📚بوک‌ دات‌ کام📚
384 subscribers
481 photos
97 videos
62 links
کتاب یه دوست قدیمیه. دوستی که خیلی از ماها یه مدته باهاش قهر کردیم.
بیاین با این دوست قدیمی آشتی کنیم!😊

گروه هم خوانی
@Lets_read_a_book

ناشناس چنل
اگه نظری دارین خوشحال میشم اینجا باهام در میون بزارین
https://t.me/BiChatBot?start=sc-319798-NVTYEM8
Download Telegram
#جاکتابی

🪧اینا قفسه‌های مخصوص کتابن که در مکان‌های عمومی قرار گرفتن.

🏬قفسه‌های کتاب عمومی

@Book_dot_com📚
4
🌙بیشعورهای متخصص

بیشعوری ربطی به سواد ندارد، به رفتار آدم ربط دارد. حتی بعضی از بیشعور‌ترین افراد، کسانی‌اند که متخصص محسوب می‌شوند و دیگران را راهنمایی می‌کنند. خود من شاهد این ادعا هستم!

📖بیشعوری
✍️خاویر کرمنت

💬شما از این دست بیشعورهای با سواد دیدین؟

#شبانگاه

@Book_dot_com 📚
👍4👏1
#پاسپورت

✍🏻جین آستین
زاده‌ی:۱۶ دسامبر ۱۷۷۵
درگذشت:۱۸ ژوئیه۱۸۱۷
ملیت: انگلیسی🏴󠁧󠁢󠁥󠁮󠁧󠁿
فعالیت‌ها: رمان‌نویس

📚آثار: غرور و تعصب، عقل و احساس، نورثنگر ابی، منسفیلد پارک، اما، ترغیب، خانم سوزان

@Book_dot_com📚
2
📜زندگی‌نامه‌ی "جین آستین"

جین آستن در ۱۶ دسامبر ۱۷۷۵ در استیونتون، همپشر، جنوب شرقی انگلستان، به دنیا آمد.

او ششمین فرزند از هفت فرزند یک کشیش ناحیه بود.

در سال ۱۸۰۱ که پدرش بازنشسته شد، با خانواده‌اش به باث نقل مکان کرد.  و این شهر به عنوان محل اقامت او مشهور است. مؤسسه‌ای به نام «مرکز جین آستن» در خیابان «گی» در مرکز شهر باث موجود است که هر سال جشنواره‌ای به نام جشنواره جین آستن در این شهر برگزار می‌کند.

پدرش در سال ۱۸۰۵ از دنیا رفت و جین و مادرش چندین‌بار نقل مکان کردند، تا سرانجام در سال ۱۸۰۹ در نزدیکی التن در همپشر ماندگار شدند.

در مه ۱۸۱۷ به سبب بیماری به وینچستر کوچ کرد تا نزدیک پزشکش باشد، و در ژوئیهٔ ۱۸۱۷ همان‌جا درگذشت.

رمان‌های جین آستن از پرخواننده‌ترین آثار در ادبیات جهان‌اند و حدود دویست سال است که نسل‌های پیاپی با کشش و علاقهٔ روزافزون، رمان‌های او را می‌خوانند.

جین آستن در دوران نوجوانی نوشتن رمان را آغاز کرد.

او در شش رمان دربارهٔ زندگی در اواخر قرن هفدهم و اوایل قرن هجدهم نوشت. چهار تا از این کتاب‌ها در یک دوره چهار ساله منتشر شدند که نشان دهنده سرعت او در نگارش بود.

عقل و احساس، غرور و تعصب، مانسفیلد پارک و اِما کتاب‌هایی بودند که در زمان حیات او چاپ شد.

دو کتاب دیگر او پس از مرگش منتشر شد. کتاب هفتم او هیچ‌گاه به پایان نرسید.

آستن در دورانی که زنده بود کتابهایش را بدون نام چاپ می‌کرد و هیچ‌کس نمی‌دانست که نویسندهٔ کتاب، چه کسی است.

جین آستن، بر خلاف قهرمان‌های رمانش، در طول عمر ۴۱ ساله‌اش هرگز ازدواج نکرد.

@Book_dot_com📚
👍3🔥1
🌙گل بعد از مرگ

امیدوارم اگه واقعا مُردم، یه‌نفر پیدا‌ شه که عقل تو کله‌ش باشه و پرتم کنه تو رودخونه یا... نمی‌دونم، هر کاری بکنه غیر گذاشتن تو قبرستون؛ اونم واسه اینکه مردم بیان و یکشنبه‌ها گل بزارن رو شکمم و این مزخرفات! وقتی مُردی گل می‌خوای چیکار؟!

📖ناطور دشت
✍️جی.دی.سلینجر

#شبانگاه

@Book_dot_com 📚
👍4
Hero Of War
Rise Against
#آهنگ

🎶Hero Of War: قهرمان جنگ
🎤Rise Against

داستان درباره پسریه که برای موفقیت و سربلندی خانواده‌اش به جنگ می‌ره. ولی مجبور به کارای وحشتناکی می‌شه که واقعا نمی‌شه بهشون افتخار کرد و در آخر زمانی که به خونه بر می‌گرده به تمام چیزایی که براشون جنگیده شک می‌کنه، تمام اون آرمان‌ها و افرادی که اون براشون جنگیده.

💬دوست دارین بازم آهنگ‌هایی که یه داستانی پشت خودشون دارن رو براتون بزارم؟

@Book_dot_com📚
4
🎼متن آهنگ"قهرمان جنگ"

He said, "Son, have you seen the world?
اون گفت "پسر، دنیا رو دیدی؟

Well what would you say if I said that you could?
چه می‌گویید اگر بگویم که شما می‌توانید؟

Just carry this gun, you'll even get paid."
فقط این تفنگ را حمل کنید، حتی پول هم دریافت خواهید کرد.

I said, "That sounds pretty good."
من گفتم: "این خیلی خوب به نظر می‌رسد.

Black leather boots
کفش‌های چرمی سیاه

Spit-shined so bright
با چشم درخشان سرشار از لعاب

They cut off my hair but it looks alright
موهایم رو کوتاه کردند ولی خوب به نظر می‌آمد

We marched and we sang
ما راه می‌رفتیم و آواز می‌خوندیم

We all became friends
همه دوست شدیم

As we learned how to fight
همانطور که ما یاد گرفتیم چگونه بجنگیم

A hero of war
قهرمان جنگ

Yeah that's what I'll be
آره، این چیزیه که من خواهم شد

And when I come home
و وقتی برگردم خونه

They'll be damn proud of me
همه به من افتخار خواهند کرد

I'll carry this flag
من این پرچم را حمل خواهم کرد

To the grave if I must
تا به مرگ اگر باید

Because it's a flag that I love
چون این پرچمی است که دوستش دارم

And a flag that I trust
و پرچمی که بهش اعتماد دارم

I kicked in the door
در را شکستم

I yelled my commands
دستورات خود را فریاد زدم

The children, they cried
بچه‌ها گریه می‌کردند

But I got my man
اما من بالاخره مردی که می‌خواستم رو گرفتم

We took him away
ما او را با خود بردیم

A bag over his face
با یک کیسه روی صورتش

From his family and his friends
از خانواده و دوستانش جداش کرده بودیم

They took off his clothes
لباسش رو درآوردند

They pissed in his hands
روی دستش ادرار کردند

I told them to stop
من بهشون گفتم که باید باید بس کنن

But then I joined in
اما خودم هم بهشون پیوستم

We beat him with guns
ما اون رو تفنگ زدیم

And batons not just once
و با چوب، نه فقط یکبار

But again and again
بلکه بارها و بارها

A hero of war
قهرمان جنگ

Yeah that's what I'll be
آره، این چیزیه که من خواهم شد

And when I come home
و وقتی برگردم خونه

They'll be damn proud of me
همه به من افتخار خواهند کرد

I'll carry this flag
من این پرچم را حمل خواهم کرد

To the grave if I must
تا به مرگ اگر باید

Because it's a flag that I love
چون این پرچمی است که دوستش دارم

And a flag that I trust
و پرچمی که بهش اعتماد دارم

She walked through bullets and haze
او در میان گلوله‌ها و مه راه می‌روید

I asked her to stop
من از او خواستم که بایستد

I begged her to stay
من التماس کردم که بماند

But she pressed on
اما او ادامه داد

So I lifted my gun
بنابراین من تفنگم را برداشتم

And I fired away
و شلیک کردم

And the shells jumped through the smoke
و پوسته‌ها از میان دود پریدند

And into the sand
و شن و ماسه

That the blood now had soaked
که حالا با خون خیس شده بود

She collapsed with a flag in her hand
او در حالی که پرچمی در دست داشت سقوط کرد

A flag white as snow
پرچمی سفید مثل برف

A hero of war
قهرمان جنگ

Is that what they see?
ایا این چیزی است که آنها می‌بینند

Just medals and scars
فقط مدال‌ها و زخم‌ها

So damn proud of me
تا حدی افتخار آفرین

And I brought home that flag
و من آن پرچم را به خانه آوردم

Now it gathers dust
حالا گرد و خاک گرفته

But it's a flag that I love
اما آن پرچمی است که عاشقش هستم

It's the only flag I trust
تنها پرچمی که به آن اعتماد دارم

@book_dot_com📚
2👌1
🌙ناراضی از دنیا

تعداد آدم‌هایی که من واقعا دوستشان دارم زیاد نیست؛ تعداد کسانی که نظر خوبی دربارشان دارم از آن هم کمتر است. "من هرچه بیشتر دنیا را می‌شناسم از آن ناراضی تر می‌شوم" هر روز که می‌گذرد بیشتر معتقد می‌شوم که آدم ها "شخصیت ناپایداری دارند" نمی‌شود روی ظواهر، لیاقت یا فهم و شعورشان حساب باز کرد!

📖غرور و تعصب
✍️جین آستین

#شبانگاه

@Book_dot_com 📚
#زنگ_تفریح

🎊امروز چالش داریم برای بچه‌ها کتاب‌خون!
بریم ببینیم چقدر اهل کتاب و مطالعه هستین

💬دوست داشتین تنیجه رو این زیر بنویسین😁

@book_dot_com📚
👍2
🎲 آزمون 'چالش برای کتاب‌خون‌ها📚'
بیا ببینیم واقعا چقدر درباره کتاب‌ها می‌دونی!
🖊 10 سوال · ‏15 ثانیه
🌙من او

هي! خدا جو! عشق مي آيد پري جويت کند
عشق مي بايد که از اين رو به آن رويت کند

ورد لبهايت اگر چون شيخ ذکر يا رب است
مي شود يک جفت چشم شوخ جادويت کند

اي وکيل بي گناهان قاضي القضات نيز
آمده تا خرقه اي را وقف گيسويت کند

باد شاليزار شالت را به رقص آورده است
هيچ کس جز من مبادا دست در مويت کند

خوش به حال بوته ي ياسي که در ايوان توست
مي تواند هر زمان دلتنگ شد بويت کند

بندگان در بند خويش اند از کسي ياري مخواه
از خدا بايد بخواهي تا «منِ او»* يت کند

✍️علیرضا بدیع

پ.ن: منِ او نام رمانی از رضا امیرخانی است.

#شبانگاه
#شب_شعر

@Book_dot_com📚
2
#معرفی_کتاب

📖کتاب: آنی شرلی
✍️نویسند: ال ام مونتگمری
🔄بازگردان: سارا قدیانی
انتشارات: قدیانی
ژانر: رمان

📜خلاصه کتاب: آنی دختری کک و مکی و موقرمزه. دختری شاد و سرخوش و البته یتیمه. این کتاب داستان فراز و فرودها و ماجراهایه که آنی پشت سر می‌زاره.

@book_dot_com📚
3
🗞معرفی مجموعه کتاب"آنی شرلی"

امروز قرارها بریم سراغ یه کتاب نوستالژی. کتابی که فک کنم همه ما با داستانش خاطره داریم.

داستان تمرکز زیادی روی تفکرات آنی شرلی داره. افکارش رو باز می‌کنه و تمام احساسات اون رو با جزئیات توضیح می‌ده که کمک زیادی به درک و همراه شدن با کاراکتر می‌کنه.

کتاب متن روونی داره و خیلی صمیمی و پر محبت نوشته شده که باعث می‌شه خواننده احساس راحتی کنه. علاوه بر این نویسنده داستانش رو با ساده‌ترین کلمات و آشناترین اصطلاحات روایت کرده و البته که مترجم هم سعی کرده از این سیستم پیروی کنه و به نظر من به خوبی از پسش بر اومده.

توصیفات کتاب دقیق و ریزبینانه است و به جزئیاتی پرداخته که دنیای داستان رو برای ما واقعی و آشنا می‌کنه و به این دنیای خیالی زندگی می‌بخشه.

کتاب آنی شرلی انگیزشی و امید بخشه و تلاش می‌کنه تا مهارت‌های زندگی در بین خطوط داستان به ما یاد بده. کتاب به ما یاد می‌ده چطور ببخشیم، خوشحال باشیم و به معنی واقعی کلمه چطور زندگی کنیم!

به شخصه فکر میکنم جلد اول و دوم این کتاب از بقیه قوی‌تر بود. توی جلدهای بعدی داستان تا حدی افتاد داشت و یا از هیجانش کاسته شد البته جلدهای بعدی هنوز هم ارزش خوندن رو دارن ولی شاید به لذت بخشی دو جلد اول نباشن.

📚در مجموع اگه می‌خواین کتابی بخونین که زندگی معمولی رو به جذاب‌ترین شکل ممکن براتون به تصویر بکشه و حالتون رو خوب کنه این کتاب انتخاب خوبی.

پ.ن: این کتاب به خاطر کلمات و اصطلاحات ساده‌ای که داره برای یادگیری زبان مناسبه.

💬نظر شما درباره این کتاب چیه؟

✍️نویسنده: آرونیا

@book_dot_com📚
2
#حسوحال

💫مجموعه کتاب آن شرلی یه همچین حس و حالی داره.
کتابی که پر از خنده‌ها و خوشحالی هاست. کتابی که بهت احساس گرما می‌ده درست مثل حس گرمای خورشید روی پوستت.

💬به نظر شما این کتاب چه حال و هوایی داره؟

@book_dot_com📚
2
🌙احساسات زیادی

 و اشتباه امروز به من یاد داد که نباید زیاد احساساتی و شاعرانه عمل کنم. امروز به این نتیجه رسیدم که احساساتی بودن در اونلی هیچ فایده ای ندارد. شاید صد سال پیش چنین کاری ساده به نظر می رسید، اما حالا قابل قبول نیست. مطمئنم که تو به زودی شاهد پیشرفت زیادی در خلق و خوی من خواهی بود، ماریلا! 

📖آنی شرلی
✍️ال ام مونتگمری

#شبانگاه

@Book_dot_com 📚
#پاورقی

📍تا حالا درباره کتاب‌های شیطانی چیزی شنیدین؟

کتاب نکرونومیکون یا رستاخیز مردگان اثر عبدال ال حضرته که در سال ۶۹۹ میلادی نوشته شده. این کتاب یکی از مرموزترین و عجیب‌ترین کتاب‌های دنیاست و گفته می‌شه کسی که این کتاب رو بخونه دیوونه می‌شه.

پ.ن: بیشتر دلیل معروفیت این ماجرا اشاره اچ پی لاوکرافت در داستان‌هاش به این کتابه.

@Book_dot_com📚
👍21
🌙عملی بی‌پروا

قبلاً اين را گفتم که وقتی این دختر معلول را با خود به خانه آوردم هرگز از خود سؤال نکرده بودم که او چه جایی را ممکن است در خانه‌ی ما اشغال کند. البته از ملایمت و عدم ایستادگی زنم در برابر خواسته‌های قلبی‌ام خبر داشتم، از این رو، محلی که از منابع مالی بسیار محدودمان می‌توانست به او تخصیص یابد از پیش معلوم بود. پس این بار هم طبق عادت همیشگی خود همان‌گونه عمل کردم که چه به ذائقه‌ی میل طبیعی و چه به پیروی از مبانی اخلاقی، همواره عمل می‌کنم، یعنی بی آن که درصدد محاسبه‌ی هزینه‌ای باشم که این شور و شوق درونی روی دست من می‌گذاشت (موضوعی که به نظر من مغایر با دستور کتاب مقدس است) و در واقع گز نکرده پاره کرده بودم. اما راهی جز این نیست که یا باید به تفضل خداوند تکیه نمود و يا سنگینی بار این‌گونه کارها را به دوش دیگری انداخت. من زود متوجه شدم که در این رهگذر، وظیفه‌ی بسیار سخت و سنگینی بر آملی تحمیل کرده‌ام، چندان سخت و سنگین که ابتدا پیش خود به‌شدت شرم زده شدم.

📖سمفونی پاستورال
✍️آندره ژید

#شبانگاه

@Book_dot_com📚
#جاکتابی

🪧اینجا یه باغ کتاب خیلی زیباست.

اینجا بزرگترین مجموعه کتاب و سرگرمی‌های علمی محسوب می‌شه و هدف از ساخته‌ش ایجاد یه نمایشگاه دائمی برای کتابه.

🏬آدرس:میدان ونک، بزرگراه حقانی، مسیر غرب به شرق، بعد از تقاطع بزرگراه شهید مدرس، خروجی کتابخانه ملی، باغ کتاب ‏تهران

@Book_dot_com📚
3
🌙خدایا متشکرم!

 آنی جواب داد: «ولی او با من حرف نمی‌زد، با خدا حرف می‌زد در ضمن به نظر نمی‌آمد به این کار علاقه‌ی چندانی داشته باشد. به نظر من او احساس می‌کرد خدا آن قدر دور است که صدای او را نمی‌شنود. البته من خودم چند دعای کوتاه خواندم. یک ردیف از درخت‌های بلند و سفید روی دریاچه خم شده بودند و نور خورشید از میان شاخ و برگشان به اعماق آب می‌تابید. آه! ماریلا! نمی‌دانی چقدر زیبا و رویایی بود! دیدن آن منظره بدن مرا به لرزه انداخت و دو یا سه بار گفتم که خدایا متشکرم!» 

📖آنی شرلی
✍️ال ام مونتگمری

💬شما چطور دعا می‌کنین به سادگی خدایا متشکرم یا یه دعا یا نیایش طولانی؟

#شبانگاه

@Book_dot_com 📚