📚بوک‌ دات‌ کام📚
384 subscribers
481 photos
97 videos
62 links
کتاب یه دوست قدیمیه. دوستی که خیلی از ماها یه مدته باهاش قهر کردیم.
بیاین با این دوست قدیمی آشتی کنیم!😊

گروه هم خوانی
@Lets_read_a_book

ناشناس چنل
اگه نظری دارین خوشحال میشم اینجا باهام در میون بزارین
https://t.me/BiChatBot?start=sc-319798-NVTYEM8
Download Telegram
📜زندگی‌نامه"آندره ژید"

آندره ژید نویسندهٔ نامدار فرانسوی، که به مدت نیم قرن حضوری نمایان در عرصهٔ ادب فرانسه داشت و تأثیر شگفت‌آور نوشته‌هایش در سال‌های پس از جنگ جهانی بر اکثر مخاطبان و به ویژه بر نسل جوان انکارناپذیر است، به سال ۱۸۶۹ در پاریس، چشم به جهان گشود.

پدرش استاد حقوق و مادرش دختر یکی از بورژواهای ثروتمند نرماندی بود.

ژید در خانواده‌ای پایبند به سنت‌های مذهب پروتستان پرورش یافت و سال‌های نوجوانی و جوانی او، تحت تأثیر این امر قرار گرفت.

در کودکی، به سبب بیماری نتوانست به‌طور منظم به تحصیل در مدرسه ادامه دهد. اما از آنجا که در خانواده‌ای علاقه‌مند به علم و فرهنگ می‌زیست، توانست این کمبود را به خوبی جبران کند و در خانه به تحصیل ادامه دهد.

پس از مرگ پدر به سال ۱۸۸۰، سرپرستی او به مادر دقیق و سختگیرش واگذار شد که با توجه و دلسوزی بیش از اندازه، پسر را به ستوه آورده بود. در این سال‌ها، ژید در محیطی زنانه می‌زیست. در پانزده سالگی، با عشقی بی‌آلایش و عرفانی، به دخترخاله‌اش، مادلن روندو دل بست. این دلبستگی در سال ۱۸۹۵ به ازدواج انجامید و به رغم تمایلات دیگرگون ژید، آن دو تا سال ۱۹۳۸ (سال مرگ مادلن)، سعادتمندانه در کنار یکدیگر زیستند.

ژید فعالیت ادبی خود را در بیست و دو سالگی (۱۸۹۱) آغاز کرد.

از آنجا که به یاری بخت، از رفاه مالی برخوردار بود و نیازی به کار کردن نداشت، توانست با فراغ بال به نوشتن بپردازد و از پشتیبانی معنوی نویسندگان و شاعرانی چون پیر لوئیس، پل والری، و استفان مالارمه بهره‌مند شود.

به ویژه دوستی او با مالارمه، سبب شد که در آغاز کار، به مکتب سمبولیسم روی آورد.

اما طولی نکشید که از این مکتب رویگردان شد و او نیز مانند مونتی، روسو و استندال، زندگی درونی انسان را موضوع آثار خود قرارداد و با تجزیه و تحلیل مداوم و مستمر مسائل عاطفی و روانی خویش، کوشید تا از خواست‌ها، نیازها، اضطراب‌ها، ضعف‌ها، توانمندی‌ها و پیچیدگی‌های روح بشر، پرده بردارد.

ژید در ۲۴ سالگی (۱۸۹۳) در حالی که به شدت بیمار بود و می‌پنداشت که زندگی‌اش با خطری جدی روبه‌روست، به تونس رفت. اما دو سال بعد (۱۸۹۵)، هنگامی که از آفریقای شمالی به فرانسه بازگشت، تغییری ژرف در او پدید آمده بود و جدا از بهبود کامل، از بسیاری از قید و بندهای جسمی و روحی رهایی یافته بود.از این پس، دست به نوشتن آثاری زد که از تجربیاتی سرچشمه می‌گرفت گه از او «موجودی تازه» ساخته بودند.

اما کتابی که مایهٔ موفقیت او شد، دخمه‌های واتیکان بود که به سبب لحن جسورانه‌اش، شهرتی ناگهانی برایش به ارمغان آورد.

ژید مانند بسیاری از افراد، برای توجیه امیال خویش در برابر محرمات مذهبی، فلسفه‌ای بنیاد نهاد.

وی در سال ۱۸۹۷ در کتاب مائده‌های زمینی، فلسفهٔ پرشور و زیبایی را بنیان نهاد. این کتاب در آغاز مورد استقبال واقع نشد، به‌طوری‌که در طول ۱۰ سال تنها ۵۰۰ نسخه از آن فروش رفت، با اینکه از آثار دوره جوانی نویسنده است، وی تقریباً تمام آنچه را که می‌توان فلسفه وی نامید در آن گنجانده‌است، و هرچه بعداً نوشته در تعقیب اندیشه‌هایی است که در این کتاب بیان گردیده، یعنی امتناع از هر گونه وابستگی و قید و بند و ستایش شور و عشق و نگاهی هر لحظه نو به تمام جلوه‌های هستی. خط سیر اندیشه‌های او در این کتاب به مانند بسیاری ادبا و حکمای بزرگ جهان شامل درونی ساختن شکوه و زیبایی‌های هستی و سپس رهایی از خویشتن و سیر در جهان نامتناهی معانی ژرف و جاودانست.

ریشه اندیشه‌های مائده‌های زمینی را در کتاب مقدس و نوشته‌های نیچه فیلسوف و شاعر شهیر آلمانی باید جست. نشانه‌هایی از تأثیر ادبیات مشرق زمین نیز در آن دیده می‌شود. او در این کتاب چنین استدلال می‌کند که تمام امیال طبیعی، سودمند بوده و مایه تندرستی است، و بدون این امیال، زندگی لطف خود را از دست می‌دهد.

ژید برای سال‌ها بت «پیشروها» بود و محافظه‌کاران او را «منحرف‌کنندهٔ جوانان» می‌دانستند. اما او پاسخ می‌داد، سقراط نیز که اکنون یکی از خدایان این محافظه‌کاران محسوب می‌شود، از چنین تهمت‌هایی به دور نبوده‌است.

آندره در سال ۱۹۴۷ و زمانی که هفتاد و هشت ساله بود، برندهٔ جایزه ادبی نوبل شد.

تا زمان مرگش (۱۹ فوریه ۱۹۵۱)، بحث و جدل‌های فراوانی پیرامون شخصیت و نفوذ او در جریان بود و «سیل انتقاد» از چپ و راست، کمونیستها و کاتولیکها، تا لب گور او را دنبال می‌کرد.

به سبب سبک زندگی و برخی عقاید آندره ژید تمام کتاب‌های او در لیست کتاب‌های ممنوعه کلیسای کاتولیک قرار دارد.

@book_dot_com📚
3👍1
🌙صحبت از آزادی

صحبت از آزادی را زیاد خواهی شنید. این‌جا، کلمهٔ آزادی هم مثل عشق کلمه مبهمی است و عشق همان‌طور که برایت گفتم از همهٔ کلمات مبهم‌تر است. با انسان‌هایی برخورد خواهی کرد که برای آزادی خود را تکه‌تکه می‌کنند، شکنجه و عذاب و حتی مرگ را تحمّل می‌نمایند؛ و امیدوارم که تو از آن جمله باشی. در همان لحظه‌ای که به خاطر آزادی خود را تکه‌تکه می‌کنی، متوجه خواهی شد که وجود ندارد، که تنها به آن اندازه وجود دارد که جستجویش می‌کنی. مثل یک خواب.

📖نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
✍🏻اوریانا فالاچی

@Book_dot_com📚
Wuthering Heights
Kate Bush
#آهنگ

🎶Wuthering Heights: بلندی‌های بادگیر
🎤Kate Bush

این آهنگ از کتاب بلندی‌های بادگیر الهام گرفته و حس و حال و بخشی از داستان کتاب رو روایت می‌کنه و حتی توی بخشی از قست‌ها دقیقا از جملات کتاب استفاده کرده.

@Book_dot_com📚
2
🎼متن آهنگ"بلندی‌های بادگیر"

Out on the wiley, windy moors
من گردش می‌کنم در چمنزار‌های بادگیر، بادگیر

We'd roll and fall in green
با هم در میان سبزه‌ها پرت می‌شویم و می‌افتیم

You had a temper like my jealousy
خشمی شدید داشتی، شبیه به حسادت من

Too hot, too greedy
خیلی داغ و طمع‌کار بودی

How could you leave me
چطور می‌توانی مرا تنها بگذاری؟

When I needed to possess you
وقتی که نیاز داشتم که تو را به دست آورم

I was begging emptiness
تقاضای پوچ بودم

But, oh, love, you're so contagious
اما عشق، تو خیلی مسری است

I can't be left alone with this
من نمی‌توانم با این تنها بمانم

Well, my little ghost
خب، روح کوچک من

When will we go rest in the snow?
کی خواهیم در برف استراحت کنیم؟

Well, my little ghost
خب، روح کوچک من

Where do we go?
به کجا برویم؟

God knows, but it's cold
خدا می‌داند، اما سرد است

Ooh, let me have it
اوه، اجازه بده من داشته باشمش

Let me grab your soul away
بگذار روحت رو ازت بگيرم

Ooh, let me have it
اوه، اجازه بده من داشته باشمش

Let me take your soul away
اجازه بده من روحت را بردارم

@Book_dot_com📚
👍3
🌙حقیقتی که باید بدانیم

رفیق، زندگی را بدان‌گونه که مردمان به تو عرضه می‌دارند مپذیر. پیوسته به خود بقبولان که زندگی، زندگی تو یا دیگران، می‌تواند زیباتر از این باشد. به هیچ روی آن زندگی دیگر را مپذیر؛ آن زندگی آینده را که شاید تسلی‌بخشمان باشد و یاریمان دهد تا آسان‌تر به رنج‌های این یک گردن نهیم. از روزی که رفته‌، دریابی که مسئول بیشتر رنج‌های زندگی نه خدا، بلکه بشر است، دیگر بدان‌ها تن در نخواهی داد.

📖مائده های زمینی
✍🏻 آندره ژید

💬به نظر شما رنج و مشکلات دنیا تقصیر کیه؟

#شبانگاه

@Book_dot_com📚
👏3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#نشانک

🏷این هفته یه نشان کتاب جذاب و خاص داریم. این نشان با گیاه‌های خشک شده درست می‌شن و خیلی بامزه‌ن.🍀

@book_dot_com📚
3
🌙بی وفا

اگر یار مرا دیدی به خلوت
بگو ای بی وفا ای بی مروت
گریبانم ز دستت چاک چاکو
نخواهم دوخت تا روز قیامت

بابا طاهر

#شبانگاه
#شب_شعر

@Book_dot_com📚
Forwarded from بایگانی
#معرفی_کتاب

📖کتاب: مغازه‌ی جادویی
✍️نویسنده: جیمز دوتی
🔄بازگردان: فروزان صاعدی
انتشارات: کتاب مجازی
ژانر: بیوگرافی-انگیزشی

📜خلاصه کتاب: جیمز در کودکی زیر سایه‌ی فقر زندگی کرده است با پدری الکلی و مادری که همیشه مریض است. شخصیت اصلی داستان به واسطه‌ی آشنایی تصادفی با زنی به نام روث مسیر زندگی‌اش بالکل تغییر می‌کند.

@book_dot_com📚
👍31
🗞معرفی کتاب"مغازه‌ی جادویی"

کتاب مغازه جادویی برعکس اسمش یه کتاب فانتزی نیست و در واقع شرح زندگی واقعی نویسنده است. و جادویی که کتاب بهش اشاره کرده در واقع توانایی و استعداد پنهان شده در درون آدم هاست و میشه گفت این کتاب انگیزشیه.

کتاب فضای امیدبخشی داره و هر چند بخش ابتدایی داستان تا حدی ناراحت کننده و غم انگیزه اما نویسنده به لطف نشون دادن موفقیت شخصیت داستان در همون اول کتاب تونسته تاریکی بخش اول رو خنثی کنه تا کمتر باعث ناراحتی بشه.

کتاب متن روون و راحت و زیبایی داره و با وجودی که شغل اصلی نویسنده کتاب جراحیه بازم تونسته متن جذابی بنویسه و مخاطب رو با داستانش همراه کنه.

ممکنه فک کنین چون این کتاب یه زندگینامه است داستان کسل کننده‌ای داره اما داستان زندگی جراح قصه ما پر از پستی و بلندی و سختی‌هایی هست که نمی‌زاره کتاب خسته کننده و یا حوصله سربر بشه و حداقل به شما دلیلی برای ادامه می‌ده.

این کتاب بهتون یاد می‌ده که به خودتون و چیزی که درونتونه باور داشته باشین و سختی‌ها و مشکلات زندگی رو پشت سر بزارین.

البته یه نکته، این کتاب ترکیبی از یه رمان و کتاب‌های انگیزشیه پس نه دقیقا می‌شه گفت یه داستانه نه کتاب رشد فردی.

📚در مجموع اگه می‌خواین کتاب الهام بخش و امیدوار کننده بخونین این کتاب انتخاب خوبیه.

پ.ن: این کتاب الهام بخش یکی از آهنگ‌های بی‌تی‌اس بوده اما به جز این ارتباطی با اون‌ها نداره. طراحی جلد فقط برای سود بیشتره.

💬نظر شما درباره این کتاب چیه؟

آرونیا

@book_dot_com📚
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#حسوحال

💫وایبی که کتاب خون‌ها دارن یه همچین چیزیه.
یه لیوان قهوه، یه کتاب چاپی و حس رهایی.

@book_dot_com📚
2
🌙بدون آن، هیچ بودم.

علاوه بر کتاب، جعبه چوبی‌ام تمام ترفندهای جادویی من را نیز داشت یک بسته کارت علامت گذاری شده، چند سکه تقلبی که می‌توانستم آن ها را از نیکل به سکه سربی تبدیل کنم، و با ارزش ترین دارایی من: یک سر انگشت شست پلاستیکی که می‌توانست یک روسری ابریشمی یا یک سیگار را پنهان کند. آن کتاب و ترفندهای جادویی برای من بسیار اهمیت داشت چون هدایایی از طرف پدرم بود.
ساعت‌ها و ساعت‌ها را صرف تمرین با آن نوک انگشت شست کرده بودم. یاد بگیرم چگونه دستانم را بگیرم تا مشخص نباشد و چگونه روسری یا سیگار را به آرامی داخل آن فرو کنم تا به نظر به شکل جادویی ناپدید شود. من توانستم دوستانم و همسایه‌هایمان را در مجتمع آپارتمانی گول بزنم. اما امروز انگشت شست گم شده بود. رفته بود. از بین رفت. و من زیاد از این موضوع خوشحال نبودم.
برادرم، طبق معمول، خانه نبود، اما فکر کردم شاید او آن را برده یا حداقل می‌دانست کجاست. نمی‌دانستم او هر روز کجا می‌رود، اما تصمیم گرفتم سوار دوچرخه‌ام شوم و به دنبالش بروم. آن سر انگشت با ارزش ترین دارایی من بود. بدون آن، هیچ بودم. دوست داشتم انگشت شستم برگردد.

📖 مغازه‌ی جادویی
جیمز دوتی

💬شما چیزی دارین که بدون اون حس بی‌ارزش بودن بهتون دست بده؟

#شبانگاه

@Book_dot_com📚
#پاورقی

📍تا حالا درباره کتابی که در انتخاب کلمات محدودیت داره چیزی شنیدین؟

کتاب Alphabetical Africa در واقع یه آزمایش نوشتاری محدوده که توسط والتر آبیش نوشته شده.
در نیمه اول کتاب کار به این صورته که فصل اول فقط شامل کلماتی می‌شه که با حرف a شروع می‌شن، فصل دوم فقط شامل کلماتیه که با a یا b شروع می‌شن و همینطور می‌ره تا در فصل ۲۶ و با اضافه شدن حرف z محدودیت تموم میشه.
در نیمه دوم کتاب حروف به ترتیب اضافه شدن حذف می‌شن. بنابراین، کلمات z در فصل 27، y در فصل 28 حذف می‌شن و همینطور ادامه پیدا می‌کنه تا آخر.

پ.ن: این حرکت بیشتر برای تمرین نوشتنه و کتابش داستان قوی نداره و حتی در برخی قسمت‌ها گنگه.

@Book_dot_com📚
👍21
🌙 آسیب‌های کودکی

کم پیش می‌آید روانشناس ها چیزی را به طور قطعی بدانند؛ اما یکی از چیزهایی که آن را قطعی می‌دانند این است که آسیب‌های دوران کودکی می‌تواند ما را نابود کند.

📖اوضاع خیلی خراب است
✍🏻 مارک منسن

💬نظر شما درباره این موضوع چیه؟

#شبانگاه

@Book_dot_com📚
👍3
#جاکتابی

🪧اینجا یه کتابخونه خفن با معماری جذابه.

این مکان سال ۱۸۷۳ میلادی تاسیس شده. در اون زمان با هدف استفاده به عنوان مدرسه عمومی ساخته شده اما کم کم سال ۱۸۸۹ کتابخونه عمومی شهر شد.
نمای بیرونی اون شبیه به چند کتاب قطوره که کنار هم چیده شده‌ان. اینجا فقط مختص علاقه مندان به مطالعه نیست و فعالیت‌های دیگه‌ای مثل پخش فیلم، بازی‌ها و سرگرمی‌هایی برای نوجوانان، شعرخوانی و موسیقی و ….. نیز در اون انجام می‌شه.

🏬کتابخانه عمومی کانزاس‌سیتی|Kansas City Public Library

@Book_dot_com📚
🤩51
🌙خنده با دهان بسته

وقتی با کسی صحبت می‌کردم سعی می‌کردم همه این کارها را انجام دهم، اما همیشه با دهان بسته لبخند می‌زدم، زیرا وقتی در زمان بچگی روزی در حین زمین خوردن لب بالایی‌ام به میز قهوه‌خوری خورد و دندان شیری جلوی‌ام را کنده شد. به همین دلیل دندان جلوی من کج شد و به رنگ قهوه‌ای تیره تغییر رنگ داد. پدر و مادرم پولی برای رفع آن نداشتند. من خجالت می‌کشیدم لبخند بزنم و دندان کج رنگ شده‌ام دیده شود و سعی می‌کردم مدام دهانم را بسته نگه دارم.

📖 مغازه‌ی جادویی
✍️جیمز دوتی

💬شما نقصی دارین که پنهان کردنش براتون تبدیل به یه عادت شده باشه؟

#شبانگاه

@Book_dot_com📚
👌1
#شناسنامه

✍🏻سید مجتبی آقابزرگ علوی
زاده‌ی: ۱۳ بهمن ۱۲۸۳
درگذشت: ۲۸ بهمن ۱۳۷۵
ملیت: ایرانی🇮🇷
فعالیت‌ها: نویسنده‌ی واقع‌گرا، سیاست‌مدار چپ‌گرا، روزنامه‌نگار نوگرا، استاد زبان فارسی، مترجم، منتقد، فرهنگ‌نامه‌نویس

📚آثار: گیله‌مرد، چمدان، ورق‌پاره های زندان، ۵۳ نفر، چشم‌هایش

@Book_dot_com📚
2
📜زندگی نامه‌ی "بزرگ علوی"

بزرگ علوی در ۱۳ بهمن ماه ۱۲۸۳ (سوم فوریه ۱۹۰۴) در محلۀ چال میدان تهران متولد شد.

پدر او سید ابوالحسن و پدر بزرگش سید محمد صراف نمایندهٔ نخستین دوره مجلس شورای ملی بود.

مادر وی نوهٔ مجتهدی به نام محمد حسین طباطبایی بود.

سید ابوالحسن علوی و همسرش خدیجه قمر السادات که از طرفداران مشروطیت بودند، سه دختر و سه پسر، مجموعاً شش فرزند، داشتند که مجتبی فرزند سوم آنان بود.

علوی همپای صادق هدایت در دگرگونی داستان‌نویسی ایران تأثیر گذاشت و همانند او به سبک واقع‌گرایی می‌پرداخت؛ «با گرایش‌های رومانتیکی که در روحیهٔ ایرانی ریشه دارد.»و با نثری که «طنین زیبا پرستانه‌ای دارد»، در داستان‌پردازی‌هایش به نوآوری گرایش داشت.

در بیشتر آثارش، ابتدا گِرِهی هست و حادثهٔ اصلی پیشتر روی داده‌است و راوی، حادثهٔ داستان را بازسازی می‌کند.این شگرد را اساساً ویژهٔ ادبیات پلیسی می‌دانند.

به سبک واقع‌گرایی اجتماعی می‌پرداخت و در داستان‌هایش به نابسامانی‌های اجتماعی روی می‌آورد؛ شخصیت‌های داستان‌هایش پویا یا مبارز هستند.

در ۱۳۰۲/۱۹۲۳م همراه پدرش به آلمان رفت و در رشته علوم تربیتی و روانشناسی ادامهٔ تحصیل داد تا در ایران آموزگار شود.

پدرش سید ابوالحسن علوی از کنشگران سیاسی بود که در ۱۳۰۶/۱۹۲۷م در برلین خودکشی کرد.بزرگ علوی سال بعد به ایران بازگشت و در مدرسه صنعتی شیراز یک سال به تدریس زبان آلمانی پرداخت.

او که از نسل نخستین دانش‌آموختگان ایرانیِ اروپا در آغاز سدهٔ ۱۴ ه‍.ش (دهه ۱۹۲۰م) به‌شمار می‌رفت، نخستین داستان برجسته‌اش، «سربازِ سُربی» را در دههٔ ۱۳۰۰ش نگاشت.

در ۱۳۰۸/ ۱۹۲۹م در تهران، تدریس و نویسندگی را ادامه داد.

ترجمهٔ کتاب حماسه ملی ایران از تئودور نولدکه را آغاز کرد و بخش‌هایی از آن را در مجلهٔ شرق (سعید نفیسی) چاپ کرد.

 در ۱۳۱۰/۱۹۳۱م با صادق هدایت  آشنا شد و همراه مسعود فرزاد و مجتبی مینوی، گروه نوگرای ربعه را در برابر ادیبان سنت‌گرا برپا کرد.سپس به‌طور مشترک با صادق هدایت و شین پرتو، مجموعه داستان انیران را در همان سال چاپ کرد. در این دوران در مجله دنیا با تقی ارانی نیز همکاری می‌کرد و با نام مستعار «فریدون ناخدا» مقاله می‌نوشت.


نخستین مجموعه داستان خود را در ۱۳۱۳/۱۹۳۴م با عنوان چمدان نشر کرد که تأثیرپذیری‌اش از صادق هدایت و روان‌کاوی زیگموند فروید در آن آشکار است.

در اردیبهشت ۱۳۱۶/آوریل ۱۹۳۷م همراه گروه پنجاه و سه نفر دستگیر، محاکمه و به جرم پیروی از کمونیسم به هفت سال زندان محکوم شد؛ تا شهریور ۱۳۲۰ /اوت ۱۹۴۱م زندانی ماند.

بزرگ علوی در آثاری که پس از رهایی از زندان نوشت، به واقع‌گرایی انتقادی پرداخت.

در ورق‌پاره‌های زندان (۱۳۲۰/ ۱۹۴۱) که آن را پنهانی در زندان می‌توانست ثبت کند، روزانه‌نویسی‌ها و خواسته‌های هم‌بندیان خود را آشکار ساخت.

۵۳ نفر نیز از دوران زندانش سخن می‌گوید و تصویری است از مبارزه‌های روشنفکران در دورهٔ پهلوی اول. در ۷ مهر همان سال، عضو حزب توده ایران و از اعضای بنیانگذار آن شد،در ۱۳۲۲/ ۱۹۴۳م عضو هیئت مدیرهٔ انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی و سردبیر پیام نو شد و تا ۱۳۳۰/ ۱۹۵۱م ترجمه‌ها، نقدها، داستان‌ها و سفرنامه‌هایی در این مجله و مجلات سخن و مردم به چاپ رساند.

در برگزاری نخستین کنگرهٔ نویسندگان ایران در تیر ۱۳۲۵/ ژوئن ۱۹۴۶م مشارکت فعال داشت.

سومین مجموعه داستان خود، نامه‌ها را در ۱۳۳۰/۱۹۵۱ پایان داد که مضمونش پیرامون اختلاف میان پدران و پسران است که در راه پیشرفت و پیشبرد با محافظه‌کاران مبارزه می‌کنند.

شاهکار خود، چشم‌هایش را در ۱۳۳۱/۱۹۵۲ چاپ کرد که رمانتیک و بر بستر مسائل سیاسی و مبارزاتی نوشته شده‌است.

در ابتدای تابستان ۱۳۳۲/ژوئن ۱۹۵۳ برای شرکت در یک جشنوارهٔ ادبی به پراگ رفت.

به‌هنگام کودتای ۲۸ مرداد، به آلمان شرقی رفت و پس از مدتی، به استادی دانشگاه هومبولت در رشتهٔ زبان و ادبیات فارسی منصوب شد.

سپس در سال‌های بعد، به ایران‌شناسی روی آورد و داستان‌هایی دربارهٔ امیدها و رنج‌های مهاجران و آوارگان ایرانی در اروپا نگاشت. برخی از آن داستان‌ها را در مجموعه‌های میرزا و مجله‌ی کاوه منتشر کرد.

رمانی با عنوان سالاری‌ها (۱۳۵۷/ ۱۹۷۸) دربارهٔ تحولات خانواده‌ای اشرافی در دهه ۱۳۰۰/ ۱۹۲۰ نوشت.

در موریانه (۱۳۷۲/ ۱۹۹۳)، واپسین سال‌های پادشاهی ایران را از دید یک مقام ساواک بررسی کرد.

رمان روایت را دربارهٔ زندگی یک مبارز حزبی در سال‌های پیش و پس از کودتای ۲۸ مرداد نوشت که پس از مرگش در ۱۳۷۷/ ۱۹۹۸ چاپ شد.

او را از نویسندگان برجستهٔ ایرانی در سده ۲۰م می‌دانند که ابتکار ویژهٔ داستان‌نویسی داشته وآثارشان راهگشای نسلی نوگرا شد و نفوذشان به اندازه‌ای بود که واقع‌گرایی بر داستان‌نویسی ایرانی چیرگی همیشگی یافت.

💬شما دیگه چه چیزهایی درباره این نویسنده می‌دونین؟

@Book_dot_com📚
2
🌙محو شدن درخشش

زندگی عجیبه نه؟ می‌تونی یه لحظه مدهوش چیزی بشی و حاضر باشی همه چیز رو فدا کنی تا مال تو بشه اما وقتی زمان می‌گذره یا وقتی دیدگاهت کمی عوض می‌شه، یکدفعه از محو شدن اون درخشش یکه می‌خوری و متعجب می‌شی که من به چی داشتم نگاه می‌کردم.

📖شهرزاد
✍🏻هاروکی موراکامی

💬شما چیزی داشتین که زمانی براتون خیلی با ارزش بوده باشه و بعد بفهمین هیچ ارزشی نداشته؟

#شبانگاه

@Book_dot_com📚
👍3