنرا در دستت مچاله كن و بعد رهايش كن،
اگر چروك برنداشت، جنس خوبی دارد.
آدمها، نیز همينطورند!!
آدمهايی كه بر اثر فشارها،
مشكلات،پست ها و مقام ها، اخلاق و رفتارشان عوض میشود،
و «چروك» بر میدارند!!
اينها جنس خوبی ندارند،
و برای رفاقت، معاشرت، مشارکت، ازدواج و اعطای مسئولیت به ایشان،
به هیچ وجه «گزینهٔ مناسبی» نخواهند بود.
〽️ شب خوش 😴
👇قفسه کتاب 👇
https://telegram.me/joinchat/BDol8j6i0avlQxfdRQoz3w
Forwarded from Deleted Account
⭕️از زندگیت خسته شدی و دیگه امید نداری؟ دلت گرفته؟
🔸کانالی که زندگیتو از این رو به اون رو میکنه😱
اینجا آرامبخش روحتونه👇🏼
https://t.me/joinchat/AAAAAD_4bJbRYvhAgK4UDw
🔸کانالی که زندگیتو از این رو به اون رو میکنه😱
اینجا آرامبخش روحتونه👇🏼
https://t.me/joinchat/AAAAAD_4bJbRYvhAgK4UDw
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
يك صبح بخير ناب تقديم شما
يك شعر از اين كتاب تقديم شما
از ساغر شب كمى شراب آوردم
يک جرعه ازاين شراب تقديم شما
صبح بخیر🌻
📚 @BooksCase 👈
يك شعر از اين كتاب تقديم شما
از ساغر شب كمى شراب آوردم
يک جرعه ازاين شراب تقديم شما
صبح بخیر🌻
📚 @BooksCase 👈
#حکایت
مردی که با هندوانه خوشبخت شد!
در زمان های قدیم، ویتنام توسط پادشاهی به نام هونگ ونگ اداره میشد. وقتی پادشاه فهمید که پسرش به نام آن تی یم از او نافرمانی میکند، او را به جزیرهٔ دورافتادهای تبعید کرد تا به سختی زندگی کند.
آن تی یم در آن جزیرهٔ دورافتاده برای خود یک جان پناه ساخت و با مشقت بسیار، چاهی حفر کرد و با صید ماهی و حیوانات به زندگی خود ادامه داد تا اینکه روزی به یک میوهٔ عجیب برخورد. این میوه به اندازه یک توپ بزرگ و سبز بود. او میوه را به دو نیم تقسیم کرد و درون آن را قرمز یافت؛ اما او جرأت خوردن آن میوه عجیب را نداشت. روزها پشت سر هم گذشت و گرمای هوا از راه رسید.
هیچ چیز نمیتوانست تشنگی آن تی یم را از بین ببرد. از این روی، او بزرگترین تصمیم زندگیاش را گرفت و از آن میوه عجیب را که به شدت پر آب به نظر میرسید، خورد. میوه بسیار شیرین و خوشمزه بود. از این روی، آن تی یم به کشت آن میوه پرداخت و در مدت زمان اندکی، جزیره پر از میوهای شده بود که آن تی یم به آن dua haz میگفت.
آن تی یم که از زندگی در آن جزیره خسته شده بود، به دنبال راه نجاتی میگشت. او نام خود و نقشه جزیره را روی هندوانهها حکاکی کرد و آنها را به دریا انداخت. این میوههای عجیب بر امواج خروشان دریا سرگردان بودند تا اینکه دریانوردان و بازرگانان یک کشتی تجاری که از آن مناطق عبور میکردند، به هندوانهها دست یافتند. آوازه میوه تازه کشف شده در سراسر ویتنام پیچید و نام آن تی یم را بر سر زبانها انداخت و آن جزیره خالی و بدون سکنه را به یک مرکز تجاری بزرگ تبدیل کرد.
هونگ ونگ هم سرانجام پسرش را بخشید و او را میراث تاج وتخت خود کرد. هندوانه در ویتنام نماد خوشبختی و بخت و اقبال است و مردم ویتنام در اعیاد و جشنهای خود به دوستان و نزدیکان خود هندوانه هدیه میدهند.
@BooksCase 👈👈
مردی که با هندوانه خوشبخت شد!
در زمان های قدیم، ویتنام توسط پادشاهی به نام هونگ ونگ اداره میشد. وقتی پادشاه فهمید که پسرش به نام آن تی یم از او نافرمانی میکند، او را به جزیرهٔ دورافتادهای تبعید کرد تا به سختی زندگی کند.
آن تی یم در آن جزیرهٔ دورافتاده برای خود یک جان پناه ساخت و با مشقت بسیار، چاهی حفر کرد و با صید ماهی و حیوانات به زندگی خود ادامه داد تا اینکه روزی به یک میوهٔ عجیب برخورد. این میوه به اندازه یک توپ بزرگ و سبز بود. او میوه را به دو نیم تقسیم کرد و درون آن را قرمز یافت؛ اما او جرأت خوردن آن میوه عجیب را نداشت. روزها پشت سر هم گذشت و گرمای هوا از راه رسید.
هیچ چیز نمیتوانست تشنگی آن تی یم را از بین ببرد. از این روی، او بزرگترین تصمیم زندگیاش را گرفت و از آن میوه عجیب را که به شدت پر آب به نظر میرسید، خورد. میوه بسیار شیرین و خوشمزه بود. از این روی، آن تی یم به کشت آن میوه پرداخت و در مدت زمان اندکی، جزیره پر از میوهای شده بود که آن تی یم به آن dua haz میگفت.
آن تی یم که از زندگی در آن جزیره خسته شده بود، به دنبال راه نجاتی میگشت. او نام خود و نقشه جزیره را روی هندوانهها حکاکی کرد و آنها را به دریا انداخت. این میوههای عجیب بر امواج خروشان دریا سرگردان بودند تا اینکه دریانوردان و بازرگانان یک کشتی تجاری که از آن مناطق عبور میکردند، به هندوانهها دست یافتند. آوازه میوه تازه کشف شده در سراسر ویتنام پیچید و نام آن تی یم را بر سر زبانها انداخت و آن جزیره خالی و بدون سکنه را به یک مرکز تجاری بزرگ تبدیل کرد.
هونگ ونگ هم سرانجام پسرش را بخشید و او را میراث تاج وتخت خود کرد. هندوانه در ویتنام نماد خوشبختی و بخت و اقبال است و مردم ویتنام در اعیاد و جشنهای خود به دوستان و نزدیکان خود هندوانه هدیه میدهند.
@BooksCase 👈👈
Audio
#کتاب_صوتی_نوآوری
نویسنده #برایان_تریسی
چگونه ادامه زندگی را به بهترین دوران زندگی تبدیل کنیم👇👇
#پست_ویژه
قسمت پایانی
👉 @BooksCase 📘📗
نویسنده #برایان_تریسی
چگونه ادامه زندگی را به بهترین دوران زندگی تبدیل کنیم👇👇
#پست_ویژه
قسمت پایانی
👉 @BooksCase 📘📗