40-22-Meditation
Motaleb Barazandeh
#هنر_جذب_فراوانی های مادی
بخش 22 👉
باور کن اگر بخوای اگر باور داشته باشی غیر ممکن وجود ندارد...
هر روز با کتاب های #صوتی جذاب در خدمت شما هستیم.
👈 قفسه کتاب 📚
👉 @BooksCase
بخش 22 👉
باور کن اگر بخوای اگر باور داشته باشی غیر ممکن وجود ندارد...
هر روز با کتاب های #صوتی جذاب در خدمت شما هستیم.
👈 قفسه کتاب 📚
👉 @BooksCase
✨سخن شب🙂
🌟 چه خوبه::::
کلید باشیم نه قفل
نوازش باشیم نه سیلی
با هم بخندیم نه به هم
راه باشیم نه سد
درک کنیم نه ترک
نمک لحظه ها باشیم
نه نمک زخمها
دست هم وبگیریم
نه این که پشت پا بزنیم
💫شب تون خدایی😴
👇قفسه ڪتاب 👇
https://telegram.me/joinchat/BDol8j6i0avlQxfdRQoz3w
🌟 چه خوبه::::
کلید باشیم نه قفل
نوازش باشیم نه سیلی
با هم بخندیم نه به هم
راه باشیم نه سد
درک کنیم نه ترک
نمک لحظه ها باشیم
نه نمک زخمها
دست هم وبگیریم
نه این که پشت پا بزنیم
💫شب تون خدایی😴
👇قفسه ڪتاب 👇
https://telegram.me/joinchat/BDol8j6i0avlQxfdRQoz3w
#داستان_کوتاه
📚دو روز مانده به پايان جهان
✌️👉 🌑
دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميده که هيچ زندگي نکرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود، پريشان شد. آشفته و عصباني نزد فرشته مرگ رفت
تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد.
داد زد و بد و بيراه گفت!(فرشته سکوت کرد)
آسمان و زمين را به هم ريخت!(فرشته سکوت کرد)
جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت!(فرشته سکوت کرد)
به پرو پاي فرشته پيچيد!(فرشته سکوت کرد)
کفر گفت و سجاده دور انداخت!(باز هم فرشته سکوت کرد)
دلش گرفت و گريست به سجاده افتاد!
اين بار فرشته سکوتش را شکست و گفت: بدان که يک روز ديگر را هم از دست دادي! تنها يک روز ديگر باقي است. بيا و لااقل اين يک روز را زندگي کن!
لابلاي هق هقش گفت: اما با يک روز... با يک روز چه کاري ميتوان کرد...؟
فرشته گفت: آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند، گويي که هزار سال زيسته است و آن که امروزش را درنيابد، هزار سال هم به کارش نميآيد و آنگاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي کن!
او مات و مبهوت به زندگي نگاه کرد که در گودي دستانش ميدرخشيد. اما ميترسيد حرکت کند! ميترسيد راه برود! نکند قطرهاي از زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد، بعد با خود گفت: وقتي فردايي ندارم، نگاه داشتن اين زندگي جه فايده اي دارد؟ بگذار اين يک مشت زندگي را خرج کنم.
آن وقت شروع به دويدن کرد. زندگي را به سرو رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و بوييد و چنان به وجد آمد که ديد ميتواند تا ته دنيا بدود، ميتواند پا روي خورشيد بگذارد و ميتواند...
او در آن روز آسمان خراشي بنا نکرد، زميني را مالک نشد، مقامي را به دست نياورد، اما... اما در همان يک روز روي چمنها خوابيد، کفش دوزکي را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي که نميشناختنش سلام کرد و براي آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.
او همان يک روز آشتي کرد و خنديد و سبک شد و لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد!
او همان يک روز زندگي کرد، اما فرشتهها در تقويم خدا نوشتند: او درگذشت، کسي که هزار سال زيسته بود.
🆔 @BooksCase 👈
📚دو روز مانده به پايان جهان
✌️👉 🌑
دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميده که هيچ زندگي نکرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود، پريشان شد. آشفته و عصباني نزد فرشته مرگ رفت
تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد.
داد زد و بد و بيراه گفت!(فرشته سکوت کرد)
آسمان و زمين را به هم ريخت!(فرشته سکوت کرد)
جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت!(فرشته سکوت کرد)
به پرو پاي فرشته پيچيد!(فرشته سکوت کرد)
کفر گفت و سجاده دور انداخت!(باز هم فرشته سکوت کرد)
دلش گرفت و گريست به سجاده افتاد!
اين بار فرشته سکوتش را شکست و گفت: بدان که يک روز ديگر را هم از دست دادي! تنها يک روز ديگر باقي است. بيا و لااقل اين يک روز را زندگي کن!
لابلاي هق هقش گفت: اما با يک روز... با يک روز چه کاري ميتوان کرد...؟
فرشته گفت: آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند، گويي که هزار سال زيسته است و آن که امروزش را درنيابد، هزار سال هم به کارش نميآيد و آنگاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي کن!
او مات و مبهوت به زندگي نگاه کرد که در گودي دستانش ميدرخشيد. اما ميترسيد حرکت کند! ميترسيد راه برود! نکند قطرهاي از زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد، بعد با خود گفت: وقتي فردايي ندارم، نگاه داشتن اين زندگي جه فايده اي دارد؟ بگذار اين يک مشت زندگي را خرج کنم.
آن وقت شروع به دويدن کرد. زندگي را به سرو رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و بوييد و چنان به وجد آمد که ديد ميتواند تا ته دنيا بدود، ميتواند پا روي خورشيد بگذارد و ميتواند...
او در آن روز آسمان خراشي بنا نکرد، زميني را مالک نشد، مقامي را به دست نياورد، اما... اما در همان يک روز روي چمنها خوابيد، کفش دوزکي را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي که نميشناختنش سلام کرد و براي آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.
او همان يک روز آشتي کرد و خنديد و سبک شد و لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد!
او همان يک روز زندگي کرد، اما فرشتهها در تقويم خدا نوشتند: او درگذشت، کسي که هزار سال زيسته بود.
🆔 @BooksCase 👈
#داستان_کوتاه
مردی، شبی را در خانه ای روستایی میگذراند. پنجره های اتاق باز نمی شد. نیمه شب احساس خفگی کرد و در تاریکی به سوی پنجره رفت، اما نمی توانست آن را باز کند. با مشت به شیشه پنجره کوبید، هجوم هوای تازه را احساس کرد و سراسر شب را راحت خوابید.
صبح روز بعد فهمید که شیشه کمد کتابخانه را شکسته است و همه شب، پنجره بسته بوده است!
او تنها با فکر اکسیژن، اکسیژن لازم را به خود رسانده بود!
افکار از جنس انرژی اند و انرژی، کار انجام می دهد...
📚 @BooksCase
مردی، شبی را در خانه ای روستایی میگذراند. پنجره های اتاق باز نمی شد. نیمه شب احساس خفگی کرد و در تاریکی به سوی پنجره رفت، اما نمی توانست آن را باز کند. با مشت به شیشه پنجره کوبید، هجوم هوای تازه را احساس کرد و سراسر شب را راحت خوابید.
صبح روز بعد فهمید که شیشه کمد کتابخانه را شکسته است و همه شب، پنجره بسته بوده است!
او تنها با فکر اکسیژن، اکسیژن لازم را به خود رسانده بود!
افکار از جنس انرژی اند و انرژی، کار انجام می دهد...
📚 @BooksCase
#جالب_و_خواندنی
اگر زنان سن خود را کمتر از سن شناسنامه ای خود می دانند!!!!
حق دارند !
کاملا حق دارند !
من شخصا پس از خواندن این متن سر تعظیم فرود آوردم !
زنده باد مادر زنده باد خواهر زنده باد همسرزنده باد دختر
زنده باد هر زنی که شکوه خودش را قدر بداند
هر زنی حق دارد سن خود را نصف یا ثلث یا کمتر اعلام کند ؛
چون روزهایی را که منتظر تولد کودکش بوده فقط با دلواپسی انتظار کشیده ، واقعا زندگی نکرده!!!
چون شبهایی که فرزندش مریض بوده در کنار بستر او نشسته و گریسته ، زندگی نکرده.
چون زمانی که فرزندش بیرون از خانه بوده تا لحظه ورودش، فقط به در چشم دوخته، زندگی نکرده.
چون بارها بخاطر راحتی سایر اعضای خانواده خواسته ها و نیازهای خود را نادیده گرفته، زندگی نکرده.
او همه اینها را از زندگی کم کرده و سپس سن خود را حساب میکند!!!
حق با اوست و منصفانه نیست زمانی را که برای دیگران زندگی کرده به حساب عمر او بگذاریم
📚 @BooksCase
اگر زنان سن خود را کمتر از سن شناسنامه ای خود می دانند!!!!
حق دارند !
کاملا حق دارند !
من شخصا پس از خواندن این متن سر تعظیم فرود آوردم !
زنده باد مادر زنده باد خواهر زنده باد همسرزنده باد دختر
زنده باد هر زنی که شکوه خودش را قدر بداند
هر زنی حق دارد سن خود را نصف یا ثلث یا کمتر اعلام کند ؛
چون روزهایی را که منتظر تولد کودکش بوده فقط با دلواپسی انتظار کشیده ، واقعا زندگی نکرده!!!
چون شبهایی که فرزندش مریض بوده در کنار بستر او نشسته و گریسته ، زندگی نکرده.
چون زمانی که فرزندش بیرون از خانه بوده تا لحظه ورودش، فقط به در چشم دوخته، زندگی نکرده.
چون بارها بخاطر راحتی سایر اعضای خانواده خواسته ها و نیازهای خود را نادیده گرفته، زندگی نکرده.
او همه اینها را از زندگی کم کرده و سپس سن خود را حساب میکند!!!
حق با اوست و منصفانه نیست زمانی را که برای دیگران زندگی کرده به حساب عمر او بگذاریم
📚 @BooksCase
40-23-Meditation
Motaleb Barazandeh
#هنر_جذب_فراوانی های مادی
بخش 23 👉
باور کن اگر بخوای اگر باور داشته باشی غیر ممکن وجود ندارد...
هر روز با کتاب های #صوتی جذاب در خدمت شما هستیم.
👈 قفسه کتاب 📚
👉 @BooksCase
بخش 23 👉
باور کن اگر بخوای اگر باور داشته باشی غیر ممکن وجود ندارد...
هر روز با کتاب های #صوتی جذاب در خدمت شما هستیم.
👈 قفسه کتاب 📚
👉 @BooksCase
انسان خوبی باش ، اما وقتت رو برای اثباتش تلف نکن .
✍ چارلی چاپلین
https://telegram.me/joinchat/BDol8j6i0avlQxfdRQoz3w
✍ چارلی چاپلین
https://telegram.me/joinchat/BDol8j6i0avlQxfdRQoz3w
هیچ مترسکی را شبیه گرگ نساختن شبیه پلنگ یا خرس هم نساختن به گمانم ترسناکتر از آدمیزاد نیافتن!
توماس هابز
📚 @BooksCase
توماس هابز
📚 @BooksCase
Audio
#کتاب_صوتی_نوآوری
نویسنده #برایان_تریسی
چگونه ادامه زندگی را به بهترین دوران زندگی تبدیل کنیم👇👇
#پست_ویژه
👉 @BooksCase 📘📗
نویسنده #برایان_تریسی
چگونه ادامه زندگی را به بهترین دوران زندگی تبدیل کنیم👇👇
#پست_ویژه
👉 @BooksCase 📘📗
Audio
#کتاب_صوتی_نوآوری
نویسنده #برایان_تریسی
چگونه ادامه زندگی را به بهترین دوران زندگی تبدیل کنیم👇👇
#پست_ویژه
👉 @BooksCase 📘📗
نویسنده #برایان_تریسی
چگونه ادامه زندگی را به بهترین دوران زندگی تبدیل کنیم👇👇
#پست_ویژه
👉 @BooksCase 📘📗
تو همان صبحِ قشنگی
که پس از هر تکرار؛
عاقبت این دلِ دیوانه
به نامت خورده...
#سید_مصطفی_ساداتی
#صبح_بخیر❤️
📚 @BooksCase
که پس از هر تکرار؛
عاقبت این دلِ دیوانه
به نامت خورده...
#سید_مصطفی_ساداتی
#صبح_بخیر❤️
📚 @BooksCase
ما نه براى خودمان
بلكه براى آدمهاى اطرافمان زندگى ميكنيم
لباسى ميپوشيم كه مردم خوششان بياد
عطرى ميزنيم كه مردم لذت ببرند
رشته اى درس ميخوانيم كه كلاس داشته باشد
با كسى ازدواج ميكنيم كه دهانِ مردم را ببنديم!
بچه دار ميشويم كه برايمان حرف در نياورند!
و اين داستان تا آخر عمر ادامه دارد...!
ما اگر برای دل خودمان زندگی میکردیم
وضعمان اين نبود
🆔 @BooksCase 📚
بلكه براى آدمهاى اطرافمان زندگى ميكنيم
لباسى ميپوشيم كه مردم خوششان بياد
عطرى ميزنيم كه مردم لذت ببرند
رشته اى درس ميخوانيم كه كلاس داشته باشد
با كسى ازدواج ميكنيم كه دهانِ مردم را ببنديم!
بچه دار ميشويم كه برايمان حرف در نياورند!
و اين داستان تا آخر عمر ادامه دارد...!
ما اگر برای دل خودمان زندگی میکردیم
وضعمان اين نبود
🆔 @BooksCase 📚
ميليونها درخت درجهان بطور اتفاقی توسط موش ها وسنجاب هايی كاشته شدند كه دانههايی را مدفون كردند وسپس جای مخفی آن را فراموش كردند. خوبی كن و فراموش كن.
روزی رشد خواهد كرد
#درخت_بکاریم
👉 @BooksCase 👈
روزی رشد خواهد كرد
#درخت_بکاریم
👉 @BooksCase 👈