This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#نشانک
🏷این هفته یه نشان کتاب جذاب و خاص داریم. این نشان با گیاههای خشک شده درست میشن و خیلی بامزهن.🍀
@book_dot_com📚
🏷این هفته یه نشان کتاب جذاب و خاص داریم. این نشان با گیاههای خشک شده درست میشن و خیلی بامزهن.🍀
@book_dot_com📚
❤3
🌙بی وفا
اگر یار مرا دیدی به خلوت
بگو ای بی وفا ای بی مروت
گریبانم ز دستت چاک چاکو
نخواهم دوخت تا روز قیامت
✍بابا طاهر
#شبانگاه
#شب_شعر
@Book_dot_com📚
اگر یار مرا دیدی به خلوت
بگو ای بی وفا ای بی مروت
گریبانم ز دستت چاک چاکو
نخواهم دوخت تا روز قیامت
✍بابا طاهر
#شبانگاه
#شب_شعر
@Book_dot_com📚
Forwarded from بایگانی
#معرفی_کتاب
📖کتاب: مغازهی جادویی
✍️نویسنده: جیمز دوتی
🔄بازگردان: فروزان صاعدی
انتشارات: کتاب مجازی
ژانر: بیوگرافی-انگیزشی
📜خلاصه کتاب: جیمز در کودکی زیر سایهی فقر زندگی کرده است با پدری الکلی و مادری که همیشه مریض است. شخصیت اصلی داستان به واسطهی آشنایی تصادفی با زنی به نام روث مسیر زندگیاش بالکل تغییر میکند.
@book_dot_com📚
📖کتاب: مغازهی جادویی
✍️نویسنده: جیمز دوتی
🔄بازگردان: فروزان صاعدی
انتشارات: کتاب مجازی
ژانر: بیوگرافی-انگیزشی
📜خلاصه کتاب: جیمز در کودکی زیر سایهی فقر زندگی کرده است با پدری الکلی و مادری که همیشه مریض است. شخصیت اصلی داستان به واسطهی آشنایی تصادفی با زنی به نام روث مسیر زندگیاش بالکل تغییر میکند.
@book_dot_com📚
👍3❤1
🗞معرفی کتاب"مغازهی جادویی"
کتاب مغازه جادویی برعکس اسمش یه کتاب فانتزی نیست و در واقع شرح زندگی واقعی نویسنده است. و جادویی که کتاب بهش اشاره کرده در واقع توانایی و استعداد پنهان شده در درون آدم هاست و میشه گفت این کتاب انگیزشیه.
کتاب فضای امیدبخشی داره و هر چند بخش ابتدایی داستان تا حدی ناراحت کننده و غم انگیزه اما نویسنده به لطف نشون دادن موفقیت شخصیت داستان در همون اول کتاب تونسته تاریکی بخش اول رو خنثی کنه تا کمتر باعث ناراحتی بشه.
کتاب متن روون و راحت و زیبایی داره و با وجودی که شغل اصلی نویسنده کتاب جراحیه بازم تونسته متن جذابی بنویسه و مخاطب رو با داستانش همراه کنه.
ممکنه فک کنین چون این کتاب یه زندگینامه است داستان کسل کنندهای داره اما داستان زندگی جراح قصه ما پر از پستی و بلندی و سختیهایی هست که نمیزاره کتاب خسته کننده و یا حوصله سربر بشه و حداقل به شما دلیلی برای ادامه میده.
این کتاب بهتون یاد میده که به خودتون و چیزی که درونتونه باور داشته باشین و سختیها و مشکلات زندگی رو پشت سر بزارین.
البته یه نکته، این کتاب ترکیبی از یه رمان و کتابهای انگیزشیه پس نه دقیقا میشه گفت یه داستانه نه کتاب رشد فردی.
📚در مجموع اگه میخواین کتاب الهام بخش و امیدوار کننده بخونین این کتاب انتخاب خوبیه.
پ.ن: این کتاب الهام بخش یکی از آهنگهای بیتیاس بوده اما به جز این ارتباطی با اونها نداره. طراحی جلد فقط برای سود بیشتره.
💬نظر شما درباره این کتاب چیه؟
✍آرونیا
@book_dot_com📚
کتاب مغازه جادویی برعکس اسمش یه کتاب فانتزی نیست و در واقع شرح زندگی واقعی نویسنده است. و جادویی که کتاب بهش اشاره کرده در واقع توانایی و استعداد پنهان شده در درون آدم هاست و میشه گفت این کتاب انگیزشیه.
کتاب فضای امیدبخشی داره و هر چند بخش ابتدایی داستان تا حدی ناراحت کننده و غم انگیزه اما نویسنده به لطف نشون دادن موفقیت شخصیت داستان در همون اول کتاب تونسته تاریکی بخش اول رو خنثی کنه تا کمتر باعث ناراحتی بشه.
کتاب متن روون و راحت و زیبایی داره و با وجودی که شغل اصلی نویسنده کتاب جراحیه بازم تونسته متن جذابی بنویسه و مخاطب رو با داستانش همراه کنه.
ممکنه فک کنین چون این کتاب یه زندگینامه است داستان کسل کنندهای داره اما داستان زندگی جراح قصه ما پر از پستی و بلندی و سختیهایی هست که نمیزاره کتاب خسته کننده و یا حوصله سربر بشه و حداقل به شما دلیلی برای ادامه میده.
این کتاب بهتون یاد میده که به خودتون و چیزی که درونتونه باور داشته باشین و سختیها و مشکلات زندگی رو پشت سر بزارین.
البته یه نکته، این کتاب ترکیبی از یه رمان و کتابهای انگیزشیه پس نه دقیقا میشه گفت یه داستانه نه کتاب رشد فردی.
📚در مجموع اگه میخواین کتاب الهام بخش و امیدوار کننده بخونین این کتاب انتخاب خوبیه.
پ.ن: این کتاب الهام بخش یکی از آهنگهای بیتیاس بوده اما به جز این ارتباطی با اونها نداره. طراحی جلد فقط برای سود بیشتره.
💬نظر شما درباره این کتاب چیه؟
✍آرونیا
@book_dot_com📚
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#حسوحال
💫وایبی که کتاب خونها دارن یه همچین چیزیه.
یه لیوان قهوه، یه کتاب چاپی و حس رهایی.
@book_dot_com📚
💫وایبی که کتاب خونها دارن یه همچین چیزیه.
یه لیوان قهوه، یه کتاب چاپی و حس رهایی.
@book_dot_com📚
❤2
🌙بدون آن، هیچ بودم.
علاوه بر کتاب، جعبه چوبیام تمام ترفندهای جادویی من را نیز داشت یک بسته کارت علامت گذاری شده، چند سکه تقلبی که میتوانستم آن ها را از نیکل به سکه سربی تبدیل کنم، و با ارزش ترین دارایی من: یک سر انگشت شست پلاستیکی که میتوانست یک روسری ابریشمی یا یک سیگار را پنهان کند. آن کتاب و ترفندهای جادویی برای من بسیار اهمیت داشت چون هدایایی از طرف پدرم بود.
ساعتها و ساعتها را صرف تمرین با آن نوک انگشت شست کرده بودم. یاد بگیرم چگونه دستانم را بگیرم تا مشخص نباشد و چگونه روسری یا سیگار را به آرامی داخل آن فرو کنم تا به نظر به شکل جادویی ناپدید شود. من توانستم دوستانم و همسایههایمان را در مجتمع آپارتمانی گول بزنم. اما امروز انگشت شست گم شده بود. رفته بود. از بین رفت. و من زیاد از این موضوع خوشحال نبودم.
برادرم، طبق معمول، خانه نبود، اما فکر کردم شاید او آن را برده یا حداقل میدانست کجاست. نمیدانستم او هر روز کجا میرود، اما تصمیم گرفتم سوار دوچرخهام شوم و به دنبالش بروم. آن سر انگشت با ارزش ترین دارایی من بود. بدون آن، هیچ بودم. دوست داشتم انگشت شستم برگردد.
📖 مغازهی جادویی
✍جیمز دوتی
💬شما چیزی دارین که بدون اون حس بیارزش بودن بهتون دست بده؟
#شبانگاه
@Book_dot_com📚
علاوه بر کتاب، جعبه چوبیام تمام ترفندهای جادویی من را نیز داشت یک بسته کارت علامت گذاری شده، چند سکه تقلبی که میتوانستم آن ها را از نیکل به سکه سربی تبدیل کنم، و با ارزش ترین دارایی من: یک سر انگشت شست پلاستیکی که میتوانست یک روسری ابریشمی یا یک سیگار را پنهان کند. آن کتاب و ترفندهای جادویی برای من بسیار اهمیت داشت چون هدایایی از طرف پدرم بود.
ساعتها و ساعتها را صرف تمرین با آن نوک انگشت شست کرده بودم. یاد بگیرم چگونه دستانم را بگیرم تا مشخص نباشد و چگونه روسری یا سیگار را به آرامی داخل آن فرو کنم تا به نظر به شکل جادویی ناپدید شود. من توانستم دوستانم و همسایههایمان را در مجتمع آپارتمانی گول بزنم. اما امروز انگشت شست گم شده بود. رفته بود. از بین رفت. و من زیاد از این موضوع خوشحال نبودم.
برادرم، طبق معمول، خانه نبود، اما فکر کردم شاید او آن را برده یا حداقل میدانست کجاست. نمیدانستم او هر روز کجا میرود، اما تصمیم گرفتم سوار دوچرخهام شوم و به دنبالش بروم. آن سر انگشت با ارزش ترین دارایی من بود. بدون آن، هیچ بودم. دوست داشتم انگشت شستم برگردد.
📖 مغازهی جادویی
✍جیمز دوتی
💬شما چیزی دارین که بدون اون حس بیارزش بودن بهتون دست بده؟
#شبانگاه
@Book_dot_com📚
#پاورقی
📍تا حالا درباره کتابی که در انتخاب کلمات محدودیت داره چیزی شنیدین؟
کتاب Alphabetical Africa در واقع یه آزمایش نوشتاری محدوده که توسط والتر آبیش نوشته شده.
در نیمه اول کتاب کار به این صورته که فصل اول فقط شامل کلماتی میشه که با حرف a شروع میشن، فصل دوم فقط شامل کلماتیه که با a یا b شروع میشن و همینطور میره تا در فصل ۲۶ و با اضافه شدن حرف z محدودیت تموم میشه.
در نیمه دوم کتاب حروف به ترتیب اضافه شدن حذف میشن. بنابراین، کلمات z در فصل 27، y در فصل 28 حذف میشن و همینطور ادامه پیدا میکنه تا آخر.
پ.ن: این حرکت بیشتر برای تمرین نوشتنه و کتابش داستان قوی نداره و حتی در برخی قسمتها گنگه.
@Book_dot_com📚
📍تا حالا درباره کتابی که در انتخاب کلمات محدودیت داره چیزی شنیدین؟
کتاب Alphabetical Africa در واقع یه آزمایش نوشتاری محدوده که توسط والتر آبیش نوشته شده.
در نیمه اول کتاب کار به این صورته که فصل اول فقط شامل کلماتی میشه که با حرف a شروع میشن، فصل دوم فقط شامل کلماتیه که با a یا b شروع میشن و همینطور میره تا در فصل ۲۶ و با اضافه شدن حرف z محدودیت تموم میشه.
در نیمه دوم کتاب حروف به ترتیب اضافه شدن حذف میشن. بنابراین، کلمات z در فصل 27، y در فصل 28 حذف میشن و همینطور ادامه پیدا میکنه تا آخر.
پ.ن: این حرکت بیشتر برای تمرین نوشتنه و کتابش داستان قوی نداره و حتی در برخی قسمتها گنگه.
@Book_dot_com📚
👍2❤1
🌙 آسیبهای کودکی
کم پیش میآید روانشناس ها چیزی را به طور قطعی بدانند؛ اما یکی از چیزهایی که آن را قطعی میدانند این است که آسیبهای دوران کودکی میتواند ما را نابود کند.
📖اوضاع خیلی خراب است
✍🏻 مارک منسن
💬نظر شما درباره این موضوع چیه؟
#شبانگاه
@Book_dot_com📚
کم پیش میآید روانشناس ها چیزی را به طور قطعی بدانند؛ اما یکی از چیزهایی که آن را قطعی میدانند این است که آسیبهای دوران کودکی میتواند ما را نابود کند.
📖اوضاع خیلی خراب است
✍🏻 مارک منسن
💬نظر شما درباره این موضوع چیه؟
#شبانگاه
@Book_dot_com📚
👍3
#جاکتابی
🪧اینجا یه کتابخونه خفن با معماری جذابه.
این مکان سال ۱۸۷۳ میلادی تاسیس شده. در اون زمان با هدف استفاده به عنوان مدرسه عمومی ساخته شده اما کم کم سال ۱۸۸۹ کتابخونه عمومی شهر شد.
نمای بیرونی اون شبیه به چند کتاب قطوره که کنار هم چیده شدهان. اینجا فقط مختص علاقه مندان به مطالعه نیست و فعالیتهای دیگهای مثل پخش فیلم، بازیها و سرگرمیهایی برای نوجوانان، شعرخوانی و موسیقی و ….. نیز در اون انجام میشه.
🏬کتابخانه عمومی کانزاسسیتی|Kansas City Public Library
@Book_dot_com📚
🪧اینجا یه کتابخونه خفن با معماری جذابه.
این مکان سال ۱۸۷۳ میلادی تاسیس شده. در اون زمان با هدف استفاده به عنوان مدرسه عمومی ساخته شده اما کم کم سال ۱۸۸۹ کتابخونه عمومی شهر شد.
نمای بیرونی اون شبیه به چند کتاب قطوره که کنار هم چیده شدهان. اینجا فقط مختص علاقه مندان به مطالعه نیست و فعالیتهای دیگهای مثل پخش فیلم، بازیها و سرگرمیهایی برای نوجوانان، شعرخوانی و موسیقی و ….. نیز در اون انجام میشه.
🏬کتابخانه عمومی کانزاسسیتی|Kansas City Public Library
@Book_dot_com📚
🤩5❤1
🌙خنده با دهان بسته
وقتی با کسی صحبت میکردم سعی میکردم همه این کارها را انجام دهم، اما همیشه با دهان بسته لبخند میزدم، زیرا وقتی در زمان بچگی روزی در حین زمین خوردن لب بالاییام به میز قهوهخوری خورد و دندان شیری جلویام را کنده شد. به همین دلیل دندان جلوی من کج شد و به رنگ قهوهای تیره تغییر رنگ داد. پدر و مادرم پولی برای رفع آن نداشتند. من خجالت میکشیدم لبخند بزنم و دندان کج رنگ شدهام دیده شود و سعی میکردم مدام دهانم را بسته نگه دارم.
📖 مغازهی جادویی
✍️جیمز دوتی
💬شما نقصی دارین که پنهان کردنش براتون تبدیل به یه عادت شده باشه؟
#شبانگاه
@Book_dot_com📚
وقتی با کسی صحبت میکردم سعی میکردم همه این کارها را انجام دهم، اما همیشه با دهان بسته لبخند میزدم، زیرا وقتی در زمان بچگی روزی در حین زمین خوردن لب بالاییام به میز قهوهخوری خورد و دندان شیری جلویام را کنده شد. به همین دلیل دندان جلوی من کج شد و به رنگ قهوهای تیره تغییر رنگ داد. پدر و مادرم پولی برای رفع آن نداشتند. من خجالت میکشیدم لبخند بزنم و دندان کج رنگ شدهام دیده شود و سعی میکردم مدام دهانم را بسته نگه دارم.
📖 مغازهی جادویی
✍️جیمز دوتی
💬شما نقصی دارین که پنهان کردنش براتون تبدیل به یه عادت شده باشه؟
#شبانگاه
@Book_dot_com📚
👌1
#شناسنامه
✍🏻سید مجتبی آقابزرگ علوی
زادهی: ۱۳ بهمن ۱۲۸۳
درگذشت: ۲۸ بهمن ۱۳۷۵
ملیت: ایرانی🇮🇷
فعالیتها: نویسندهی واقعگرا، سیاستمدار چپگرا، روزنامهنگار نوگرا، استاد زبان فارسی، مترجم، منتقد، فرهنگنامهنویس
📚آثار: گیلهمرد، چمدان، ورقپاره های زندان، ۵۳ نفر، چشمهایش
@Book_dot_com📚
✍🏻سید مجتبی آقابزرگ علوی
زادهی: ۱۳ بهمن ۱۲۸۳
درگذشت: ۲۸ بهمن ۱۳۷۵
ملیت: ایرانی🇮🇷
فعالیتها: نویسندهی واقعگرا، سیاستمدار چپگرا، روزنامهنگار نوگرا، استاد زبان فارسی، مترجم، منتقد، فرهنگنامهنویس
📚آثار: گیلهمرد، چمدان، ورقپاره های زندان، ۵۳ نفر، چشمهایش
@Book_dot_com📚
❤2
📜زندگی نامهی "بزرگ علوی"
بزرگ علوی در ۱۳ بهمن ماه ۱۲۸۳ (سوم فوریه ۱۹۰۴) در محلۀ چال میدان تهران متولد شد.
پدر او سید ابوالحسن و پدر بزرگش سید محمد صراف نمایندهٔ نخستین دوره مجلس شورای ملی بود.
مادر وی نوهٔ مجتهدی به نام محمد حسین طباطبایی بود.
سید ابوالحسن علوی و همسرش خدیجه قمر السادات که از طرفداران مشروطیت بودند، سه دختر و سه پسر، مجموعاً شش فرزند، داشتند که مجتبی فرزند سوم آنان بود.
علوی همپای صادق هدایت در دگرگونی داستاننویسی ایران تأثیر گذاشت و همانند او به سبک واقعگرایی میپرداخت؛ «با گرایشهای رومانتیکی که در روحیهٔ ایرانی ریشه دارد.»و با نثری که «طنین زیبا پرستانهای دارد»، در داستانپردازیهایش به نوآوری گرایش داشت.
در بیشتر آثارش، ابتدا گِرِهی هست و حادثهٔ اصلی پیشتر روی دادهاست و راوی، حادثهٔ داستان را بازسازی میکند.این شگرد را اساساً ویژهٔ ادبیات پلیسی میدانند.
به سبک واقعگرایی اجتماعی میپرداخت و در داستانهایش به نابسامانیهای اجتماعی روی میآورد؛ شخصیتهای داستانهایش پویا یا مبارز هستند.
در ۱۳۰۲/۱۹۲۳م همراه پدرش به آلمان رفت و در رشته علوم تربیتی و روانشناسی ادامهٔ تحصیل داد تا در ایران آموزگار شود.
پدرش سید ابوالحسن علوی از کنشگران سیاسی بود که در ۱۳۰۶/۱۹۲۷م در برلین خودکشی کرد.بزرگ علوی سال بعد به ایران بازگشت و در مدرسه صنعتی شیراز یک سال به تدریس زبان آلمانی پرداخت.
او که از نسل نخستین دانشآموختگان ایرانیِ اروپا در آغاز سدهٔ ۱۴ ه.ش (دهه ۱۹۲۰م) بهشمار میرفت، نخستین داستان برجستهاش، «سربازِ سُربی» را در دههٔ ۱۳۰۰ش نگاشت.
در ۱۳۰۸/ ۱۹۲۹م در تهران، تدریس و نویسندگی را ادامه داد.
ترجمهٔ کتاب حماسه ملی ایران از تئودور نولدکه را آغاز کرد و بخشهایی از آن را در مجلهٔ شرق (سعید نفیسی) چاپ کرد.
در ۱۳۱۰/۱۹۳۱م با صادق هدایت آشنا شد و همراه مسعود فرزاد و مجتبی مینوی، گروه نوگرای ربعه را در برابر ادیبان سنتگرا برپا کرد.سپس بهطور مشترک با صادق هدایت و شین پرتو، مجموعه داستان انیران را در همان سال چاپ کرد. در این دوران در مجله دنیا با تقی ارانی نیز همکاری میکرد و با نام مستعار «فریدون ناخدا» مقاله مینوشت.
نخستین مجموعه داستان خود را در ۱۳۱۳/۱۹۳۴م با عنوان چمدان نشر کرد که تأثیرپذیریاش از صادق هدایت و روانکاوی زیگموند فروید در آن آشکار است.
در اردیبهشت ۱۳۱۶/آوریل ۱۹۳۷م همراه گروه پنجاه و سه نفر دستگیر، محاکمه و به جرم پیروی از کمونیسم به هفت سال زندان محکوم شد؛ تا شهریور ۱۳۲۰ /اوت ۱۹۴۱م زندانی ماند.
بزرگ علوی در آثاری که پس از رهایی از زندان نوشت، به واقعگرایی انتقادی پرداخت.
در ورقپارههای زندان (۱۳۲۰/ ۱۹۴۱) که آن را پنهانی در زندان میتوانست ثبت کند، روزانهنویسیها و خواستههای همبندیان خود را آشکار ساخت.
۵۳ نفر نیز از دوران زندانش سخن میگوید و تصویری است از مبارزههای روشنفکران در دورهٔ پهلوی اول. در ۷ مهر همان سال، عضو حزب توده ایران و از اعضای بنیانگذار آن شد،در ۱۳۲۲/ ۱۹۴۳م عضو هیئت مدیرهٔ انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی و سردبیر پیام نو شد و تا ۱۳۳۰/ ۱۹۵۱م ترجمهها، نقدها، داستانها و سفرنامههایی در این مجله و مجلات سخن و مردم به چاپ رساند.
در برگزاری نخستین کنگرهٔ نویسندگان ایران در تیر ۱۳۲۵/ ژوئن ۱۹۴۶م مشارکت فعال داشت.
سومین مجموعه داستان خود، نامهها را در ۱۳۳۰/۱۹۵۱ پایان داد که مضمونش پیرامون اختلاف میان پدران و پسران است که در راه پیشرفت و پیشبرد با محافظهکاران مبارزه میکنند.
شاهکار خود، چشمهایش را در ۱۳۳۱/۱۹۵۲ چاپ کرد که رمانتیک و بر بستر مسائل سیاسی و مبارزاتی نوشته شدهاست.
در ابتدای تابستان ۱۳۳۲/ژوئن ۱۹۵۳ برای شرکت در یک جشنوارهٔ ادبی به پراگ رفت.
بههنگام کودتای ۲۸ مرداد، به آلمان شرقی رفت و پس از مدتی، به استادی دانشگاه هومبولت در رشتهٔ زبان و ادبیات فارسی منصوب شد.
سپس در سالهای بعد، به ایرانشناسی روی آورد و داستانهایی دربارهٔ امیدها و رنجهای مهاجران و آوارگان ایرانی در اروپا نگاشت. برخی از آن داستانها را در مجموعههای میرزا و مجلهی کاوه منتشر کرد.
رمانی با عنوان سالاریها (۱۳۵۷/ ۱۹۷۸) دربارهٔ تحولات خانوادهای اشرافی در دهه ۱۳۰۰/ ۱۹۲۰ نوشت.
در موریانه (۱۳۷۲/ ۱۹۹۳)، واپسین سالهای پادشاهی ایران را از دید یک مقام ساواک بررسی کرد.
رمان روایت را دربارهٔ زندگی یک مبارز حزبی در سالهای پیش و پس از کودتای ۲۸ مرداد نوشت که پس از مرگش در ۱۳۷۷/ ۱۹۹۸ چاپ شد.
او را از نویسندگان برجستهٔ ایرانی در سده ۲۰م میدانند که ابتکار ویژهٔ داستاننویسی داشته وآثارشان راهگشای نسلی نوگرا شد و نفوذشان به اندازهای بود که واقعگرایی بر داستاننویسی ایرانی چیرگی همیشگی یافت.
💬شما دیگه چه چیزهایی درباره این نویسنده میدونین؟
@Book_dot_com📚
بزرگ علوی در ۱۳ بهمن ماه ۱۲۸۳ (سوم فوریه ۱۹۰۴) در محلۀ چال میدان تهران متولد شد.
پدر او سید ابوالحسن و پدر بزرگش سید محمد صراف نمایندهٔ نخستین دوره مجلس شورای ملی بود.
مادر وی نوهٔ مجتهدی به نام محمد حسین طباطبایی بود.
سید ابوالحسن علوی و همسرش خدیجه قمر السادات که از طرفداران مشروطیت بودند، سه دختر و سه پسر، مجموعاً شش فرزند، داشتند که مجتبی فرزند سوم آنان بود.
علوی همپای صادق هدایت در دگرگونی داستاننویسی ایران تأثیر گذاشت و همانند او به سبک واقعگرایی میپرداخت؛ «با گرایشهای رومانتیکی که در روحیهٔ ایرانی ریشه دارد.»و با نثری که «طنین زیبا پرستانهای دارد»، در داستانپردازیهایش به نوآوری گرایش داشت.
در بیشتر آثارش، ابتدا گِرِهی هست و حادثهٔ اصلی پیشتر روی دادهاست و راوی، حادثهٔ داستان را بازسازی میکند.این شگرد را اساساً ویژهٔ ادبیات پلیسی میدانند.
به سبک واقعگرایی اجتماعی میپرداخت و در داستانهایش به نابسامانیهای اجتماعی روی میآورد؛ شخصیتهای داستانهایش پویا یا مبارز هستند.
در ۱۳۰۲/۱۹۲۳م همراه پدرش به آلمان رفت و در رشته علوم تربیتی و روانشناسی ادامهٔ تحصیل داد تا در ایران آموزگار شود.
پدرش سید ابوالحسن علوی از کنشگران سیاسی بود که در ۱۳۰۶/۱۹۲۷م در برلین خودکشی کرد.بزرگ علوی سال بعد به ایران بازگشت و در مدرسه صنعتی شیراز یک سال به تدریس زبان آلمانی پرداخت.
او که از نسل نخستین دانشآموختگان ایرانیِ اروپا در آغاز سدهٔ ۱۴ ه.ش (دهه ۱۹۲۰م) بهشمار میرفت، نخستین داستان برجستهاش، «سربازِ سُربی» را در دههٔ ۱۳۰۰ش نگاشت.
در ۱۳۰۸/ ۱۹۲۹م در تهران، تدریس و نویسندگی را ادامه داد.
ترجمهٔ کتاب حماسه ملی ایران از تئودور نولدکه را آغاز کرد و بخشهایی از آن را در مجلهٔ شرق (سعید نفیسی) چاپ کرد.
در ۱۳۱۰/۱۹۳۱م با صادق هدایت آشنا شد و همراه مسعود فرزاد و مجتبی مینوی، گروه نوگرای ربعه را در برابر ادیبان سنتگرا برپا کرد.سپس بهطور مشترک با صادق هدایت و شین پرتو، مجموعه داستان انیران را در همان سال چاپ کرد. در این دوران در مجله دنیا با تقی ارانی نیز همکاری میکرد و با نام مستعار «فریدون ناخدا» مقاله مینوشت.
نخستین مجموعه داستان خود را در ۱۳۱۳/۱۹۳۴م با عنوان چمدان نشر کرد که تأثیرپذیریاش از صادق هدایت و روانکاوی زیگموند فروید در آن آشکار است.
در اردیبهشت ۱۳۱۶/آوریل ۱۹۳۷م همراه گروه پنجاه و سه نفر دستگیر، محاکمه و به جرم پیروی از کمونیسم به هفت سال زندان محکوم شد؛ تا شهریور ۱۳۲۰ /اوت ۱۹۴۱م زندانی ماند.
بزرگ علوی در آثاری که پس از رهایی از زندان نوشت، به واقعگرایی انتقادی پرداخت.
در ورقپارههای زندان (۱۳۲۰/ ۱۹۴۱) که آن را پنهانی در زندان میتوانست ثبت کند، روزانهنویسیها و خواستههای همبندیان خود را آشکار ساخت.
۵۳ نفر نیز از دوران زندانش سخن میگوید و تصویری است از مبارزههای روشنفکران در دورهٔ پهلوی اول. در ۷ مهر همان سال، عضو حزب توده ایران و از اعضای بنیانگذار آن شد،در ۱۳۲۲/ ۱۹۴۳م عضو هیئت مدیرهٔ انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی و سردبیر پیام نو شد و تا ۱۳۳۰/ ۱۹۵۱م ترجمهها، نقدها، داستانها و سفرنامههایی در این مجله و مجلات سخن و مردم به چاپ رساند.
در برگزاری نخستین کنگرهٔ نویسندگان ایران در تیر ۱۳۲۵/ ژوئن ۱۹۴۶م مشارکت فعال داشت.
سومین مجموعه داستان خود، نامهها را در ۱۳۳۰/۱۹۵۱ پایان داد که مضمونش پیرامون اختلاف میان پدران و پسران است که در راه پیشرفت و پیشبرد با محافظهکاران مبارزه میکنند.
شاهکار خود، چشمهایش را در ۱۳۳۱/۱۹۵۲ چاپ کرد که رمانتیک و بر بستر مسائل سیاسی و مبارزاتی نوشته شدهاست.
در ابتدای تابستان ۱۳۳۲/ژوئن ۱۹۵۳ برای شرکت در یک جشنوارهٔ ادبی به پراگ رفت.
بههنگام کودتای ۲۸ مرداد، به آلمان شرقی رفت و پس از مدتی، به استادی دانشگاه هومبولت در رشتهٔ زبان و ادبیات فارسی منصوب شد.
سپس در سالهای بعد، به ایرانشناسی روی آورد و داستانهایی دربارهٔ امیدها و رنجهای مهاجران و آوارگان ایرانی در اروپا نگاشت. برخی از آن داستانها را در مجموعههای میرزا و مجلهی کاوه منتشر کرد.
رمانی با عنوان سالاریها (۱۳۵۷/ ۱۹۷۸) دربارهٔ تحولات خانوادهای اشرافی در دهه ۱۳۰۰/ ۱۹۲۰ نوشت.
در موریانه (۱۳۷۲/ ۱۹۹۳)، واپسین سالهای پادشاهی ایران را از دید یک مقام ساواک بررسی کرد.
رمان روایت را دربارهٔ زندگی یک مبارز حزبی در سالهای پیش و پس از کودتای ۲۸ مرداد نوشت که پس از مرگش در ۱۳۷۷/ ۱۹۹۸ چاپ شد.
او را از نویسندگان برجستهٔ ایرانی در سده ۲۰م میدانند که ابتکار ویژهٔ داستاننویسی داشته وآثارشان راهگشای نسلی نوگرا شد و نفوذشان به اندازهای بود که واقعگرایی بر داستاننویسی ایرانی چیرگی همیشگی یافت.
💬شما دیگه چه چیزهایی درباره این نویسنده میدونین؟
@Book_dot_com📚
❤2
🌙محو شدن درخشش
زندگی عجیبه نه؟ میتونی یه لحظه مدهوش چیزی بشی و حاضر باشی همه چیز رو فدا کنی تا مال تو بشه اما وقتی زمان میگذره یا وقتی دیدگاهت کمی عوض میشه، یکدفعه از محو شدن اون درخشش یکه میخوری و متعجب میشی که من به چی داشتم نگاه میکردم.
📖شهرزاد
✍🏻هاروکی موراکامی
💬شما چیزی داشتین که زمانی براتون خیلی با ارزش بوده باشه و بعد بفهمین هیچ ارزشی نداشته؟
#شبانگاه
@Book_dot_com📚
زندگی عجیبه نه؟ میتونی یه لحظه مدهوش چیزی بشی و حاضر باشی همه چیز رو فدا کنی تا مال تو بشه اما وقتی زمان میگذره یا وقتی دیدگاهت کمی عوض میشه، یکدفعه از محو شدن اون درخشش یکه میخوری و متعجب میشی که من به چی داشتم نگاه میکردم.
📖شهرزاد
✍🏻هاروکی موراکامی
💬شما چیزی داشتین که زمانی براتون خیلی با ارزش بوده باشه و بعد بفهمین هیچ ارزشی نداشته؟
#شبانگاه
@Book_dot_com📚
👍3
Mah O Mahi
Hojat Ashrafzadeh, Arash Bayat, Amir Bayat
#آهنگ
🎶ماه و ماهی
🎤حجت اشرف زاده
متن این آهنگ از شعری سروده شاعر معاصر علیرضا بدیع گرفته شده. شعر هم بخشی از کتاب شجرهنامهی یک جن هست که به نظر من یکی از زیباترین کتابهای شعر معاصره.
@Book_dot_com📚
🎶ماه و ماهی
🎤حجت اشرف زاده
متن این آهنگ از شعری سروده شاعر معاصر علیرضا بدیع گرفته شده. شعر هم بخشی از کتاب شجرهنامهی یک جن هست که به نظر من یکی از زیباترین کتابهای شعر معاصره.
@Book_dot_com📚
❤3
🎼متن شعر"ماه و ماهی"
تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی
اندوه بزرگی است زمانی که نباشی
آه از نفس پاک تو و صبح نشابور
از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی
پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
فیروزه و الماس به آفاق بپاشی
ای باد سبکسار مرا بگذر و بگذار
هشدار که آرامش ما را نخراشی
هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم
اندوه بزرگی است چه باشی...چه نباشی...
علیرضا بدیع
@Book_dot_com📚
تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی
اندوه بزرگی است زمانی که نباشی
آه از نفس پاک تو و صبح نشابور
از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی
پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
فیروزه و الماس به آفاق بپاشی
ای باد سبکسار مرا بگذر و بگذار
هشدار که آرامش ما را نخراشی
هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم
اندوه بزرگی است چه باشی...چه نباشی...
علیرضا بدیع
@Book_dot_com📚
❤3
دوست دارین هر چند وقت یه بار یه کتاب شعر معرفی کنم؟
Anonymous Poll
73%
آره حتما
27%
نه علاقهای ندارم
🌙بیروح
بعضی چیزها را نمیشود گفت. بعضی چیزها را احساس میکنید. رگ و پی شما را میتراشد، دل شما را آب میکند، اما وقتی میخواهید بیان کنید میبینید که بیرنگ و جلاست. مانند تابلویی ست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد. عینا همان تابلوست. اما آن روح، آن چیزی که دل شما را میفشارد، در آن نیست.
📖چشمهایش
✍🏻بزرگ علوی
#شبانگاه
@Book_dot_com📚
بعضی چیزها را نمیشود گفت. بعضی چیزها را احساس میکنید. رگ و پی شما را میتراشد، دل شما را آب میکند، اما وقتی میخواهید بیان کنید میبینید که بیرنگ و جلاست. مانند تابلویی ست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد. عینا همان تابلوست. اما آن روح، آن چیزی که دل شما را میفشارد، در آن نیست.
📖چشمهایش
✍🏻بزرگ علوی
#شبانگاه
@Book_dot_com📚
👍4
#معرفی_کتاب
📖کتاب: شجرهنامهی یک جن
✍️شاعر: علیرضا بدیع
انتشارات: فصل پنجم
ژانر: کتاب شعر
📜خلاصه کتاب: این کتاب شامل اشعار علیرضا بدیع در خلال سالهای 89 تا 92 میشه.
@book_dot_com📚
📖کتاب: شجرهنامهی یک جن
✍️شاعر: علیرضا بدیع
انتشارات: فصل پنجم
ژانر: کتاب شعر
📜خلاصه کتاب: این کتاب شامل اشعار علیرضا بدیع در خلال سالهای 89 تا 92 میشه.
@book_dot_com📚
❤2