📚بوک‌ دات‌ کام📚
384 subscribers
481 photos
97 videos
62 links
کتاب یه دوست قدیمیه. دوستی که خیلی از ماها یه مدته باهاش قهر کردیم.
بیاین با این دوست قدیمی آشتی کنیم!😊

گروه هم خوانی
@Lets_read_a_book

ناشناس چنل
اگه نظری دارین خوشحال میشم اینجا باهام در میون بزارین
https://t.me/BiChatBot?start=sc-319798-NVTYEM8
Download Telegram
🗞معرفی کتاب"حشاشین"

این کتاب داستانی هیجانی و دلهره‌آور داره. داستانی معمایی و پر رمز و راز که از حقایق واقعا مخوفی پرده برداری می‌کنه.

این کتاب در ضمینه تعلیق بی‌نظیر عمل کرده. داستان لحظات نفس‌گیر و غافل‌گیری‌های زیادی داره. سوپرایزهایی که داخل متن کاشته شده و در لحظه مناسب رو به روی خواننده ظاهر می‌شه. مخصوصا پایان کتاب، درست زمانی که باور پیدا کردی که همه چیز به پایان رسیده با یه غافل گیری حسابی مخاطب رو شوکه می‌کنه و پایان به یاد موندنی ‌می‌سازه.

صحنه سازی‌های این رمان از نظر برخی جذاب و از نظر برخی دیگه خسته‌کننده است. کتاب شرح مفصلی از تاریخ و توصیفات جذاب و طولانی از اطراف داره که برای علاقه مندان به تاریخ کلیسای کاتولیک به شدت جذابه ولی برای کسی که به تاریخ علاقه‌ای نداره معمولا خسته‌کننده است چون باعث می‌شه روند داستان تا حدی کند بشه. البته حتی این مشکل هم باعث عدم جذب مخاطب نمی‌شه. شاید چند صفحه اول کتاب چندان برای همه جذاب نباشه و حتی تا حدودی خسته‌کننده باشه اما با گذشت چند صفحه داستان ریتم خودش رو پیدا می‌کنه و جذابتش بیشتر میشه.

نکته‌ای که وجود داره اینکه نویسنده برای نوشتن این کتاب 9 سال درباره واتیکان و حکومت کلیسایی در تاریخ تحقیق کرده. پس درسته که داستان کتاب در واقع خیالیه اما محیط و دنیای اون خیالی نیست و برگرفته از حقایق تاریک تاریخ واتیکانه.

این داستان توسط افراد مختلف روایت می‌شه و هر کدوم زمینه‌ها و ماجراهای خودشون رو دارن. و همچنین پرش‌های زیادی به زمان‌های مختلف داره تا وقایع رو به طور کامل و دقیق شرح بده. این مسئله می‌تونست به سادگی یه آشفتگی حسابی ایجاد کنه و باعث بشه این کتاب به اثری گیج کننده تبدیل بشه اما با چینش بی‌نظیری که نویسنده برای وقایع رسم کرده نه تنها جلوی آشفتگی رو گرفت بلکه این سبک نوشتن رو به یکی از جذابیت‌های داستان تبدیل کرد.

این کتاب شخصیت‌های زیاد و متفاوتی داره که هر کدوم به نوبه خودشون خاص و قابل توجه هستن. اما بین همه اون‌ها بنیامین از همه خاص‌تره. نه صرفا چون داستان حول محور اون می‌چرخه بلکه به خاطر پرداخت جالبش. این کاراکتر روند تحول به شدت عجیب و رفتار واقعا متناقض داره. که از نظر برخی که خودم هم جزو اون‌ها هستم این کار رو نویسنده ار قصد انجام داده و از نظر برخی دیگه این نقص داستان و اشتباه نویسنده است. راستی به نظر من به خاطر زیاد بودن کاراکتر‌ها بهتره در حین خوندن کتاب، اسامی شخصیت‌ها رو به همراه توضیح کوتاهی از نقششون در داستان یادداشت کنن که بعدا دچار سردرگمی نشین.

📚در پایان اگه می‌خواین کتابی پر از غافلگیری بخونین که در کنار داستان گیرا و جذابش شما رو با تاریخچه کلیسای کاتولیک و پشت پرده تاریک اون آشنا کنه این کتاب انتخاب خوبیه.

پ.ن: این داستان ارتباطی با تاریخچه حشاشین حسن صباح نداره.

💬نظر شما درباره این کتاب چیه؟

✍️نویسنده: آرونیا

@book_dot_com📚
2
🌙فساد جوانان

مطمئن‌ترین راهِ به فساد کشیدن یک جوان این است که به او بیاموزند برای کسانی که مانند هم می‌اندیشند بیش از کسانی که متفاوت می‌اندیشند،احترام قائل باشد.

🗣نیچه

💬شما می‌تونین به افرادی که باهاتون مخالفن احترام بزارین؟

#شبانگاه
#سخن_چین

@Book_dot_com📚
👏4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#حسوحال

💫حسی که کتاب فرانکشتاین به آدم می‌ده یه همچین چیزیه.
ترکیب علمی جنون آمیز، ترس از ناشناخته‌ها و شاید عشقی احمقانه.

@book_dot_com📚
2
🌙وجدان ناآرام

من و وال پشت پنجره‌ی هال به این سو و آن سو می‌دویدیم، سر و صدا می‌کردیم، شکلک می‌کشیدیم، همه کار می‌کردیم تا همبازی دوست داشتنی خود را از اتاق کار بیرون بکشیم. اما هیچ فایده‌ای نداشت. قبل از هرچیز باید کار روزانه‌اش را به پایان می‌رساند. این کاری بود که دامریزی به دلایل شخصی به انجام آن همت گمارده بود. نوعی بررسی خاطرات گذشته بود، شاید می‌خواست وجدانش را از بعضی چیزها که از اول هم هیچ میلی به دانستنشان نداشت پاک کند. چون آن وقایع خارج از میل و خواست او رخ داده بود و دامریزی نمی‌توانست آن‌ها را فراموش کند. انگیزه‌ی او هرچه بود، ظاهرا احساس می‌کرد خاطرات روزهای زندگی در پاریس تحت اشغال آلمان‌ها و تجربیات آن سال‌ها را به رشته تحریر درآورد.

📖حشاشین
✍️تامس گیفورد

#شبانگاه

@Book_dot_com 📚
#پاورقی

📍چیزی راجع به کوچکترین کتاب دنیا می‌دونین؟

کوچکترین کتاب دنیا "تد کوچک از شهر شلغم" نام داره و اندازه‌های اون 100در 70 میکرومتره.
برای خوندن این کتاب به میکروسکوپ الکترونی احتیاجه!
قیمت کتاب 15000 دلاره.

💬انصافا شما حاضرین پول برای همچین چیزی بدین؟

@Book_dot_com📚
2
🌙دو چهره زندگی

روزگار همیشه بر یک قرار نمی‌ماند. روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد. دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام میشود، بهار می‌آید.

📖جای خالی سلوچ
✍️محمود دولت آبادی

#شبانگاه

@Book_dot_com 📚
سلام بچه‌ها
این آیدی دیلی منه.
اگه خواستین بهش سر بزنین و دوست داشتین عضو بشین.
قراره همدان رو بگردم و براتون تو دیلیم کلی عکس و فیلم می‌زارم😉

https://t.me/arveni0
3
#جاکتابی

🪧اینجا یه مرکز فرهنگی خیلی قشنگ داخل ایران خودمونه🤩

در واقع اینجا یه کافه کتابه که فضای خیلی خوبی برای کتاب خوندن و وقت گذروندن داره.
رنگ‌آمیزی خاص و متفاوت و آبی اینجا واقعا قشنگ و دوست داشتنیه.

🏬مرکز فرهنگی آبی
آدرس: شیراز، شیراز، خیابان قدوسی غربی، بین کوچه شانزده و هجده

@book_dot_com 📚
🤩3
این پست در واقع مال اوایل کار کاناله اما چون عضو جدید زیاد داشتیم دلم نیومد بزارم همون آخر بمونه.
بعضی از پیام‌های قدیمی تر مثل اینکه که جذابن رو دوباره پست کنم؟
Anonymous Poll
93%
آره من تا حالا ندیده بودم
7%
نه هر کی بخواد می‌تونه تو کانال بگرده
🌙توطئه

گفتنش آسان است، ولی من هم چیز زیادی نمی دانم. ببین، پسرم، حشاشین کسانی بودند که در قرون وسطی و به خصوص در دروان رنسانس، در سال‌های حکومت پاپ خاندان بورجا، یعنی در زمانی که استفاده از زهر برای از بین بردن مخالفین، مد روز بود، برای پاپ و به دستور پاپ آدم می‌کشتند. حشاشین، ابزاری مهم و کارساز برای اجرای سیاست‌های دربار پاپ بودند. نکته تعیین کننده‌ای که خواهر شما سخت به آن چسبیده بود، کسب اطلاعات درباره‌ی شایعاتی بود که درمورد از سر گرفته شدن فعالیت حشاشین بر سر زبان‌ها افتاده بود. منظور، شروع فعالیت مجدد حشاشین در سال‌های جنگ جهانی، این جا، یعنی در شهر پاریس است. البته، این فقط یک شایعه بود و خود من هیچ وقت به طور جدی آن را باور نکردم. در آن سال ها بازار شایعه داغ بود. ولی ویکار با من فرق داشت. برخورد او با این نوع شایعات بسیار جدی تر از برخورد من بود. ویکار، دیوانه‌ی دسیسه و توطئه بود. او در زمان تهیه فیلم «مرد سوم» در وین بود. از دیدن این فیلم سیر نمی‌شد، شاید بیش‌تر از ده بار آن را دیده بود. عاشق دسیسه بود و در هر گوشه توطئه‌ای را می‌دید و دسیسه‌ای را بو می‌کشید. به همین دلیل بود که دوست داشت درباره‌ی کلیسا گزارش تهیه کند. و کلیسا در این مورد یعنی در دسیسه چینی و کارهای توطئه آمیز هرگز او را ناامید نکرد.

📖حشاشین
✍️تامس گیفورد

#شبانگاه

@Book_dot_com 📚
#پاسپورت

✍🏻مارگارت مانرلین میچل واش
زاده‌ی: ۸ نوامبر ۱۹۰۰
درگذشت: ۱۶ اوت ۱۹۴۹
ملیت: آمریکایی🇺🇸
فعالیت‌ها: رمان‌نویس، روزنامه‌نگار

📚آثار: بر باد رفته

@book_dot_com📚
2
📜زندگی‌نامه‌ی "مارگارت میچل"

مارگارت میچل در آتلانتا در ایالت جورجیا زاده شد.

او تحصیلات خود را در رشتهٔ پزشکی ادامه داد، اما به علت مرگ مادر، آن را نیمه‌کاره گذاشت و به روزنامه‌نگاری پرداخت.

خانواده‌ی او از جمله اشراف و افراد بانفوذ منطقه‌ی آتلانتا بودند و مارگارت میچل دوران کودکی خود را با مطالعه‌ی تاریخ در بستر جنگ‌زده‌ی آن زمان آمریکا گذراند.

مارگارت میچل فعالیت ادبی خود را با همکاری مجله‌ی ساندی آتلانتا آغاز کرد و در طول چهار سال، مقالات زیادی برای این مجله نوشت.

در همین زمان بود که به فعالیت به‌عنوان ویراستار هم می‌پرداخت، اما آسیب‌دیدگی در یکی از پاهایش سبب شد تا از کار در نشریه خداحافظی کند و برای استراحت به خانه برود. کتاب «بربادرفته» نیز نتیجه‌ی همین خانه‌نشینی بود.

او در سال ۱۹۲۶ شروع به نوشتن رمان بربادرفته کرد که سرانجام در سال ۱۹۳۶ چاپ شد و به‌سرعت به ۱۶ زبان ترجمه شد.

مارگارت به‌خاطر این رمان موفق به دریافت جایزهٔ کتاب ملی در سال ۱۹۳۶ و جایزهٔ ادبی پولیتزر در سال ۱۹۳۷ شد.

مارگارت میچل در طول عمر خود، علاقه‌ی زیادی به فعالیت‌های اجتماعی داشت و عواید فروش کتاب بربادرفته و همچنین امتیاز تولید فیلم بر اساس این کتاب را صرف فعالیت‌های اجتماعی به‌ویژه برای مردم ایالت آتلانتا کرد.

مارگارت میچل در طول عمر کوتاه خود، تنها به انتشار کتاب بربادرفته به‌عنوان یک رمان بلند اکتفا کرد. البته این تنها نوشته‌ی او نبود؛ مارگارت میچل در ابتدای جوانی و زمانی که تنها 15 سال داشت، داستان دیگری به نام «لایسِن گمشده» نوشت و آن را به یکی از دوستانش سپرد. این کتاب حدود هشتاد سال بعد و در سال 1996، سال‌ها پس از مرگ مارگارت میچل، منتشر شد.

در سال‌های اخیر، یک مجموعه از نوشته‌های دوران نوجوانی میچل با عنوان لاست لایسن منتشر شده‌است.

یک مجموعه از مقالاتی که توسط میچل در نشریهٔ آتلانتا منتشر شده بود، در یک کتاب بازچاپ شده‌است.

مارگارت هنگامی که با همسرش به تماشای فیلم یک داستان کنتربری می‌رفت با یک اتومبیل که با سرعت بالا در حال گذر بود تصادف کرد. او ۵ روز بعد در بیمارستان گریدی درگذشت.

راننده هاگ گراویت بعد از اتمام شیفتش مشغول رانندگی بود که با میچل تصادف کرد و دستگیر شد. گراویت به علت مستی و سرعت بالا و رانندگی در خلاف جهت جریمه شد و به ۱۸ ماه حبس محکوم شد.

میچل در قبرستان اکلند جورجیا به خاک سپرده شد. همسرش هم بعد از مرگ در کنار او به خاک سپرده شد.

@book_dot_com📚
2
🌙تولد دوباره

انسان فقط روزی متولد نمی‌شود که از شکم مادر بیرون می آید، بلکه زندگی وادارش می‌کند چندین مرتبه دیگر از شکم خود بیرون بیاید و متولد شود.

📖عشق سالهای وبا
✍️گابریل گارسیا مارکز

#شبانگاه

@Book_dot_com 📚
👍3
Yaghi
Rezatito X Alirzwha
#آهنگ

🎶یاغی
🎤رضا تیتو

یه دختر خانمی به رضا تیتو پیام می‌ده و براش تعریف می‌کنه که دوس‌ پسرش همیشه موزیکاش رو گوش‌ می‌کرده و عاشق آهنگاش بوده
یه روز که پیش هم بودن موقع برگشتن به همراه یکم جر و بحث از هم خداحافظی می‌کنن پسره در حال حرکت به سمت مسیر خونه با یه ماشین تصادف می‌کنه و از دنیا می‌ره.

این جای داستان رو مطمئن نیستم اما اینجور که شنیدم رضا تیتو از دختره خواهش کرده چند صفحه از آخرین چتشون رو براش اسکرین شات بفرسته تا با آخرین پیام‌های پسره شعر بسازه که نتیجه شده این آهنگ.

💬دوست دارین بازم آهنگ‌های این مدلی که یه داستانی پشتشون دارن بزارم؟

@Book_dot_com📚
2
🌙جنگ مقدس

تمام جنگ‌ها مقدسن! البته برای اونایی که میجنگن. اگر اون آدم‌هایی که این جنگ‌ها رو
به راه انداختن نمی‌گفتن مقدسه، کدوم احمقی حاضر میشد بجنگه؟!

📖بر باد رفته
✍️مارگارت میچل

#شبانگاه

@Book_dot_com 📚
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#نشانک

🏷این آموزش یه نشان کتاب ساده به شکل قلبه💛

@book_dot_com📚
2
🌙آگاه به عشق

امروز نه کس ‌ز عشق آگه چو من است

کز شکّر عشقم‌ همه‌ شیرین ‌سخن‌ است

در هر مژه من به ره خسرو عشق

نیروی هزار تیشه کوهکن است

✍️ملک الشعرای بهار

#شبانگاه
#شب_شعر

@Book_dot_com📚
2