Yaghi
Rezatito X Alirzwha
#آهنگ
🎶یاغی
🎤رضا تیتو
یه دختر خانمی به رضا تیتو پیام میده و براش تعریف میکنه که دوس پسرش همیشه موزیکاش رو گوش میکرده و عاشق آهنگاش بوده
یه روز که پیش هم بودن موقع برگشتن به همراه یکم جر و بحث از هم خداحافظی میکنن پسره در حال حرکت به سمت مسیر خونه با یه ماشین تصادف میکنه و از دنیا میره.
این جای داستان رو مطمئن نیستم اما اینجور که شنیدم رضا تیتو از دختره خواهش کرده چند صفحه از آخرین چتشون رو براش اسکرین شات بفرسته تا با آخرین پیامهای پسره شعر بسازه که نتیجه شده این آهنگ.
💬دوست دارین بازم آهنگهای این مدلی که یه داستانی پشتشون دارن بزارم؟
@Book_dot_com📚
🎶یاغی
🎤رضا تیتو
یه دختر خانمی به رضا تیتو پیام میده و براش تعریف میکنه که دوس پسرش همیشه موزیکاش رو گوش میکرده و عاشق آهنگاش بوده
یه روز که پیش هم بودن موقع برگشتن به همراه یکم جر و بحث از هم خداحافظی میکنن پسره در حال حرکت به سمت مسیر خونه با یه ماشین تصادف میکنه و از دنیا میره.
این جای داستان رو مطمئن نیستم اما اینجور که شنیدم رضا تیتو از دختره خواهش کرده چند صفحه از آخرین چتشون رو براش اسکرین شات بفرسته تا با آخرین پیامهای پسره شعر بسازه که نتیجه شده این آهنگ.
💬دوست دارین بازم آهنگهای این مدلی که یه داستانی پشتشون دارن بزارم؟
@Book_dot_com📚
❤2
🌙جنگ مقدس
تمام جنگها مقدسن! البته برای اونایی که میجنگن. اگر اون آدمهایی که این جنگها رو
به راه انداختن نمیگفتن مقدسه، کدوم احمقی حاضر میشد بجنگه؟!
📖بر باد رفته
✍️مارگارت میچل
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
تمام جنگها مقدسن! البته برای اونایی که میجنگن. اگر اون آدمهایی که این جنگها رو
به راه انداختن نمیگفتن مقدسه، کدوم احمقی حاضر میشد بجنگه؟!
📖بر باد رفته
✍️مارگارت میچل
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
👍3
🌙آگاه به عشق
امروز نه کس ز عشق آگه چو من است
کز شکّر عشقم همه شیرین سخن است
در هر مژه من به ره خسرو عشق
نیروی هزار تیشه کوهکن است
✍️ملک الشعرای بهار
#شبانگاه
#شب_شعر
@Book_dot_com📚
امروز نه کس ز عشق آگه چو من است
کز شکّر عشقم همه شیرین سخن است
در هر مژه من به ره خسرو عشق
نیروی هزار تیشه کوهکن است
✍️ملک الشعرای بهار
#شبانگاه
#شب_شعر
@Book_dot_com📚
❤2
#معرفی_کتاب
📖کتاب: و تنها باد میداند
✍️نویسنده: ایمی هارمون
🔄بازگردان: مرجان حمیدی
انتشارات: نشر نون
ژانر: عاشقانه، تاریخی، فانتزی
📜خلاصه کتاب: آنی گلهر، دختریه که بعد از مرگ پدربزرگش به خانهی کودکیهای اون میره. وقتی داره خاطرات گذشته رو مرور میکنه ناگهان به زمان دیگهای کشیده میشه و درگیر جنگ و عشق میشه.
@book_dot_com📚
📖کتاب: و تنها باد میداند
✍️نویسنده: ایمی هارمون
🔄بازگردان: مرجان حمیدی
انتشارات: نشر نون
ژانر: عاشقانه، تاریخی، فانتزی
📜خلاصه کتاب: آنی گلهر، دختریه که بعد از مرگ پدربزرگش به خانهی کودکیهای اون میره. وقتی داره خاطرات گذشته رو مرور میکنه ناگهان به زمان دیگهای کشیده میشه و درگیر جنگ و عشق میشه.
@book_dot_com📚
❤2
🗞معرفی کتاب"و تنها باد میداند"
بارها جمله تاریخ دوباره تکرار میشه رو شنیدیم، این کتاب روایتی فانتزی از همین جمله است.
این کتاب داستانی عاشقانه، تاریخی و تا حدی سیاسی داره. روایتی که من فکر میکنم از اندوه پر شده. داستانی که با غم از دست دادن شروع میشه و با عشق غمانگیز ادامه پیدا میکنه. کتابی که قراره اشکتون در بیاره.
داستان کتاب فانتزی با موضوع سفر در زمانه. و باید بگم به نسبت بقیه کتابهایی با همین موضوع ساخت و پرداخت قویتری داره.
اوایل کتاب کمی کند و تا حدی گنگه ولی زمانی که ماجرای اصلی کتاب شروع میشه تازه داستان جون میگیره و ضرب آهنگ تندتری پیدا میکنه. داستان پر کششتر و پیچیدهتر میشه تا جایی که شما نمیتونین حتی یه لحظه کتاب رو زمین بزارین.
این کتاب برای علاقهمندان به ایرلند واقعا گزینه جذابیه. داستان کتاب برشی از تاریخ معاصر ایرلنده. علاوه بر این، کتاب افسانههای ایرلندی رو تعریف کرده و زندگی مردم ایرلند رو در سالهای ۱۹۱۸ خیلی خوب تصویر سازی کرده جوری که اون دوره رو برای شما زنده میکنه.
داستان کتاب در دوران جنگ استقلال ایرلند اتفاق میافته و شخصیتهای ما رو درگیر خودش میکنه و در واقع تبدیل به یکی از کشمکشهای اصلی کاراکترها میکشه و چالش بزرگی ایجاد میکنه. جنگی که باعث رشد و پیشرفت کاراکترها میکشه.
این کتاب داستانی بسیار شاعرانه و لطیف داره. نویسنده در سراسر کتاب از اشعار ویلیام باتلر بیتس، شاعر معروف ایرلندی، وام گرفته تا این فضای شاعرانه رو بیشتر کنه و حس و حال داستان رو تشدید کنه.
داستان کتاب جلوهای زیبا از زندگی رو به تصویر میکشه. داستانی که درباره عشقه اما نه فقط اون نوع معمول بین زن و مرد بلکه اشکال مختلفی از عشق که همه پاک و بیریا و واقعا خالصانهان. مثل عشق به وطن، به خاک و به سرزمین مادری. این کتاب درباره بازگشت به ریشه هاست. داستانی که ارزش سرزمین اجدادی رو بهمون یادآور میکنه.
پایان کتاب کمی گنگ و رویا در رویا بود تا جایی که هر کسی پایان رو جور متفاوتی تصور میکرد. بعضی اون رو پایان ضعیفی میدونن و از نظر بعضی دیگه پایان داستان بسیار هنرمندانه بوده این تا حدی به نگاه شما بستگی داره. هر چند از نظر من پایان کتاب واقعا دلپذیر بود.
📚در مجموع اگه میخواین روایتی از عشق و جنگ بخونین و در کنارش با تاریخ و فرهنگ ایرلندی آشنا بشین این کتاب رو بهتون پیشنهاد میکنم.
💬نظر شما درباره این کتاب چیه؟
✍️نویسنده: آرونیا
@book_dot_com📚
بارها جمله تاریخ دوباره تکرار میشه رو شنیدیم، این کتاب روایتی فانتزی از همین جمله است.
این کتاب داستانی عاشقانه، تاریخی و تا حدی سیاسی داره. روایتی که من فکر میکنم از اندوه پر شده. داستانی که با غم از دست دادن شروع میشه و با عشق غمانگیز ادامه پیدا میکنه. کتابی که قراره اشکتون در بیاره.
داستان کتاب فانتزی با موضوع سفر در زمانه. و باید بگم به نسبت بقیه کتابهایی با همین موضوع ساخت و پرداخت قویتری داره.
اوایل کتاب کمی کند و تا حدی گنگه ولی زمانی که ماجرای اصلی کتاب شروع میشه تازه داستان جون میگیره و ضرب آهنگ تندتری پیدا میکنه. داستان پر کششتر و پیچیدهتر میشه تا جایی که شما نمیتونین حتی یه لحظه کتاب رو زمین بزارین.
این کتاب برای علاقهمندان به ایرلند واقعا گزینه جذابیه. داستان کتاب برشی از تاریخ معاصر ایرلنده. علاوه بر این، کتاب افسانههای ایرلندی رو تعریف کرده و زندگی مردم ایرلند رو در سالهای ۱۹۱۸ خیلی خوب تصویر سازی کرده جوری که اون دوره رو برای شما زنده میکنه.
داستان کتاب در دوران جنگ استقلال ایرلند اتفاق میافته و شخصیتهای ما رو درگیر خودش میکنه و در واقع تبدیل به یکی از کشمکشهای اصلی کاراکترها میکشه و چالش بزرگی ایجاد میکنه. جنگی که باعث رشد و پیشرفت کاراکترها میکشه.
این کتاب داستانی بسیار شاعرانه و لطیف داره. نویسنده در سراسر کتاب از اشعار ویلیام باتلر بیتس، شاعر معروف ایرلندی، وام گرفته تا این فضای شاعرانه رو بیشتر کنه و حس و حال داستان رو تشدید کنه.
داستان کتاب جلوهای زیبا از زندگی رو به تصویر میکشه. داستانی که درباره عشقه اما نه فقط اون نوع معمول بین زن و مرد بلکه اشکال مختلفی از عشق که همه پاک و بیریا و واقعا خالصانهان. مثل عشق به وطن، به خاک و به سرزمین مادری. این کتاب درباره بازگشت به ریشه هاست. داستانی که ارزش سرزمین اجدادی رو بهمون یادآور میکنه.
پایان کتاب کمی گنگ و رویا در رویا بود تا جایی که هر کسی پایان رو جور متفاوتی تصور میکرد. بعضی اون رو پایان ضعیفی میدونن و از نظر بعضی دیگه پایان داستان بسیار هنرمندانه بوده این تا حدی به نگاه شما بستگی داره. هر چند از نظر من پایان کتاب واقعا دلپذیر بود.
📚در مجموع اگه میخواین روایتی از عشق و جنگ بخونین و در کنارش با تاریخ و فرهنگ ایرلندی آشنا بشین این کتاب رو بهتون پیشنهاد میکنم.
💬نظر شما درباره این کتاب چیه؟
✍️نویسنده: آرونیا
@book_dot_com📚
❤2
🌙عاشق مسافتها
باید این واقعیت را پذیرفت که حتی بین نزدیکترین آدم ها، مسافتهای نامحدودی وجود دارد. تنها در صورتی میتوان یک زندگی شگفت انگیز داشت که عاشق این مسافتهای نامحدود بین یک دیگر شویم چرا که باعث میشود یک دیگر را در آسمان ببینیم.
🗣راینر ماریا ریلکه
#شبانگاه
#سخن_چین
@Book_dot_com📚
باید این واقعیت را پذیرفت که حتی بین نزدیکترین آدم ها، مسافتهای نامحدودی وجود دارد. تنها در صورتی میتوان یک زندگی شگفت انگیز داشت که عاشق این مسافتهای نامحدود بین یک دیگر شویم چرا که باعث میشود یک دیگر را در آسمان ببینیم.
🗣راینر ماریا ریلکه
#شبانگاه
#سخن_چین
@Book_dot_com📚
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#حسوحال
💫حال و هوایی که کتاب خوندن به آدم میده.
جوری که داخل کتاب حل میشی و دنیای اطرافت محو میشه.
@book_dot_com📚
💫حال و هوایی که کتاب خوندن به آدم میده.
جوری که داخل کتاب حل میشی و دنیای اطرافت محو میشه.
@book_dot_com📚
❤2
🌙نگاهی به مذهب
کلیسا را هم درست مثل کتاب و قبرستان دوست داشتم. هر سه تای اینها نشاندهندۀ بشریت، زمان و زندگی بودند. میان دیوارهای مذهبی هیچگونه نکوهش یا گناه و اندوه یا ترس احساس نمیکردم. میدانستم این حس من چندان رایج نیست و احتمالاً به خاطر اوئن است که من چنین حسی دارم. همیشه نسبت به مذهب دیدگاهی محترمانه و طنزآمیز داشت. ترکیب عجیبی که برای خوبیها ارزش قائل میشد و در جای خود بدیها را هم میدید.
📖و تنها باد میداند
✍️ایمی هارمون
💬شما به مذهب چه نگاهی دارین؟
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
کلیسا را هم درست مثل کتاب و قبرستان دوست داشتم. هر سه تای اینها نشاندهندۀ بشریت، زمان و زندگی بودند. میان دیوارهای مذهبی هیچگونه نکوهش یا گناه و اندوه یا ترس احساس نمیکردم. میدانستم این حس من چندان رایج نیست و احتمالاً به خاطر اوئن است که من چنین حسی دارم. همیشه نسبت به مذهب دیدگاهی محترمانه و طنزآمیز داشت. ترکیب عجیبی که برای خوبیها ارزش قائل میشد و در جای خود بدیها را هم میدید.
📖و تنها باد میداند
✍️ایمی هارمون
💬شما به مذهب چه نگاهی دارین؟
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
#پاورقی
📍تا حالا چیزی درباره بلندترین منظومه جهان شنیدین؟
مهابهارتا نوشته ویاس و جمعی از مؤلفانه که به زبان سانسکریت نوشته شده و بیش از یکصد هزار بیت شعر داره.
قدیمیترین اشعار اون مربوط به ۴۰۰ سال قبل از میلاده و کار نوشتن اون تا سده سوم یا چهارم میلادی ادامه داشته.
برخی تاریخدانها این سرودهها رو الهام گرفته از جنگ بین آریاییها و دراویدیها در هزاره دوم قبل از میلاد میدونن.
و.ن: برخی این منظومه رو شاهنامه هندی میدونن.
@Book_dot_com📚
📍تا حالا چیزی درباره بلندترین منظومه جهان شنیدین؟
مهابهارتا نوشته ویاس و جمعی از مؤلفانه که به زبان سانسکریت نوشته شده و بیش از یکصد هزار بیت شعر داره.
قدیمیترین اشعار اون مربوط به ۴۰۰ سال قبل از میلاده و کار نوشتن اون تا سده سوم یا چهارم میلادی ادامه داشته.
برخی تاریخدانها این سرودهها رو الهام گرفته از جنگ بین آریاییها و دراویدیها در هزاره دوم قبل از میلاد میدونن.
و.ن: برخی این منظومه رو شاهنامه هندی میدونن.
@Book_dot_com📚
❤4
🌙آموختن پرواز
هر آن کس که می خواهد پرواز کردن بیاموزد ابتدا بایستی ایستادن و راه رفتن و دویدن و صعود کردن و رقصیدن را یاد بگیرد. هیچ کس پرواز کردن را با پرواز کردن نمی آموزد...!
📖فردیش نیچه
✍️چنین گفت زرتشت
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
هر آن کس که می خواهد پرواز کردن بیاموزد ابتدا بایستی ایستادن و راه رفتن و دویدن و صعود کردن و رقصیدن را یاد بگیرد. هیچ کس پرواز کردن را با پرواز کردن نمی آموزد...!
📖فردیش نیچه
✍️چنین گفت زرتشت
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
#جاکتابی
🪧از این کیوسکهای تلفن به عنوان قفسه کتاب استفاده میشه.
این کیوسکهای قرمز رنگ با طراحی خاص نشان کشور انگلیسه. با فراگیری تلفنهای هوشمند این کیوسکها ارزش خودشون رو به عنوان وسایل ارتباطی از دست دادن ولی با ابتکار دولت از این کیوسکها حالا به عنوان قفسه کتاب استفاده میشه.
🏬قفسه کتاب
@Book_dot_com📚
🪧از این کیوسکهای تلفن به عنوان قفسه کتاب استفاده میشه.
این کیوسکهای قرمز رنگ با طراحی خاص نشان کشور انگلیسه. با فراگیری تلفنهای هوشمند این کیوسکها ارزش خودشون رو به عنوان وسایل ارتباطی از دست دادن ولی با ابتکار دولت از این کیوسکها حالا به عنوان قفسه کتاب استفاده میشه.
🏬قفسه کتاب
@Book_dot_com📚
❤3
🌙مظهر گذشته
در آن کلیسای قدیمی نشسته بودم، جایی که شاید اجدادم در آن نیایش کرده بودند. چه دعاهایی اینجا به زبان آمده بود، چه دلها که شکسته و بعد التیام یافته بود. همهٔ اینها برای لحظهای کوتاه قابلفهم بودند. دین هم قابلفهم بود، البته اگر به کشمکش زندگی و مرگ، شرایط را اضافه کنیم. کلیسا مظهر گذشته است، پیوندی به گذشته که به کنونیها آرامش میدهد و به من آرامش داد.
📖و تنها باد میداند
✍️ایمی هارمون
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
در آن کلیسای قدیمی نشسته بودم، جایی که شاید اجدادم در آن نیایش کرده بودند. چه دعاهایی اینجا به زبان آمده بود، چه دلها که شکسته و بعد التیام یافته بود. همهٔ اینها برای لحظهای کوتاه قابلفهم بودند. دین هم قابلفهم بود، البته اگر به کشمکش زندگی و مرگ، شرایط را اضافه کنیم. کلیسا مظهر گذشته است، پیوندی به گذشته که به کنونیها آرامش میدهد و به من آرامش داد.
📖و تنها باد میداند
✍️ایمی هارمون
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
#شناسنامه
✍🏻غلامحسین ساعدی
زادهی: ۲۴ دی ۱۳۱۴
درگذشت: ۲ آخر ۱۳۶۴
ملیت: ایرانی🇮🇷
فعالیتها: پزشک، نویسنده، نمایشنامهنویس
📚آثار: پیگمالیون، کاربافکها در سنگر، کلاته گل، ده لال بازی، چوب به دستهای ورزیل، بهترین بابای دنیا، پنج نمایشنامه از انقلاب مشروطیت، آی با کلاه آی بیکلاه، خانه روشنی، دیکته و زاویه، پروار بندان، وای بر مغولب، ما نمیشنویم، جانشین، چشم در برابر چشم، مار در معبد، قوردلار، عاقبت قلمفرسایی، هنگامه آرایان، ضحاک، ماه عسل، خانههای شهر ری، شبنشینی باشکوه، عزاداران بیل، دندیل، گور و گهواره، واهمههای بینام و نشان، ترس و لرز، آشفتهحالان بیداربخت، مقتل، توپ، تاتار خندان، غریبه در شهر، جای پنجه در هوا، فصل گستاخی، ما نمیشنویم، گاو، عافیتگاه، مولوس کورپوس، آرامش در حضور دیگران، ایلخچی، خیاو یا مشکینشهر، اهل هوا
@Book_dot_com 📚
✍🏻غلامحسین ساعدی
زادهی: ۲۴ دی ۱۳۱۴
درگذشت: ۲ آخر ۱۳۶۴
ملیت: ایرانی🇮🇷
فعالیتها: پزشک، نویسنده، نمایشنامهنویس
📚آثار: پیگمالیون، کاربافکها در سنگر، کلاته گل، ده لال بازی، چوب به دستهای ورزیل، بهترین بابای دنیا، پنج نمایشنامه از انقلاب مشروطیت، آی با کلاه آی بیکلاه، خانه روشنی، دیکته و زاویه، پروار بندان، وای بر مغولب، ما نمیشنویم، جانشین، چشم در برابر چشم، مار در معبد، قوردلار، عاقبت قلمفرسایی، هنگامه آرایان، ضحاک، ماه عسل، خانههای شهر ری، شبنشینی باشکوه، عزاداران بیل، دندیل، گور و گهواره، واهمههای بینام و نشان، ترس و لرز، آشفتهحالان بیداربخت، مقتل، توپ، تاتار خندان، غریبه در شهر، جای پنجه در هوا، فصل گستاخی، ما نمیشنویم، گاو، عافیتگاه، مولوس کورپوس، آرامش در حضور دیگران، ایلخچی، خیاو یا مشکینشهر، اهل هوا
@Book_dot_com 📚
❤3
📜زندگینامهی "غلامحسین ساعدی"
ساعدی در ۲۴ دی ۱۳۱۴ در تبریز و در خانوادهای کارمند به دنیا آمد.
اگرچه پدربزرگ مادری او از مشروطهخواهان تبریز بود و خانوادهٔ پدریاش در دستگاه ولیعهدِ وقت، مظفرالدینشاه، شغل و مقامی داشتند، ولی وضع اقتصادی خانواده مناسب نبود.
در مهرماه ۱۳۲۱ دورهٔ ابتدایی را در دبستانِ بدر آغاز کرد و در سال ۱۳۲۷ توانست گواهینامهٔ ششم ابتدایی خویش را بگیرد. و در مهرماه همان سال برای ادامه تحصیل وارد دبیرستان منصور شد.
هنگامی که ساعدی در دبیرستان مشغول تحصیل بود، اولین داستانهایش در هفتهنامهٔ دانشآموز چاپ شد. همچنین داستان بلندی به نام از پا نیفتادهها نوشت که مجلهٔ کبوتر صلح آن را به چاپ رساند.
او در نوجوانی به سازمان جوانان حزب توده پیوست و در هفده سالگی مسئولیت انتشار روزنامههای فریاد و صعود را به عهده گرفت.
وی در تابستان ۱۳۳۲ و هنگامی که ۱۸ سال داشت، به اتهام همکاری با حزب، مدتی در زندان شهربانی تبریز حبس شد.
ساعدی در خردادماه ۱۳۳۳ توانست در رشته طبیعی دیپلم بگیرد و یک سال بعد و در بیستسالگی در دانشگاه تبریز تحصیل پزشکی را آغاز کرد.
دوران دانشجویی ساعدی در تبریز با فعالیتهای سیاسی و شرکت در جنبشهای دانشجویی و آشنایی و دوستی با صمد بهرنگی همراه بود.وی در همین دوران نوشتن داستان کوتاه را نیز با جدیت پیگیری کرد.
داستانهای شکایت و غیوران شب و نمایشنامهٔ سایههای شب حاصل آن دورهٔ کاریِ اوست.
او همچنین مجموعه داستان کوتاهِ شبنشینی باشکوه را در تبریز منتشر کرد و نمایشنامهٔ کلاته گل را نیز بهصورت مخفی در تهران به چاپ رساند.
به دلیل محتوای مقالهها و داستانهایش، بهرغم داشتن مدرک پزشکی، بهعنوان سرباز صفر در پادگان سلطنتآباد تهران خدمت کرد و از همین دوران با محافل ادبی و هنری تهران آشنا شد و داستانهای او در مجلهٔ سخن به چاپ رسید.
وی تحصیلات خود را با درجهٔ پزشکی عمومی و دکترای تخصصی روانپزشکی در تهران به پایان رساند.
در بیمارستان روانی روزبه مشغول به کار شد و پیش از اینکه حرفهٔ پزشکی را به نفع نویسندگی رها کند، در مطبش که در خیابان دلگشا در تهران قرار داشت، بیشتر اوقات بدون گرفتن حق ویزیت بیماران را معاینه میکرد. تجربههای این دوران به شناخت او از انسان و پیچوخمهای روح و روان کمک کرد.
نخستین نوشتههای ساعدی در سال ۱۳۳۲ منتشر شد و چند سال بعد با چوببهدستهای ورزیل و پنج نمایشنامه دربارهٔ انقلاب مشروطه نام او در ردیف نمایشنامهنویسان ایران قرار گرفت.
ساعدی با چوببهدستهای ورزیل، بهترین بابای دنیا، تکنگاری اهل هوا، پنج نمایشنامه از انقلاب مشروطیت، پرواربندان، دیکته و زاویه و آی باکلاه! آی بیکلاه و چندین نمایشنامهٔ دیگری که نوشت، وارد دنیای تئاتر ایران شد و آزمونهای قابل توجّهی در نویسندگیِ گونهٔ نمایشنامه کرد و سرانجام همراه نمایشنامهنویسان جدّیتری مانند بهرام بیضایی، اکبر رادی و نویسندگان دیگری چون علی نصیریان، رحیم خیاوی، بهمن فُرسی، عباس جوانمرد، بیژن مفید، آربی اوانسیان، عباس نعلبندیان، اسماعیل خلج سهمی در دگرگونی تئاتر ایران را در سالهای ۱۳۴۰–۱۳۵۰ یافت.
@Book_dot_com 📚
ساعدی در ۲۴ دی ۱۳۱۴ در تبریز و در خانوادهای کارمند به دنیا آمد.
اگرچه پدربزرگ مادری او از مشروطهخواهان تبریز بود و خانوادهٔ پدریاش در دستگاه ولیعهدِ وقت، مظفرالدینشاه، شغل و مقامی داشتند، ولی وضع اقتصادی خانواده مناسب نبود.
در مهرماه ۱۳۲۱ دورهٔ ابتدایی را در دبستانِ بدر آغاز کرد و در سال ۱۳۲۷ توانست گواهینامهٔ ششم ابتدایی خویش را بگیرد. و در مهرماه همان سال برای ادامه تحصیل وارد دبیرستان منصور شد.
هنگامی که ساعدی در دبیرستان مشغول تحصیل بود، اولین داستانهایش در هفتهنامهٔ دانشآموز چاپ شد. همچنین داستان بلندی به نام از پا نیفتادهها نوشت که مجلهٔ کبوتر صلح آن را به چاپ رساند.
او در نوجوانی به سازمان جوانان حزب توده پیوست و در هفده سالگی مسئولیت انتشار روزنامههای فریاد و صعود را به عهده گرفت.
وی در تابستان ۱۳۳۲ و هنگامی که ۱۸ سال داشت، به اتهام همکاری با حزب، مدتی در زندان شهربانی تبریز حبس شد.
ساعدی در خردادماه ۱۳۳۳ توانست در رشته طبیعی دیپلم بگیرد و یک سال بعد و در بیستسالگی در دانشگاه تبریز تحصیل پزشکی را آغاز کرد.
دوران دانشجویی ساعدی در تبریز با فعالیتهای سیاسی و شرکت در جنبشهای دانشجویی و آشنایی و دوستی با صمد بهرنگی همراه بود.وی در همین دوران نوشتن داستان کوتاه را نیز با جدیت پیگیری کرد.
داستانهای شکایت و غیوران شب و نمایشنامهٔ سایههای شب حاصل آن دورهٔ کاریِ اوست.
او همچنین مجموعه داستان کوتاهِ شبنشینی باشکوه را در تبریز منتشر کرد و نمایشنامهٔ کلاته گل را نیز بهصورت مخفی در تهران به چاپ رساند.
به دلیل محتوای مقالهها و داستانهایش، بهرغم داشتن مدرک پزشکی، بهعنوان سرباز صفر در پادگان سلطنتآباد تهران خدمت کرد و از همین دوران با محافل ادبی و هنری تهران آشنا شد و داستانهای او در مجلهٔ سخن به چاپ رسید.
وی تحصیلات خود را با درجهٔ پزشکی عمومی و دکترای تخصصی روانپزشکی در تهران به پایان رساند.
در بیمارستان روانی روزبه مشغول به کار شد و پیش از اینکه حرفهٔ پزشکی را به نفع نویسندگی رها کند، در مطبش که در خیابان دلگشا در تهران قرار داشت، بیشتر اوقات بدون گرفتن حق ویزیت بیماران را معاینه میکرد. تجربههای این دوران به شناخت او از انسان و پیچوخمهای روح و روان کمک کرد.
نخستین نوشتههای ساعدی در سال ۱۳۳۲ منتشر شد و چند سال بعد با چوببهدستهای ورزیل و پنج نمایشنامه دربارهٔ انقلاب مشروطه نام او در ردیف نمایشنامهنویسان ایران قرار گرفت.
ساعدی با چوببهدستهای ورزیل، بهترین بابای دنیا، تکنگاری اهل هوا، پنج نمایشنامه از انقلاب مشروطیت، پرواربندان، دیکته و زاویه و آی باکلاه! آی بیکلاه و چندین نمایشنامهٔ دیگری که نوشت، وارد دنیای تئاتر ایران شد و آزمونهای قابل توجّهی در نویسندگیِ گونهٔ نمایشنامه کرد و سرانجام همراه نمایشنامهنویسان جدّیتری مانند بهرام بیضایی، اکبر رادی و نویسندگان دیگری چون علی نصیریان، رحیم خیاوی، بهمن فُرسی، عباس جوانمرد، بیژن مفید، آربی اوانسیان، عباس نعلبندیان، اسماعیل خلج سهمی در دگرگونی تئاتر ایران را در سالهای ۱۳۴۰–۱۳۵۰ یافت.
@Book_dot_com 📚
❤2👍1
🌙سرمشق هموطنان
برخلاف ارادهء امپراتور و تمام مردمِ روسیه، سمولنسک تسلیم دشمن میشود، اما اهالی این شهر که میبینند فریب استاندارشان را خوردهاند شهر خود را آتش میزنند و خانهسوخته و پاکباخته با دست خالی و دلی پُر از دریغ روی به سوی مسکو مینهند و سرمشق هموطنان خود میگردند و آتش کینه و نفرت نسبت به دشمن را در دلها تیز میکنند.
📖جنگ و صلح
✍️تولستوی
💬به نظرتون چقدر کارشون معقول بوده؟
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
برخلاف ارادهء امپراتور و تمام مردمِ روسیه، سمولنسک تسلیم دشمن میشود، اما اهالی این شهر که میبینند فریب استاندارشان را خوردهاند شهر خود را آتش میزنند و خانهسوخته و پاکباخته با دست خالی و دلی پُر از دریغ روی به سوی مسکو مینهند و سرمشق هموطنان خود میگردند و آتش کینه و نفرت نسبت به دشمن را در دلها تیز میکنند.
📖جنگ و صلح
✍️تولستوی
💬به نظرتون چقدر کارشون معقول بوده؟
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
👍2
Nightfall
Blind Guardian
#آهنگ
🎶Nightfall
🎤Blind Guardian
این آهنگ اشارههای زیادی به مجموعه سیلماریلیون تالکین داره و در واقع این مجموعه رو بازخوانی کرده. معنی آهنگ شاید برای دیگران کمی گنگ باشه اما چیزیه که دوستداران سرزمین میانه قطعا عاشقش میشن.
@Book_dot_com📚
🎶Nightfall
🎤Blind Guardian
این آهنگ اشارههای زیادی به مجموعه سیلماریلیون تالکین داره و در واقع این مجموعه رو بازخوانی کرده. معنی آهنگ شاید برای دیگران کمی گنگ باشه اما چیزیه که دوستداران سرزمین میانه قطعا عاشقش میشن.
@Book_dot_com📚