📸کتککاری دو زبالهگرد بیخانمان بر سر یک قوطی خالی نوشابه در بازار بزرگ تهران!
😔😔😔
عکاس این تصویر گفته « پنج عکس اولم تار شد، چون نمیتونستم هم اشک بریزم هم درست فوکوس کنم.»
#عکس
@BooksCase 👈
😔😔😔
عکاس این تصویر گفته « پنج عکس اولم تار شد، چون نمیتونستم هم اشک بریزم هم درست فوکوس کنم.»
#عکس
@BooksCase 👈
گاهى از اين دستفروش ها خريد كنيد. حتى اگه چيزى لازم نداريد. اينها شرافتشون رو ارزون نفروختن....
👉 @BooksCase 👈
👉 @BooksCase 👈
Audio
#کتاب_صوتی_نوآوری
نویسنده #برایان_تریسی
چگونه ادامه زندگی را به بهترین دوران زندگی تبدیل کنیم👇👇
#پست_ویژه
👉 @BooksCase 📘📗
نویسنده #برایان_تریسی
چگونه ادامه زندگی را به بهترین دوران زندگی تبدیل کنیم👇👇
#پست_ویژه
👉 @BooksCase 📘📗
خدا کند امروز خشنودی ببارد!
همان کلمات قدیمی خودم ببارند
ستاره
دریا
خواب
تبسم و باران...
#سید_علی_صالحی
📚 @BooksCase 👈👈
همان کلمات قدیمی خودم ببارند
ستاره
دریا
خواب
تبسم و باران...
#سید_علی_صالحی
📚 @BooksCase 👈👈
#جالب_و_خواندنی
دیروز به پدرم زنگ زدم ,
هر روز زنگ میزنم و حالش را میپرسم.
موقع خداحافظی حرفی زد که حسابی بغضی شدم
گفت:"بنده نوازی کردی زنگ زدی".
وقتی که گوشی را قطع کردم
هق هق زدم زیر گریه
که چقدر پدر خوب و مهربان است.
دیشب خواهرم به خانهام آمده بود ,
شب ماند, صبح بیدار شدم
و دیدم حمام و دستشویی را برق انداخته است .
گاز را شسته است , قاشق و چنگالها
و ظرفها را مرتب چیده است و ....
وقتی توی خیابان ماشینم خاموش شد
اولین کسی که به دادم رسید برادرم بود...
و منو از نگاه ها و کمک های با توقع رها کرد...
امروز عصر با مادرم حرف میزدم ,
برایش عکس بستنی فرستادم .
مادرم عاشق بستنیست
گفتم بستنی را که دیدم یادت افتادم .
برایم نوشت:"من همیشه به یادتم...
چه با بستنی...چه بی بستنی".
و من
نشستهام و به کلمهی "خانواده" فکر میکنم ،
که تنها یک کلمه نیست،
بلکه یک دنیا آرامش و امنیت است.
قدر خانواده هاتون رو بدونید ...❤️
📚 @BooksCase 👈👈
دیروز به پدرم زنگ زدم ,
هر روز زنگ میزنم و حالش را میپرسم.
موقع خداحافظی حرفی زد که حسابی بغضی شدم
گفت:"بنده نوازی کردی زنگ زدی".
وقتی که گوشی را قطع کردم
هق هق زدم زیر گریه
که چقدر پدر خوب و مهربان است.
دیشب خواهرم به خانهام آمده بود ,
شب ماند, صبح بیدار شدم
و دیدم حمام و دستشویی را برق انداخته است .
گاز را شسته است , قاشق و چنگالها
و ظرفها را مرتب چیده است و ....
وقتی توی خیابان ماشینم خاموش شد
اولین کسی که به دادم رسید برادرم بود...
و منو از نگاه ها و کمک های با توقع رها کرد...
امروز عصر با مادرم حرف میزدم ,
برایش عکس بستنی فرستادم .
مادرم عاشق بستنیست
گفتم بستنی را که دیدم یادت افتادم .
برایم نوشت:"من همیشه به یادتم...
چه با بستنی...چه بی بستنی".
و من
نشستهام و به کلمهی "خانواده" فکر میکنم ،
که تنها یک کلمه نیست،
بلکه یک دنیا آرامش و امنیت است.
قدر خانواده هاتون رو بدونید ...❤️
📚 @BooksCase 👈👈
◾️ #هرشب_پنج_دقیقه_کتاب 📙📕
زمانی دو انسان وجود داشتند.
وقتی آنها دو ساله بودند، با دستهایشان همدیگر را زدند. هنگامی که دوازده ساله شدند، با چوبدستی و سنگ به هم حمله کردند. زمانی که بیست و دوساله شدند، با تفنگ به هم شلیک کردند. وقتی چهل و دو ساله شدند، به هم بمب پرتاب کردند. هنگامی که شصت و دو ساله شدند، بیمار شدند. وقتی هشتاد و دو ساله شدند،مُردند و کنار هم به خاک سپرده شدند. و زمانی که پس از صد سال کِرمی قبر آنها را سوراخ کرد، اصلاً متوجه نشد که در اینجا دو انسان متفاوت به خاک سپرده شدهاند. خاک، همان خاک بود.
#اندوه_عیسی
#ولفگانگ_بورشرت
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
كتاب اندوه عیسی شامل هفده استان کوتاه از بُرشِرت میباشد. داستانهای کوتاه این مجموعه عبارتند از: برادر رنگپریدهی من، ساعت آشپزخانه، شهر، اندوه عیسی، رادی، نان، چهار سرباز، سه قدیس تیره، این سهشنبه، گربه در برف یخ زده است، فضا و شب آکنده از صداست، داستانهایی از یک کتاب درسی، مسیر بازی بولینگ، موشهای صحرایی شبها میخوابند، بیرون و پشت در، فقط یک چیز میماند، بلبل نغمه سر داده، شاید او لباس خواب صورتی داشته باشد.
📚 @Bookscase
زمانی دو انسان وجود داشتند.
وقتی آنها دو ساله بودند، با دستهایشان همدیگر را زدند. هنگامی که دوازده ساله شدند، با چوبدستی و سنگ به هم حمله کردند. زمانی که بیست و دوساله شدند، با تفنگ به هم شلیک کردند. وقتی چهل و دو ساله شدند، به هم بمب پرتاب کردند. هنگامی که شصت و دو ساله شدند، بیمار شدند. وقتی هشتاد و دو ساله شدند،مُردند و کنار هم به خاک سپرده شدند. و زمانی که پس از صد سال کِرمی قبر آنها را سوراخ کرد، اصلاً متوجه نشد که در اینجا دو انسان متفاوت به خاک سپرده شدهاند. خاک، همان خاک بود.
#اندوه_عیسی
#ولفگانگ_بورشرت
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
كتاب اندوه عیسی شامل هفده استان کوتاه از بُرشِرت میباشد. داستانهای کوتاه این مجموعه عبارتند از: برادر رنگپریدهی من، ساعت آشپزخانه، شهر، اندوه عیسی، رادی، نان، چهار سرباز، سه قدیس تیره، این سهشنبه، گربه در برف یخ زده است، فضا و شب آکنده از صداست، داستانهایی از یک کتاب درسی، مسیر بازی بولینگ، موشهای صحرایی شبها میخوابند، بیرون و پشت در، فقط یک چیز میماند، بلبل نغمه سر داده، شاید او لباس خواب صورتی داشته باشد.
📚 @Bookscase
Audio
#کتاب_صوتی_نوآوری
نویسنده #برایان_تریسی
چگونه ادامه زندگی را به بهترین دوران زندگی تبدیل کنیم👇👇
#پست_ویژه
👉 @BooksCase 📘📗
نویسنده #برایان_تریسی
چگونه ادامه زندگی را به بهترین دوران زندگی تبدیل کنیم👇👇
#پست_ویژه
👉 @BooksCase 📘📗
⚡️سخن شب🙂
⭐️زمان چیز عجیبی است...
میدود جلو میرود و دوست داشتنی ترین آدم های زندگیت را یا کهنه میکند یا عوض !!!
بعضی ها یا تغییر میکنند یا حقیقت درونشان مشخص میشود...
زمان دیر یا زود به تو ثابت می کند که کدامشان ماندنی اند و کدامشان رفتنی ...
دعا کنيم زمان بگذرد و دنیا پر شود از آدم های واقعی...
آدم های که نه زمان آنها را عوض میکند نه زمین ...
✨شب خوش😴
👇قفسه کتاب 👇
https://telegram.me/joinchat/BDol8j6i0avlQxfdRQoz3w
⭐️زمان چیز عجیبی است...
میدود جلو میرود و دوست داشتنی ترین آدم های زندگیت را یا کهنه میکند یا عوض !!!
بعضی ها یا تغییر میکنند یا حقیقت درونشان مشخص میشود...
زمان دیر یا زود به تو ثابت می کند که کدامشان ماندنی اند و کدامشان رفتنی ...
دعا کنيم زمان بگذرد و دنیا پر شود از آدم های واقعی...
آدم های که نه زمان آنها را عوض میکند نه زمین ...
✨شب خوش😴
👇قفسه کتاب 👇
https://telegram.me/joinchat/BDol8j6i0avlQxfdRQoz3w
#حکایت
روزی جوانی نزد پدرش آمد و گفت: دختری را دیده ام و میخواهم با او ازدواج کنم من شیفته زیبایی و جذابیت این دختر و جادوی چشمانش شده ام، پدر با خوشحالی گفت این دختر کجاست تا برایت خواستگاری کنم؟
پس به اتفاق رفتند تا دختر را ببینند اما پدر به محض دیدن دختر دلباخته او شد و
به پسرش گفت: ببین پسرم این دختر هم تراز تو نیست و تو نمیتوانی خوشبختش کنی، او را باید مردی مثل او تکیه کند،
پسر حیرت زده جواب داد، امکان ندارد پدر کسی که با این دختر ازدواج میکند من هستم نه شما!!
پدر و پسر با هم درگیر شدند و کارشان به قاضی کشید ماجرا را برای قاضی تعریف کردند.
قاضی دستور داد دختر را احضار کنند تا از خودش بپرسند که میخواهد با کدامیک از این دو ازدواج کند
قاضی با دیدن دختر شیفته جمال و محو دلربایی او شد و گفت این دختر مناسب شما نیست بلکه شایسته ی شخص صاحب منصبی چون من است پس این بار سه نفری با هم درگیر شدند و برای حل مشکل نزد وزیر رفتند
وزیر با دیدن دختر گفت او باید با وزیری مثل من ازدواج کند و قضیه ادامه پیدا کرد تا رسید به شخص امیر، امیر نیز مانند بقیه گفت این دختر فقط با من ازدواج میکند!!
بحث و مشاجره بالا گرفت تا اینکه دختر جلو آمد و گفت راه حل مسئله نزد من است،
من میدوم و شما نیز پشت سر من بدوید اولین کسی که بتواند مرا بگیرد با او ازدواج خواهم کرد!!
و بلافاصله شروع به دویدن کرد و پنج نفری پدر؛ پسر؛قاضی ؛ وزیر و امیر بدنبال او،ناگهان هرپنج نفر با هم به داخل چاله عمیقی سقوط کردند.
دختر از بالای گودال به آنها نگاهی کرد و گفت آیا میدانید من کیستم؟!!
من دنیا هستم!!
من کسی هستم که اغلب مردم بدنبالم میدوند و برای بدست آوردنم با هم رقابت میکنند.
و در راه رسیدن به من از دینشان، معرفت و انسانیت شان غافل میشوند.
و حرص طمع انها تمامی ندارد تا زمانیکه در قبر گذاشته میشوند در حالی که هرگز به من نمیرسند!!!!!
📚 @BooksCase
روزی جوانی نزد پدرش آمد و گفت: دختری را دیده ام و میخواهم با او ازدواج کنم من شیفته زیبایی و جذابیت این دختر و جادوی چشمانش شده ام، پدر با خوشحالی گفت این دختر کجاست تا برایت خواستگاری کنم؟
پس به اتفاق رفتند تا دختر را ببینند اما پدر به محض دیدن دختر دلباخته او شد و
به پسرش گفت: ببین پسرم این دختر هم تراز تو نیست و تو نمیتوانی خوشبختش کنی، او را باید مردی مثل او تکیه کند،
پسر حیرت زده جواب داد، امکان ندارد پدر کسی که با این دختر ازدواج میکند من هستم نه شما!!
پدر و پسر با هم درگیر شدند و کارشان به قاضی کشید ماجرا را برای قاضی تعریف کردند.
قاضی دستور داد دختر را احضار کنند تا از خودش بپرسند که میخواهد با کدامیک از این دو ازدواج کند
قاضی با دیدن دختر شیفته جمال و محو دلربایی او شد و گفت این دختر مناسب شما نیست بلکه شایسته ی شخص صاحب منصبی چون من است پس این بار سه نفری با هم درگیر شدند و برای حل مشکل نزد وزیر رفتند
وزیر با دیدن دختر گفت او باید با وزیری مثل من ازدواج کند و قضیه ادامه پیدا کرد تا رسید به شخص امیر، امیر نیز مانند بقیه گفت این دختر فقط با من ازدواج میکند!!
بحث و مشاجره بالا گرفت تا اینکه دختر جلو آمد و گفت راه حل مسئله نزد من است،
من میدوم و شما نیز پشت سر من بدوید اولین کسی که بتواند مرا بگیرد با او ازدواج خواهم کرد!!
و بلافاصله شروع به دویدن کرد و پنج نفری پدر؛ پسر؛قاضی ؛ وزیر و امیر بدنبال او،ناگهان هرپنج نفر با هم به داخل چاله عمیقی سقوط کردند.
دختر از بالای گودال به آنها نگاهی کرد و گفت آیا میدانید من کیستم؟!!
من دنیا هستم!!
من کسی هستم که اغلب مردم بدنبالم میدوند و برای بدست آوردنم با هم رقابت میکنند.
و در راه رسیدن به من از دینشان، معرفت و انسانیت شان غافل میشوند.
و حرص طمع انها تمامی ندارد تا زمانیکه در قبر گذاشته میشوند در حالی که هرگز به من نمیرسند!!!!!
📚 @BooksCase
#جالب_و_خواندنی
وقتی گیلاس با بند باریکش به درخت متصل است
همه عوامل در جهت رشدش در تلاشند..
باد باعث طراوتش میشود
آب باعث رشدش میشود
و آفتاب پختگی و کمال میبخشد
اما …
به محض پاره شدن آن بند و جدا شدن از درخت،
آب باعث گندیدگی
باد باعث پلاسیدگی
و آفتاب باعث پوسیدگی و ازبین رفتن طراوتش میشود..
بنده بودن یعنی همین، یعنی بند به خدا بودن، که اگر این بند پاره شد، دیگر همه عوامل در نابودی ما مؤثر خواهد بود.
پول، قدرت، شهرت، زیبایی... تا بند به خداییم برای رشد ما، مفید و بسیار هم خوب است اما به محض جدا شدن بند بندگی، همه آن عوامل باعث تباهی و فساد ما می شود.
📚 @Bookscase
وقتی گیلاس با بند باریکش به درخت متصل است
همه عوامل در جهت رشدش در تلاشند..
باد باعث طراوتش میشود
آب باعث رشدش میشود
و آفتاب پختگی و کمال میبخشد
اما …
به محض پاره شدن آن بند و جدا شدن از درخت،
آب باعث گندیدگی
باد باعث پلاسیدگی
و آفتاب باعث پوسیدگی و ازبین رفتن طراوتش میشود..
بنده بودن یعنی همین، یعنی بند به خدا بودن، که اگر این بند پاره شد، دیگر همه عوامل در نابودی ما مؤثر خواهد بود.
پول، قدرت، شهرت، زیبایی... تا بند به خداییم برای رشد ما، مفید و بسیار هم خوب است اما به محض جدا شدن بند بندگی، همه آن عوامل باعث تباهی و فساد ما می شود.
📚 @Bookscase
وفاداری یک زن
زمانی معلوم میشود
که مردش هیچ نداشته باشد
و وفاداری یک مرد
زمانی معلوم میشود
که همهچیز داشته باشد
#موریس_مترلینگ
📚 @BooksCase
زمانی معلوم میشود
که مردش هیچ نداشته باشد
و وفاداری یک مرد
زمانی معلوم میشود
که همهچیز داشته باشد
#موریس_مترلینگ
📚 @BooksCase
وفاداری یک زن
زمانی معلوم میشود
که مردش هیچ نداشته باشد
و وفاداری یک مرد
زمانی معلوم میشود
که همهچیز داشته باشد
#موریس_مترلینگ
📕 @BooksCase
زمانی معلوم میشود
که مردش هیچ نداشته باشد
و وفاداری یک مرد
زمانی معلوم میشود
که همهچیز داشته باشد
#موریس_مترلینگ
📕 @BooksCase
◾️مردم، هیچ وقت حالِ بدِ کسی را به گذشته ی خوبش نمی بخشند.
#آتش_بدون_دود
#نادر_ابراهیمی
📚 @BooksCase 👈👈
#آتش_بدون_دود
#نادر_ابراهیمی
📚 @BooksCase 👈👈
◾️با چوب های پوسیده نمی شود قایق ساخت،
و با افکار پوسیده هم نمی توان جامعه را ساخت.
#کارل_پوپر
📚 @BooksCase 👈👈
و با افکار پوسیده هم نمی توان جامعه را ساخت.
#کارل_پوپر
📚 @BooksCase 👈👈