#پاورقی
📍 میدونین کدوم کتاب طولانیترین جمله رو داره؟
کتاب بینوایان با جملهای دارای 823 کلمه یکی از طولانیترین جمله رو در بین کتابهای دنیا داره.
پ.ن: لازم به ذکر که این جمله ها صرفا تعداد زیادی جمله مستقل هستن که به هم وصل شدهان و هیچ نشانه نقطه گذاری بین اون ها وجود نداره.
@Book_dot_com📚
📍 میدونین کدوم کتاب طولانیترین جمله رو داره؟
کتاب بینوایان با جملهای دارای 823 کلمه یکی از طولانیترین جمله رو در بین کتابهای دنیا داره.
پ.ن: لازم به ذکر که این جمله ها صرفا تعداد زیادی جمله مستقل هستن که به هم وصل شدهان و هیچ نشانه نقطه گذاری بین اون ها وجود نداره.
@Book_dot_com📚
❤2
🌙زندگی کامل نیست!
هیچ زندگی کاملی وجود ندارد که ما در آن متولد شده باشیم؛ و هیچ گریزی از واقعیت وحشتناک رنج وجود ندارد.
📖مغارهی جادویی
✍️جیمز آر دوتی
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
هیچ زندگی کاملی وجود ندارد که ما در آن متولد شده باشیم؛ و هیچ گریزی از واقعیت وحشتناک رنج وجود ندارد.
📖مغارهی جادویی
✍️جیمز آر دوتی
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
#جاکتابی
🪧اینجا یه کافه کتاب تو اراکه.
یه کافه خوب واسه دور هم بودن و لذت بردن از کتابهای جذاب. این کافه با داشتن فضای باز و بسته محیط خوبی رو برای دوستداران کتاب بوجود آورده.
🏬کافه کتاب پرچین
آدرس: استان مرکزی، اراک، خیابان محسنی، انتهای پل، سمت راست، کوچه برادران رسولی
@Book_dot_com📚
🪧اینجا یه کافه کتاب تو اراکه.
یه کافه خوب واسه دور هم بودن و لذت بردن از کتابهای جذاب. این کافه با داشتن فضای باز و بسته محیط خوبی رو برای دوستداران کتاب بوجود آورده.
🏬کافه کتاب پرچین
آدرس: استان مرکزی، اراک، خیابان محسنی، انتهای پل، سمت راست، کوچه برادران رسولی
@Book_dot_com📚
❤2👍1
🌙ترس مثل آسم
اگه آدم از یکی بترسه، ازش بدش میآد اما نمیتونه دربارهش فکر نکنه. اونوقت آدم خودشو گول میزنه که خوب، چیزی نیس؛ اما دفعه بعد که دوباره میبیندش، مث آسم میمونه. نفس آدم بند میآد.
📖سالار مگسها
✍️ویلیام گلدینگ
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
اگه آدم از یکی بترسه، ازش بدش میآد اما نمیتونه دربارهش فکر نکنه. اونوقت آدم خودشو گول میزنه که خوب، چیزی نیس؛ اما دفعه بعد که دوباره میبیندش، مث آسم میمونه. نفس آدم بند میآد.
📖سالار مگسها
✍️ویلیام گلدینگ
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
📝کنکوریا
قطعا این چند روز یه سری از بچهها کنکور دارن. پس اومدم تا باهاشون چند کلمه حرف بزنم.
دروغ که نداریم. این آزمون تاثیر زیادی تو تعیین سرنوشت زندگیتون داره و آیندهتون رو شکل میده. اما به این معنی نیست که موفقیت در این آزمون تنها راه رسیدن به خوشبختیه.
پس نگران نباشین!
برین سر جلسه و تمام خودتون رو بزارین. هر چقدر درس خوندین و تلاش کردین حالا وقتشه که ازش استفاده کنین.
صد خودتون رو بزارین و نگران هیچ چیز نباشین. هر نتیجهای که بیاد برای شما مناسبترینه. و هر اتفاقی که افتاد میخوام یادتون باشه که شما بهترینین و یه آزمون قرار نیست ارزش شما رو تغییر بده و یا خوشبختی شما رو مشخص کنه.
✍با آرزوی موفقیت برای تک تکتون آرونیا❤️
#یادداشت
@Book_dot_com📚
قطعا این چند روز یه سری از بچهها کنکور دارن. پس اومدم تا باهاشون چند کلمه حرف بزنم.
دروغ که نداریم. این آزمون تاثیر زیادی تو تعیین سرنوشت زندگیتون داره و آیندهتون رو شکل میده. اما به این معنی نیست که موفقیت در این آزمون تنها راه رسیدن به خوشبختیه.
پس نگران نباشین!
برین سر جلسه و تمام خودتون رو بزارین. هر چقدر درس خوندین و تلاش کردین حالا وقتشه که ازش استفاده کنین.
صد خودتون رو بزارین و نگران هیچ چیز نباشین. هر نتیجهای که بیاد برای شما مناسبترینه. و هر اتفاقی که افتاد میخوام یادتون باشه که شما بهترینین و یه آزمون قرار نیست ارزش شما رو تغییر بده و یا خوشبختی شما رو مشخص کنه.
✍با آرزوی موفقیت برای تک تکتون آرونیا❤️
#یادداشت
@Book_dot_com📚
❤2
#شناسنامه
✍🏻محمود دولتآبادی
زادهی:۱۰ مرداد ۱۳۱۹
ملیت: ایرانی🇮🇷
📚آثار: ته شب، سفر، آوسنه بابا سبحان، لایههای بیابانی، تنگنا، گاواریان، هجرت سلیمان، باشبیرو، عقیل عقیل، از خم چنبر، دیدار بلوچ، کلیدر، جای خالی سلوچ، ققنوس، آهوی بخت من گزل، کارنامهی سپنج، ما نیز مردمی هستیم، روزگار سپری شده مردم سلخورده، اتوبوس، آن مادیان سرخیال، سلوک، قطره محال اندیش، روز و شب یوسف، طریق بسمل شدن، گلدستهها و سایهها، زوال کلنل، نون نوشتن، میم و آن دیگران، وزیری امیر حسنک، تا سر زلف عروسان سخن، بنیآدم، این گفت و سخنها، بیرون در، اسبها اسبها از کنار یکدیگر، دودمان
@Book_dot_com📚
✍🏻محمود دولتآبادی
زادهی:۱۰ مرداد ۱۳۱۹
ملیت: ایرانی🇮🇷
📚آثار: ته شب، سفر، آوسنه بابا سبحان، لایههای بیابانی، تنگنا، گاواریان، هجرت سلیمان، باشبیرو، عقیل عقیل، از خم چنبر، دیدار بلوچ، کلیدر، جای خالی سلوچ، ققنوس، آهوی بخت من گزل، کارنامهی سپنج، ما نیز مردمی هستیم، روزگار سپری شده مردم سلخورده، اتوبوس، آن مادیان سرخیال، سلوک، قطره محال اندیش، روز و شب یوسف، طریق بسمل شدن، گلدستهها و سایهها، زوال کلنل، نون نوشتن، میم و آن دیگران، وزیری امیر حسنک، تا سر زلف عروسان سخن، بنیآدم، این گفت و سخنها، بیرون در، اسبها اسبها از کنار یکدیگر، دودمان
@Book_dot_com📚
❤2
📜زندگینامهی "محمود دولتآبادی"
دولتآبادی در ۱۰ مرداد ۱۳۱۹ در روستای دولتآباد سبزوار متولد شد.
پدرش عبدالرسول و مادرش فاطمه نام داشت که همسر دوم پدر بود.
دبستان را به مدرسه مسعود سعد سلمان رفت و در آن زمان تمام عاشقانههایی را که موجود در روستا بوده را خواند.
پدرش با اینکه مدت زیادی در حوزه درس نخوانده بود، از مراجع دینی بهشمار میرفت و به گفته خودش تأثیر زیادی بر وی گذاشت؛ زیرا به واسطه او با سعدی، حافظ و [شعرای کلاسیک فارسی] آشنا شدهاست.
وی پس از پایان تحصیلات مقدّماتی در روستا به سبزوار رفت و به مشاغل گوناگون پرداخت.
سپس به مشهد رفت و در آنجا با سینما و نمایش آشنا شد.
سال ۱۳۳۸ به تهران رفت و سال بعد در تئاتر پارس مشغول به کار شد.
از آغاز دههٔ چهل در کلاسهای نمایش آناهیتا شرکت کرد و بازیگر نمایش شد و کمکم نوشتن را نیز آغاز کرد.
اولین کاری که وی منتشر کرد یک داستان کوتاه به نام «ته شب» بود که در بولتن تئاتر منتشر شد.
او در دههٔ چهل در نمایشنامههایی از برتولت برشت و بهرام بیضایی و اکبر رادی نقش بازی کرد.
دولتآبادی همینطور که به عنوان یک بازیگر و بعدها به عنوان کارگردان به کار ادامه میداد، داستانهای کوتاه مینوشت.
دولتآبادی در سال ۱۳۴۹ ازدواج کرد.
در دههٔ ۱۳۵۰ به زندان افتاد.
پس از زندان نگارش کلیدر را آغاز کرد که پانزده سال به طول انجامید.
وی همچنین سال ۱۳۷۹ در کنفرانس برلین شرکت کرد.
رمان دهجلدیِ کلیدر نامآورترین اثر اوست.
برخی از آثار دولتآبادی به چندین زبانِ باختری و خاوری برگردانده شده و به چاپ رسیدهاند.
داستانِ بیشترِ نوشتههای دولتآبادی در روستاهای خراسان رخ میدهد و راوی رنج و محنت روستاییان شرق ایران است.
@Book_dot_com📚
دولتآبادی در ۱۰ مرداد ۱۳۱۹ در روستای دولتآباد سبزوار متولد شد.
پدرش عبدالرسول و مادرش فاطمه نام داشت که همسر دوم پدر بود.
دبستان را به مدرسه مسعود سعد سلمان رفت و در آن زمان تمام عاشقانههایی را که موجود در روستا بوده را خواند.
پدرش با اینکه مدت زیادی در حوزه درس نخوانده بود، از مراجع دینی بهشمار میرفت و به گفته خودش تأثیر زیادی بر وی گذاشت؛ زیرا به واسطه او با سعدی، حافظ و [شعرای کلاسیک فارسی] آشنا شدهاست.
وی پس از پایان تحصیلات مقدّماتی در روستا به سبزوار رفت و به مشاغل گوناگون پرداخت.
سپس به مشهد رفت و در آنجا با سینما و نمایش آشنا شد.
سال ۱۳۳۸ به تهران رفت و سال بعد در تئاتر پارس مشغول به کار شد.
از آغاز دههٔ چهل در کلاسهای نمایش آناهیتا شرکت کرد و بازیگر نمایش شد و کمکم نوشتن را نیز آغاز کرد.
اولین کاری که وی منتشر کرد یک داستان کوتاه به نام «ته شب» بود که در بولتن تئاتر منتشر شد.
او در دههٔ چهل در نمایشنامههایی از برتولت برشت و بهرام بیضایی و اکبر رادی نقش بازی کرد.
دولتآبادی همینطور که به عنوان یک بازیگر و بعدها به عنوان کارگردان به کار ادامه میداد، داستانهای کوتاه مینوشت.
دولتآبادی در سال ۱۳۴۹ ازدواج کرد.
در دههٔ ۱۳۵۰ به زندان افتاد.
پس از زندان نگارش کلیدر را آغاز کرد که پانزده سال به طول انجامید.
وی همچنین سال ۱۳۷۹ در کنفرانس برلین شرکت کرد.
رمان دهجلدیِ کلیدر نامآورترین اثر اوست.
برخی از آثار دولتآبادی به چندین زبانِ باختری و خاوری برگردانده شده و به چاپ رسیدهاند.
داستانِ بیشترِ نوشتههای دولتآبادی در روستاهای خراسان رخ میدهد و راوی رنج و محنت روستاییان شرق ایران است.
@Book_dot_com📚
❤2
🌙چون دلم میخواهد
این مردم هیچ وقت و هیچجور حالیشون نمیشه که من واسه این اینطور زندگی میکنم که دلم میخواد اینطور زندگی کنم.
📖کشتن مرغ مینا
✍️هارپر لی
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
این مردم هیچ وقت و هیچجور حالیشون نمیشه که من واسه این اینطور زندگی میکنم که دلم میخواد اینطور زندگی کنم.
📖کشتن مرغ مینا
✍️هارپر لی
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
👍3
Homaye Rahmat
Ali Fani
#آهنگ
🎶همای رحمت
🎤 علی فانی
این آهنگ بازخوانی بخشهایی از غزل شهریاره که در وصف حضرت علی سروده شده.
عید غدیر مبارک باشه🎉
@Book_dot_com📚
🎶همای رحمت
🎤 علی فانی
این آهنگ بازخوانی بخشهایی از غزل شهریاره که در وصف حضرت علی سروده شده.
عید غدیر مبارک باشه🎉
@Book_dot_com📚
❤3
🎼متن شعر"همای رحمت"
علی ای همای رحمت، تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خداشناسی، همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمهٔ بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که به سر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
به دو چشم خونفشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایی بنوازد آشنا را»
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا
@Book_dot_com📚
علی ای همای رحمت، تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خداشناسی، همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمهٔ بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که به سر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
به دو چشم خونفشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایی بنوازد آشنا را»
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا
@Book_dot_com📚
❤4
🌙درون من
دیگران بیرونِ مرا میبینند و چه بسا به تصوری که از من دارند، غبطه میخورند.
اما درون من! درون مرا هیچکس نمیتواند ببیند،حتی نزدیکترین کسان من.تازه، چه میتوانند بکنند؟ در نهایت احساس همدردی!
📖نون نوشتن
✍️محمود دولت آبادی
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
دیگران بیرونِ مرا میبینند و چه بسا به تصوری که از من دارند، غبطه میخورند.
اما درون من! درون مرا هیچکس نمیتواند ببیند،حتی نزدیکترین کسان من.تازه، چه میتوانند بکنند؟ در نهایت احساس همدردی!
📖نون نوشتن
✍️محمود دولت آبادی
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#زنگ_تفریح
🎊کتاب خونها چطور میخوابن؟
اونا نمیخوابن😂
💬شما سر چه کتابهایی اینطوری شدین؟
@book_dot_com📚
🎊کتاب خونها چطور میخوابن؟
اونا نمیخوابن😂
💬شما سر چه کتابهایی اینطوری شدین؟
@book_dot_com📚
❤2
🌙دست وفا
یــادت نرود با دلــم از کینه چه گفتی
زیر لب از آن کینهی دیرینه چه گفتی؟
این دست وفا بود ، نه دست طلب ای دوست
اما تو به این دستِ پر از پینه چه گفتی؟
دل اهل مکدر شدن از حرف کسی نیست
ای آه جگــرســوز! به آیینه چه گفتی؟
از بوسهی گلگون تو خون میچکد ای تیر!
جان و جگرم سوخت! به این سینه چه گفتی؟
از رستــمِ پیروز همین بس که بپرسند :
از کشتنِ سهــراب به تهمینه چه گفتی؟
✍️فاضل نظری
#شبانگاه
#شب_شعر
@Book_dot_com📚
یــادت نرود با دلــم از کینه چه گفتی
زیر لب از آن کینهی دیرینه چه گفتی؟
این دست وفا بود ، نه دست طلب ای دوست
اما تو به این دستِ پر از پینه چه گفتی؟
دل اهل مکدر شدن از حرف کسی نیست
ای آه جگــرســوز! به آیینه چه گفتی؟
از بوسهی گلگون تو خون میچکد ای تیر!
جان و جگرم سوخت! به این سینه چه گفتی؟
از رستــمِ پیروز همین بس که بپرسند :
از کشتنِ سهــراب به تهمینه چه گفتی؟
✍️فاضل نظری
#شبانگاه
#شب_شعر
@Book_dot_com📚
❤2👍1
#معرفی_کتاب
📖کتاب: حشاشین_The Assassini
✍️نویسنده: تامس گیفورد
🔄بازگردان: جواد سیداشرف
انتشارات: ققنوس
ژانر: تاریخی معمایی
📜خلاصه کتاب: راهبهای به نام والنتیان به آرشیو اسناد کلیسای واتیکان دسترسی پیدا میکنه و از رازی مخوف سر در میاره. دونستن این راز به قیمت جونش تمام میشه. برادرش بنیامین وکیلی که سابقا راهب بوده تصمیم میگیره قاتل خواهرش رو پیدا و اون رو مجازات کنه و در این راه با حقایق شوکهکنندهای رو به رو میشه.
@book_dot_com📚
📖کتاب: حشاشین_The Assassini
✍️نویسنده: تامس گیفورد
🔄بازگردان: جواد سیداشرف
انتشارات: ققنوس
ژانر: تاریخی معمایی
📜خلاصه کتاب: راهبهای به نام والنتیان به آرشیو اسناد کلیسای واتیکان دسترسی پیدا میکنه و از رازی مخوف سر در میاره. دونستن این راز به قیمت جونش تمام میشه. برادرش بنیامین وکیلی که سابقا راهب بوده تصمیم میگیره قاتل خواهرش رو پیدا و اون رو مجازات کنه و در این راه با حقایق شوکهکنندهای رو به رو میشه.
@book_dot_com📚
❤2
🗞معرفی کتاب"حشاشین"
این کتاب داستانی هیجانی و دلهرهآور داره. داستانی معمایی و پر رمز و راز که از حقایق واقعا مخوفی پرده برداری میکنه.
این کتاب در ضمینه تعلیق بینظیر عمل کرده. داستان لحظات نفسگیر و غافلگیریهای زیادی داره. سوپرایزهایی که داخل متن کاشته شده و در لحظه مناسب رو به روی خواننده ظاهر میشه. مخصوصا پایان کتاب، درست زمانی که باور پیدا کردی که همه چیز به پایان رسیده با یه غافل گیری حسابی مخاطب رو شوکه میکنه و پایان به یاد موندنی میسازه.
صحنه سازیهای این رمان از نظر برخی جذاب و از نظر برخی دیگه خستهکننده است. کتاب شرح مفصلی از تاریخ و توصیفات جذاب و طولانی از اطراف داره که برای علاقه مندان به تاریخ کلیسای کاتولیک به شدت جذابه ولی برای کسی که به تاریخ علاقهای نداره معمولا خستهکننده است چون باعث میشه روند داستان تا حدی کند بشه. البته حتی این مشکل هم باعث عدم جذب مخاطب نمیشه. شاید چند صفحه اول کتاب چندان برای همه جذاب نباشه و حتی تا حدودی خستهکننده باشه اما با گذشت چند صفحه داستان ریتم خودش رو پیدا میکنه و جذابتش بیشتر میشه.
نکتهای که وجود داره اینکه نویسنده برای نوشتن این کتاب 9 سال درباره واتیکان و حکومت کلیسایی در تاریخ تحقیق کرده. پس درسته که داستان کتاب در واقع خیالیه اما محیط و دنیای اون خیالی نیست و برگرفته از حقایق تاریک تاریخ واتیکانه.
این داستان توسط افراد مختلف روایت میشه و هر کدوم زمینهها و ماجراهای خودشون رو دارن. و همچنین پرشهای زیادی به زمانهای مختلف داره تا وقایع رو به طور کامل و دقیق شرح بده. این مسئله میتونست به سادگی یه آشفتگی حسابی ایجاد کنه و باعث بشه این کتاب به اثری گیج کننده تبدیل بشه اما با چینش بینظیری که نویسنده برای وقایع رسم کرده نه تنها جلوی آشفتگی رو گرفت بلکه این سبک نوشتن رو به یکی از جذابیتهای داستان تبدیل کرد.
این کتاب شخصیتهای زیاد و متفاوتی داره که هر کدوم به نوبه خودشون خاص و قابل توجه هستن. اما بین همه اونها بنیامین از همه خاصتره. نه صرفا چون داستان حول محور اون میچرخه بلکه به خاطر پرداخت جالبش. این کاراکتر روند تحول به شدت عجیب و رفتار واقعا متناقض داره. که از نظر برخی که خودم هم جزو اونها هستم این کار رو نویسنده ار قصد انجام داده و از نظر برخی دیگه این نقص داستان و اشتباه نویسنده است. راستی به نظر من به خاطر زیاد بودن کاراکترها بهتره در حین خوندن کتاب، اسامی شخصیتها رو به همراه توضیح کوتاهی از نقششون در داستان یادداشت کنن که بعدا دچار سردرگمی نشین.
📚در پایان اگه میخواین کتابی پر از غافلگیری بخونین که در کنار داستان گیرا و جذابش شما رو با تاریخچه کلیسای کاتولیک و پشت پرده تاریک اون آشنا کنه این کتاب انتخاب خوبیه.
پ.ن: این داستان ارتباطی با تاریخچه حشاشین حسن صباح نداره.
💬نظر شما درباره این کتاب چیه؟
✍️نویسنده: آرونیا
@book_dot_com📚
این کتاب داستانی هیجانی و دلهرهآور داره. داستانی معمایی و پر رمز و راز که از حقایق واقعا مخوفی پرده برداری میکنه.
این کتاب در ضمینه تعلیق بینظیر عمل کرده. داستان لحظات نفسگیر و غافلگیریهای زیادی داره. سوپرایزهایی که داخل متن کاشته شده و در لحظه مناسب رو به روی خواننده ظاهر میشه. مخصوصا پایان کتاب، درست زمانی که باور پیدا کردی که همه چیز به پایان رسیده با یه غافل گیری حسابی مخاطب رو شوکه میکنه و پایان به یاد موندنی میسازه.
صحنه سازیهای این رمان از نظر برخی جذاب و از نظر برخی دیگه خستهکننده است. کتاب شرح مفصلی از تاریخ و توصیفات جذاب و طولانی از اطراف داره که برای علاقه مندان به تاریخ کلیسای کاتولیک به شدت جذابه ولی برای کسی که به تاریخ علاقهای نداره معمولا خستهکننده است چون باعث میشه روند داستان تا حدی کند بشه. البته حتی این مشکل هم باعث عدم جذب مخاطب نمیشه. شاید چند صفحه اول کتاب چندان برای همه جذاب نباشه و حتی تا حدودی خستهکننده باشه اما با گذشت چند صفحه داستان ریتم خودش رو پیدا میکنه و جذابتش بیشتر میشه.
نکتهای که وجود داره اینکه نویسنده برای نوشتن این کتاب 9 سال درباره واتیکان و حکومت کلیسایی در تاریخ تحقیق کرده. پس درسته که داستان کتاب در واقع خیالیه اما محیط و دنیای اون خیالی نیست و برگرفته از حقایق تاریک تاریخ واتیکانه.
این داستان توسط افراد مختلف روایت میشه و هر کدوم زمینهها و ماجراهای خودشون رو دارن. و همچنین پرشهای زیادی به زمانهای مختلف داره تا وقایع رو به طور کامل و دقیق شرح بده. این مسئله میتونست به سادگی یه آشفتگی حسابی ایجاد کنه و باعث بشه این کتاب به اثری گیج کننده تبدیل بشه اما با چینش بینظیری که نویسنده برای وقایع رسم کرده نه تنها جلوی آشفتگی رو گرفت بلکه این سبک نوشتن رو به یکی از جذابیتهای داستان تبدیل کرد.
این کتاب شخصیتهای زیاد و متفاوتی داره که هر کدوم به نوبه خودشون خاص و قابل توجه هستن. اما بین همه اونها بنیامین از همه خاصتره. نه صرفا چون داستان حول محور اون میچرخه بلکه به خاطر پرداخت جالبش. این کاراکتر روند تحول به شدت عجیب و رفتار واقعا متناقض داره. که از نظر برخی که خودم هم جزو اونها هستم این کار رو نویسنده ار قصد انجام داده و از نظر برخی دیگه این نقص داستان و اشتباه نویسنده است. راستی به نظر من به خاطر زیاد بودن کاراکترها بهتره در حین خوندن کتاب، اسامی شخصیتها رو به همراه توضیح کوتاهی از نقششون در داستان یادداشت کنن که بعدا دچار سردرگمی نشین.
📚در پایان اگه میخواین کتابی پر از غافلگیری بخونین که در کنار داستان گیرا و جذابش شما رو با تاریخچه کلیسای کاتولیک و پشت پرده تاریک اون آشنا کنه این کتاب انتخاب خوبیه.
پ.ن: این داستان ارتباطی با تاریخچه حشاشین حسن صباح نداره.
💬نظر شما درباره این کتاب چیه؟
✍️نویسنده: آرونیا
@book_dot_com📚
❤2
🌙فساد جوانان
مطمئنترین راهِ به فساد کشیدن یک جوان این است که به او بیاموزند برای کسانی که مانند هم میاندیشند بیش از کسانی که متفاوت میاندیشند،احترام قائل باشد.
🗣نیچه
💬شما میتونین به افرادی که باهاتون مخالفن احترام بزارین؟
#شبانگاه
#سخن_چین
@Book_dot_com📚
مطمئنترین راهِ به فساد کشیدن یک جوان این است که به او بیاموزند برای کسانی که مانند هم میاندیشند بیش از کسانی که متفاوت میاندیشند،احترام قائل باشد.
🗣نیچه
💬شما میتونین به افرادی که باهاتون مخالفن احترام بزارین؟
#شبانگاه
#سخن_چین
@Book_dot_com📚
👏4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#حسوحال
💫حسی که کتاب فرانکشتاین به آدم میده یه همچین چیزیه.
ترکیب علمی جنون آمیز، ترس از ناشناختهها و شاید عشقی احمقانه.
@book_dot_com📚
💫حسی که کتاب فرانکشتاین به آدم میده یه همچین چیزیه.
ترکیب علمی جنون آمیز، ترس از ناشناختهها و شاید عشقی احمقانه.
@book_dot_com📚
❤2
🌙وجدان ناآرام
من و وال پشت پنجرهی هال به این سو و آن سو میدویدیم، سر و صدا میکردیم، شکلک میکشیدیم، همه کار میکردیم تا همبازی دوست داشتنی خود را از اتاق کار بیرون بکشیم. اما هیچ فایدهای نداشت. قبل از هرچیز باید کار روزانهاش را به پایان میرساند. این کاری بود که دامریزی به دلایل شخصی به انجام آن همت گمارده بود. نوعی بررسی خاطرات گذشته بود، شاید میخواست وجدانش را از بعضی چیزها که از اول هم هیچ میلی به دانستنشان نداشت پاک کند. چون آن وقایع خارج از میل و خواست او رخ داده بود و دامریزی نمیتوانست آنها را فراموش کند. انگیزهی او هرچه بود، ظاهرا احساس میکرد خاطرات روزهای زندگی در پاریس تحت اشغال آلمانها و تجربیات آن سالها را به رشته تحریر درآورد.
📖حشاشین
✍️تامس گیفورد
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
من و وال پشت پنجرهی هال به این سو و آن سو میدویدیم، سر و صدا میکردیم، شکلک میکشیدیم، همه کار میکردیم تا همبازی دوست داشتنی خود را از اتاق کار بیرون بکشیم. اما هیچ فایدهای نداشت. قبل از هرچیز باید کار روزانهاش را به پایان میرساند. این کاری بود که دامریزی به دلایل شخصی به انجام آن همت گمارده بود. نوعی بررسی خاطرات گذشته بود، شاید میخواست وجدانش را از بعضی چیزها که از اول هم هیچ میلی به دانستنشان نداشت پاک کند. چون آن وقایع خارج از میل و خواست او رخ داده بود و دامریزی نمیتوانست آنها را فراموش کند. انگیزهی او هرچه بود، ظاهرا احساس میکرد خاطرات روزهای زندگی در پاریس تحت اشغال آلمانها و تجربیات آن سالها را به رشته تحریر درآورد.
📖حشاشین
✍️تامس گیفورد
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚