💫سخن شب 🙂
⚡️آدمها فکر می کنند اگر یک بار دیگر متولد شوند جور دیگری زندگی می کنند،شاد وخوشبخت و کم اشتباه خواهند بود،فکر می کنند می توانند همه چیز را از نو بسازند.محکم و بی نقص!
اما حقیقت ندارد..
اگر ما جسارت طور دیگری زندگی
کردن را داشتیم،
اگر قدرت تغییر کردن را داشتیم،
اگر آدم ساختن بودیم،
از همین جای زندگیمان به بعد را
مى ساختيم....
✨شب تون خدایی😴
👇قفسه کتاب 👇
https://telegram.me/joinchat/BDol8j6i0avlQxfdRQoz3w
⚡️آدمها فکر می کنند اگر یک بار دیگر متولد شوند جور دیگری زندگی می کنند،شاد وخوشبخت و کم اشتباه خواهند بود،فکر می کنند می توانند همه چیز را از نو بسازند.محکم و بی نقص!
اما حقیقت ندارد..
اگر ما جسارت طور دیگری زندگی
کردن را داشتیم،
اگر قدرت تغییر کردن را داشتیم،
اگر آدم ساختن بودیم،
از همین جای زندگیمان به بعد را
مى ساختيم....
✨شب تون خدایی😴
👇قفسه کتاب 👇
https://telegram.me/joinchat/BDol8j6i0avlQxfdRQoz3w
#داستان_کوتاه 📚
#مزد_شیطنت
👉 @BooksCase 👈
پيرمرد ی بازنشسته، خانه جديدی در نزديکی يک دبيرستان خريد. يکي دو هفته اول همه چيز به خوبي و در آرامش پيش مي رفت تا اين که مدرسه ها باز شدند.
در اولين روز مدرسه، پس از تعطيلي کلاسها سه تا پسربچه در خيابان راه افتادند و در حالي که بلند بلند با هم حرف می زدند، هر چيزی که در خيابان افتاده بود را شوت می کردند و سرو صداى عجيبی به راه انداختند.
اين کار هر روز و هر روز تکرار مي شد و آسايش پيرمرد کاملاً مختل شده بود. اين بود که تصميم گرفت کاري بکند.
روز بعد که مدرسه تعطيل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خيلی بامزه هستيد و من از اين که مي بينم شما اينقدر نشاط جوانی داريد خيلی خوشحالم. من هم که به سن شما بودم همين کارها را می کردم و با دیدن شما به یاد شیطنت های خودم خوشحال میشوم . حالا می خواهم لطفی در حق من بکنيد. من روزی 1000 تومن به هر کدام از شما مي دهم که بيائيد اينجا و تا میتوانید سر و صدا و شیطنت بکنيد.»
بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد،پيرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: « ببينيد بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی تونم روزی 100 تومن بيشتر بهتون بدم.!!!
بچه ها گفتند: « 100 تومن؟!!! اگه فکر می کني ما به خاطر روزی فقط 100 تومن حاضريم اينهمه بطری نوشابه و چيزهای ديگه رو شوت کنيم، کورخوندی ، ما گدا که نیستیم و بهشون بر خورد »
و از آن پس پيرمرد با آرامش در خانه جديدش به زندگی ادامه داد ...
☘ گاهی وقت ها باید با صبر و البته نقشه به هدف نزدیک شد و چه زیبا پیرمرد این داستان به هدفش رسید
📚 @BooksCase 📚
#مزد_شیطنت
👉 @BooksCase 👈
پيرمرد ی بازنشسته، خانه جديدی در نزديکی يک دبيرستان خريد. يکي دو هفته اول همه چيز به خوبي و در آرامش پيش مي رفت تا اين که مدرسه ها باز شدند.
در اولين روز مدرسه، پس از تعطيلي کلاسها سه تا پسربچه در خيابان راه افتادند و در حالي که بلند بلند با هم حرف می زدند، هر چيزی که در خيابان افتاده بود را شوت می کردند و سرو صداى عجيبی به راه انداختند.
اين کار هر روز و هر روز تکرار مي شد و آسايش پيرمرد کاملاً مختل شده بود. اين بود که تصميم گرفت کاري بکند.
روز بعد که مدرسه تعطيل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خيلی بامزه هستيد و من از اين که مي بينم شما اينقدر نشاط جوانی داريد خيلی خوشحالم. من هم که به سن شما بودم همين کارها را می کردم و با دیدن شما به یاد شیطنت های خودم خوشحال میشوم . حالا می خواهم لطفی در حق من بکنيد. من روزی 1000 تومن به هر کدام از شما مي دهم که بيائيد اينجا و تا میتوانید سر و صدا و شیطنت بکنيد.»
بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد،پيرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: « ببينيد بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی تونم روزی 100 تومن بيشتر بهتون بدم.!!!
بچه ها گفتند: « 100 تومن؟!!! اگه فکر می کني ما به خاطر روزی فقط 100 تومن حاضريم اينهمه بطری نوشابه و چيزهای ديگه رو شوت کنيم، کورخوندی ، ما گدا که نیستیم و بهشون بر خورد »
و از آن پس پيرمرد با آرامش در خانه جديدش به زندگی ادامه داد ...
☘ گاهی وقت ها باید با صبر و البته نقشه به هدف نزدیک شد و چه زیبا پیرمرد این داستان به هدفش رسید
📚 @BooksCase 📚
ســــــلام
مهـربانان
زندگی کوچه سبزیست
میان دل ودشت
که در ان عشق است و گذشت
زندگی مزرعه خوبیهاست
زندگی راه رسیدن به خداست
🎻
جمعه تون پراز عشق
@BooksCase
مهـربانان
زندگی کوچه سبزیست
میان دل ودشت
که در ان عشق است و گذشت
زندگی مزرعه خوبیهاست
زندگی راه رسیدن به خداست
🎻
جمعه تون پراز عشق
@BooksCase
#جالب_و_خواندنی
داستان ماشین مشدی ممدلی
مشهدی محمدعلی، در دهه بیست، یکی از پولدارهای قدیم تهران به شمار می رفت. در زمانی که هنوز شمار خودروها در تهران بسیار اندک بود، او یک اتومبیل «استون مارتین» انگلیسی داشته.
مشتی که البته شخص خسیسی بوده، ماشینش رو تعمیر و نگهداری نمیکرد و از آنجایی که در اون زمان خیابانهای شهر تهران سنگ فرش بود، به مرور، هر زمان که این ماشین از جایی رد میشد، مردم از سروصدای گوشخراش موتور و تلق و تلوقش جون به سر می شدن!
معروفیت به جهت اتول معیوب و البته حُسن خلق و خوش خلقی بی حد مشدی مندلی، سبب شده بود تا بچههای شیطون و بازیگوش تهران همینکه او را میدیدند سربهسرش بگذارند. دنبال ماشینش بدوند و شیطنت کنند و به آواز، مشدی مندلی اوتول داره... اتولش بوق نداره... چرخ نداره... می خواندند و به این ترتیب آوازه او نه در تهران که در اندک مدت به مشهد، زادگاهش هم رسید!!
در این میان، غلامرضا روحانی، فکاهی نویس و شاعر طناز ملقب به اجنه، با استفاده از همین الفاظ و شعر خودجوش کودکان، ترانه ماشین مشدی مندلی را بازسرایی کرد و توسط جواد بدیع زاده به گونه ای زیبا اجرا گردید. شهرت مشدی مندلی و زیبایی و گیرایی آهنگ سبب شد که به سرعت در میان مردم پخش شود و بر سر زبانها بیافتد و صفحه محبوب خاص و عام شود!
🆑 @BooksCase
داستان ماشین مشدی ممدلی
مشهدی محمدعلی، در دهه بیست، یکی از پولدارهای قدیم تهران به شمار می رفت. در زمانی که هنوز شمار خودروها در تهران بسیار اندک بود، او یک اتومبیل «استون مارتین» انگلیسی داشته.
مشتی که البته شخص خسیسی بوده، ماشینش رو تعمیر و نگهداری نمیکرد و از آنجایی که در اون زمان خیابانهای شهر تهران سنگ فرش بود، به مرور، هر زمان که این ماشین از جایی رد میشد، مردم از سروصدای گوشخراش موتور و تلق و تلوقش جون به سر می شدن!
معروفیت به جهت اتول معیوب و البته حُسن خلق و خوش خلقی بی حد مشدی مندلی، سبب شده بود تا بچههای شیطون و بازیگوش تهران همینکه او را میدیدند سربهسرش بگذارند. دنبال ماشینش بدوند و شیطنت کنند و به آواز، مشدی مندلی اوتول داره... اتولش بوق نداره... چرخ نداره... می خواندند و به این ترتیب آوازه او نه در تهران که در اندک مدت به مشهد، زادگاهش هم رسید!!
در این میان، غلامرضا روحانی، فکاهی نویس و شاعر طناز ملقب به اجنه، با استفاده از همین الفاظ و شعر خودجوش کودکان، ترانه ماشین مشدی مندلی را بازسرایی کرد و توسط جواد بدیع زاده به گونه ای زیبا اجرا گردید. شهرت مشدی مندلی و زیبایی و گیرایی آهنگ سبب شد که به سرعت در میان مردم پخش شود و بر سر زبانها بیافتد و صفحه محبوب خاص و عام شود!
🆑 @BooksCase
Audio
#کتاب_صوتی_نوآوری
نویسنده #برایان_تریسی
چگونه ادامه زندگی را به بهترین دوران زندگی تبدیل کنیم👇👇
#پست_ویژه
👉 @BooksCase 📘📗
نویسنده #برایان_تریسی
چگونه ادامه زندگی را به بهترین دوران زندگی تبدیل کنیم👇👇
#پست_ویژه
👉 @BooksCase 📘📗
#کتاب_بخوانیم
#بیشتر_بدانیم
هنوز هم باور دارم که نشستن و کتاب خواندن واقعاً بهترین راه برای یادگیری چیزی است.
اریک اشمیت
📚 @BooksCase 📚
#بیشتر_بدانیم
هنوز هم باور دارم که نشستن و کتاب خواندن واقعاً بهترین راه برای یادگیری چیزی است.
اریک اشمیت
📚 @BooksCase 📚
Audio
#کتاب_صوتی_نوآوری
نویسنده #برایان_تریسی
چگونه ادامه زندگی را به بهترین دوران زندگی تبدیل کنیم👇👇
#پست_ویژه
👉 @BooksCase 📘📗
نویسنده #برایان_تریسی
چگونه ادامه زندگی را به بهترین دوران زندگی تبدیل کنیم👇👇
#پست_ویژه
👉 @BooksCase 📘📗
◾️ #تفکر💡
دركلیسا، جک از دوستش ماكس می پرسد:
«فكر می كنی میشه هنگام دعا كردن سیگار كشید؟»
ماكس میگه:
«چرا از كشیش نمی پرسی؟»
جك نزد كشیش می رود و می پرسد: «می توانم وقتی در حال دعا كردن هستم، سیگار بكشم.»
كشیش پاسخ می دهد: «نه، پسرم، نمیشه. این بی ادبی است.»
جك نتیجه را برای دوستش ماكس بازگو می كند.
ماكس میگه: «تعجبی نداره. تو سئوالت رو درست مطرح نكردی. بگذار من بپرسم.»
ماكس نزد كشیش میره و می پرسه « وقتی در حال سیگار كشیدنم می تونم دعا كنم؟»
كشیش مشتاقانه پاسخ می ده: «مطمئناً، پسرم.
مطمئناََ!!!
حالا امروزی تر:
کسی که نماز میخونه و روزه ميگيره ، میتونه اختلاس و دزدی کنه؟ نه!
کسی که اختلاس و دزدی میکنه، میتونه نماز بخونه؟ بله مطمئناً!
پس باید سوال رو درست پرسید!
📚 @BooksCase
دركلیسا، جک از دوستش ماكس می پرسد:
«فكر می كنی میشه هنگام دعا كردن سیگار كشید؟»
ماكس میگه:
«چرا از كشیش نمی پرسی؟»
جك نزد كشیش می رود و می پرسد: «می توانم وقتی در حال دعا كردن هستم، سیگار بكشم.»
كشیش پاسخ می دهد: «نه، پسرم، نمیشه. این بی ادبی است.»
جك نتیجه را برای دوستش ماكس بازگو می كند.
ماكس میگه: «تعجبی نداره. تو سئوالت رو درست مطرح نكردی. بگذار من بپرسم.»
ماكس نزد كشیش میره و می پرسه « وقتی در حال سیگار كشیدنم می تونم دعا كنم؟»
كشیش مشتاقانه پاسخ می ده: «مطمئناً، پسرم.
مطمئناََ!!!
حالا امروزی تر:
کسی که نماز میخونه و روزه ميگيره ، میتونه اختلاس و دزدی کنه؟ نه!
کسی که اختلاس و دزدی میکنه، میتونه نماز بخونه؟ بله مطمئناً!
پس باید سوال رو درست پرسید!
📚 @BooksCase
گفتم: چرا انقد سختی رو باید تحمل کنم؟
گفتی: «انَّ مع العسر یسرا»
"قطعا به دنبال هر سختی، آسانی ست.(انشراح/6)
گفتم: اخه دیگه خسته شدم
گفتی: «لاتـقـنطوا من رحمة الله»
از رحمت من ناامید نشو.(زمر/53)
گفتم: من میدونم که تو منو فراموش کردی
گفتی:«اذکرونی اذکرکم»
منو یاد کن تا یادت باشم.
گفتم: خب تا کی باید صبر کنم؟
گفتی: « وَ ما یدریک لَعلَّ السّاعة تکون قریبا»
تو چه می دانی، شاید موعدش نزدیک باشد.(احزاب/63)
گفتم: الهی و ربّی من لی غیرک
(خدایا آخه من غیر تو کیو دارم؟!)
گفتی: «الیس الله بکاف عبده»
مگه من برای تو کافی نیستم؟(زمر/36)
@BooksCase
گفتی: «انَّ مع العسر یسرا»
"قطعا به دنبال هر سختی، آسانی ست.(انشراح/6)
گفتم: اخه دیگه خسته شدم
گفتی: «لاتـقـنطوا من رحمة الله»
از رحمت من ناامید نشو.(زمر/53)
گفتم: من میدونم که تو منو فراموش کردی
گفتی:«اذکرونی اذکرکم»
منو یاد کن تا یادت باشم.
گفتم: خب تا کی باید صبر کنم؟
گفتی: « وَ ما یدریک لَعلَّ السّاعة تکون قریبا»
تو چه می دانی، شاید موعدش نزدیک باشد.(احزاب/63)
گفتم: الهی و ربّی من لی غیرک
(خدایا آخه من غیر تو کیو دارم؟!)
گفتی: «الیس الله بکاف عبده»
مگه من برای تو کافی نیستم؟(زمر/36)
@BooksCase