📚بوک دات کام📚
بعضی از پیامهای قدیمی تر مثل اینکه که جذابن رو دوباره پست کنم؟
از اونجایی که خیلیها گفتن این پستها رو ندیدن تصمیم گرفتم هر از گاهی مثل امروز دوباره ارسالشون کنم.
🌙دادخواه
اگر حتی یک پیرزن یهودی در آن سوی مرزهای اسلامی به حسین نامه بنویسد و از او داد بخواهد، حسین در یاری او لحظهای درنگ نخواهد کرد.
📖نامیرا
✍️صادق کرمیار
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
اگر حتی یک پیرزن یهودی در آن سوی مرزهای اسلامی به حسین نامه بنویسد و از او داد بخواهد، حسین در یاری او لحظهای درنگ نخواهد کرد.
📖نامیرا
✍️صادق کرمیار
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
❤3
#پاسپورت
✍🏻ویلیام کاتبرت فاکنر
زادهی: ۲۵ سپتامبر ۱۸۹۷
درگذشت: ۶ ژوئیه ۱۹۶۲
ملیت: آمریکایی 🇺🇸
فعالیتها: رماننویس، شاعر
📚آثار: مواجب بخور و نمیر، پشهها، سارتوریس، خشم و هیاهو، گور به گور، حریم، روشنایی ماه اوت، دکل، ابشالوم ابشالوم، شکستناپذیر، نخلهای وحشی، دهکده، برخیز ای موسی، ناخوانده در غبار، رکوئیم برای یک راهبه، یک افسانه، شهر، عمارت،حرامیان
@Book_dot_com📚
✍🏻ویلیام کاتبرت فاکنر
زادهی: ۲۵ سپتامبر ۱۸۹۷
درگذشت: ۶ ژوئیه ۱۹۶۲
ملیت: آمریکایی 🇺🇸
فعالیتها: رماننویس، شاعر
📚آثار: مواجب بخور و نمیر، پشهها، سارتوریس، خشم و هیاهو، گور به گور، حریم، روشنایی ماه اوت، دکل، ابشالوم ابشالوم، شکستناپذیر، نخلهای وحشی، دهکده، برخیز ای موسی، ناخوانده در غبار، رکوئیم برای یک راهبه، یک افسانه، شهر، عمارت،حرامیان
@Book_dot_com📚
📜زندگینامهی "ویلیام فاکنر"
فاکنر در سال ۱۸۹۷ میلادی در نیو آلبانی، میسیسیپی بهدنیا آمد.
در ۱۹۰۲ خانوادهاش به آکسفورد، مرکز دانشگاهی میسیسیپی، نقل مکان کرد.
به دلیل وزن کم و قد کوتاه در ارتش ایالات متحده پذیرفته نشد ولی به عنوان دانشجوی دانشگاه افسری در یگان پرواز سلطنتی در تورنتوی کانادا نامنویسی کرد و در ۲ دسامبر ۱۹۱۸ به عنوان افتخاری ستوان دومی نایل شد.
فاکنر وارد دانشگاه میسیسیپی شد و در سال ۱۹۲۴ از دانشگاه انصراف داد و در ۱۹۲۵ همراه با دوستش با یک کشتی باربری به ایتالیا رفت و از آنجا پای پیاده رهسپار آلمان و فرانسه شد.
در ژوئن ۱۹۲۹ با استل اولدم ازدواج کرد. سفرهایی به هالیوود و نیویورک داشت و درین فاصله چندین فیلمنامه و نمایشنامه نوشت.
در ۱۹۴۹ جایزه نوبل ادبیات به او داده شد و خطابهٔ مشهور خود را در آنجا خواند. بعداً نیز جایزه پولیتزر را برای کتاب شهر در سال ۱۹۵۷ دریافت نمود.
فاکنر در سبکهای گوناگون شامل رمان، داستان کوتاه، نمایشنامه، شعر و مقاله صاحب اثر است.
شهرت او عمدتاً به خاطر رمانها و داستانهای کوتاهش است که بسیاری از آنها در شهر خیالی یوکناپاتافااتفاق میافتد که فاکنر آن را بر اساس ناحیهٔ لافایت که بیشتر زندگی خود را در آنجا سپری کرده بود، و ناحیه هالی اسپرینگز/مارشال آفریدهاست.
فاکنر یکی از مهمترین نویسندگان ادبیات آمریکا و مشخصاً ادبیات جنوب آمریکاست.
با اینکه اولین آثار فاکنر از سال ۱۹۱۹، و بیشترشان در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ منتشر شده بود، وی تا هنگام دریافت جایزهٔ نوبل در سال ۱۹۴۹ نسبتاً ناشناخته مانده بود.
در سال ۱۹۹۸، مؤسسه کتابخانه نوین رمان خشم و هیاهوی او را ششمین کتاب در فهرست صد رمان برتر انگلیسی قرن بیستم قرار داد، رمان گوربهگور و روشنایی در ماه اوت هم در این فهرست قرار دارند. رمان آبشالوم، آبشالوم! او هم اغلب در فهرستهای مشابه گنجانده میشود.
او در ۶ ژوئیه ۱۹۶۲، سه هفته بعد از آنکه از اسب افتاد، بر اثر سکته قلبی در بیهالیا، میسیسیپی در گذشت.
@Book_dot_com📚
فاکنر در سال ۱۸۹۷ میلادی در نیو آلبانی، میسیسیپی بهدنیا آمد.
در ۱۹۰۲ خانوادهاش به آکسفورد، مرکز دانشگاهی میسیسیپی، نقل مکان کرد.
به دلیل وزن کم و قد کوتاه در ارتش ایالات متحده پذیرفته نشد ولی به عنوان دانشجوی دانشگاه افسری در یگان پرواز سلطنتی در تورنتوی کانادا نامنویسی کرد و در ۲ دسامبر ۱۹۱۸ به عنوان افتخاری ستوان دومی نایل شد.
فاکنر وارد دانشگاه میسیسیپی شد و در سال ۱۹۲۴ از دانشگاه انصراف داد و در ۱۹۲۵ همراه با دوستش با یک کشتی باربری به ایتالیا رفت و از آنجا پای پیاده رهسپار آلمان و فرانسه شد.
در ژوئن ۱۹۲۹ با استل اولدم ازدواج کرد. سفرهایی به هالیوود و نیویورک داشت و درین فاصله چندین فیلمنامه و نمایشنامه نوشت.
در ۱۹۴۹ جایزه نوبل ادبیات به او داده شد و خطابهٔ مشهور خود را در آنجا خواند. بعداً نیز جایزه پولیتزر را برای کتاب شهر در سال ۱۹۵۷ دریافت نمود.
فاکنر در سبکهای گوناگون شامل رمان، داستان کوتاه، نمایشنامه، شعر و مقاله صاحب اثر است.
شهرت او عمدتاً به خاطر رمانها و داستانهای کوتاهش است که بسیاری از آنها در شهر خیالی یوکناپاتافااتفاق میافتد که فاکنر آن را بر اساس ناحیهٔ لافایت که بیشتر زندگی خود را در آنجا سپری کرده بود، و ناحیه هالی اسپرینگز/مارشال آفریدهاست.
فاکنر یکی از مهمترین نویسندگان ادبیات آمریکا و مشخصاً ادبیات جنوب آمریکاست.
با اینکه اولین آثار فاکنر از سال ۱۹۱۹، و بیشترشان در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ منتشر شده بود، وی تا هنگام دریافت جایزهٔ نوبل در سال ۱۹۴۹ نسبتاً ناشناخته مانده بود.
در سال ۱۹۹۸، مؤسسه کتابخانه نوین رمان خشم و هیاهوی او را ششمین کتاب در فهرست صد رمان برتر انگلیسی قرن بیستم قرار داد، رمان گوربهگور و روشنایی در ماه اوت هم در این فهرست قرار دارند. رمان آبشالوم، آبشالوم! او هم اغلب در فهرستهای مشابه گنجانده میشود.
او در ۶ ژوئیه ۱۹۶۲، سه هفته بعد از آنکه از اسب افتاد، بر اثر سکته قلبی در بیهالیا، میسیسیپی در گذشت.
@Book_dot_com📚
❤1
🌙خطای طبیعت
با امکان وجود دادن به انسان، طبیعت مرتکب خطایی بسیار بزرگتر از یک اشتباه محاسباتی شد: طبیعت به جان خودش سوءقصد کرد.
📖عواقب به دنیا آمدن
✍️امیل چوران
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
با امکان وجود دادن به انسان، طبیعت مرتکب خطایی بسیار بزرگتر از یک اشتباه محاسباتی شد: طبیعت به جان خودش سوءقصد کرد.
📖عواقب به دنیا آمدن
✍️امیل چوران
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
Ahang Jadid ~ MokhtalefMusic.com
(Mokhtalef Music)
#آهنگ
🎶نکته دان عشق
🎤علیرضا عصار
این آهنگ خوانش یکی از شعرهای حافظه. میگن حافظ این شعر رو در وصف حال شهدای کربلا گفته.
@Book_dot_com📚
🎶نکته دان عشق
🎤علیرضا عصار
این آهنگ خوانش یکی از شعرهای حافظه. میگن حافظ این شعر رو در وصف حال شهدای کربلا گفته.
@Book_dot_com📚
🎼متن آهنگ "نکته دان عشق"
زان یارِ دلنوازم شُکریست با شکایت
گر نکته دانِ عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و مِنَّت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدومِ بی عنایت
رندانِ تشنه لب را آبی نمیدهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلفِ چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد خونریز را حمایت
در این شبِ سیاهم گم گشت راهِ مقصود
از گوشهای برون آی ای کوکبِ هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نَیَفزود
زِنهار از این بیابان وین راهِ بینهایت
ای آفتابِ خوبان میجوشد اندرونم
یک ساعتم بِگُنجان در سایهٔ عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست؟
کِش صد هزار منزل بیش است در بِدایت
هر چند بردی آبم، روی از دَرَت نَتابم
جور از حبیب خوشتر کز مُدَّعی رعایت
عشقت رِسَد به فریاد ار خود به سانِ حافظ
قرآن ز بَر بخوانی در چاردَه روایت
@Book_dot_com📚
زان یارِ دلنوازم شُکریست با شکایت
گر نکته دانِ عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و مِنَّت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدومِ بی عنایت
رندانِ تشنه لب را آبی نمیدهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلفِ چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد خونریز را حمایت
در این شبِ سیاهم گم گشت راهِ مقصود
از گوشهای برون آی ای کوکبِ هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نَیَفزود
زِنهار از این بیابان وین راهِ بینهایت
ای آفتابِ خوبان میجوشد اندرونم
یک ساعتم بِگُنجان در سایهٔ عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست؟
کِش صد هزار منزل بیش است در بِدایت
هر چند بردی آبم، روی از دَرَت نَتابم
جور از حبیب خوشتر کز مُدَّعی رعایت
عشقت رِسَد به فریاد ار خود به سانِ حافظ
قرآن ز بَر بخوانی در چاردَه روایت
@Book_dot_com📚
🌙 حماقت انسان
اکنون می دانم چیزی که انسان را تبدیل به یک احمق می کند، این است که حتی نتواند به نصیحت خوب خودت گوش کند.
📖 روشنایی در ماه اوت
✍️ویلیام فاکنر
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
اکنون می دانم چیزی که انسان را تبدیل به یک احمق می کند، این است که حتی نتواند به نصیحت خوب خودت گوش کند.
📖 روشنایی در ماه اوت
✍️ویلیام فاکنر
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
👍2
🌙حال یتیمان
پدرمرده را سایه بر سر فکن
غبارش بیفشان و خارش بکن
ندانی چه بودش فرو مانده سخت؟
بود تازه بی بیخ هرگز درخت؟
چو بینی یتیمی سر افکنده پیش
مده بوسه بر روی فرزند خویش
یتیم ار بگرید که نازش خرد؟
وگر خشم گیرد که بارش برد؟
الا تا نگرید که عرش عظیم
بلرزد همی چون بگرید یتیم
به رحمت بکن آبش از دیده پاک
به شفقت بیفشانش از چهره خاک
اگر سایه خود برفت از سرش
تو در سایه خویشتن پرورش
من آنگه سر تاجور داشتم
که سر بر کنار پدر داشتم
اگر بر وجودم نشستی مگس
پریشان شدی خاطر چند کس
کنون دشمنان گر برندم اسیر
نباشد کس از دوستانم نصیر
مرا باشد از درد طفلان خبر
که در طفلی از سر برفتم پدر
یکی خار پای یتیمی بکند
به خواب اندرش دید صدر خجند
همی گفت و در روضهها میچمید
کز آن خار بر من چه گلها دمید
مشو تا توانی ز رحمت بری
که رحمت برندت چو رحمت بری
چو انعام کردی مشو خودپرست
که من سرورم دیگران زیردست
اگر تیغ دورانش انداختهست
نه شمشیر دوران هنوز آختهست؟
چو بینی دعاگوی دولت هزار
خداوند را شکر نعمت گزار
که چشم از تو دارند مردم بسی
نه تو چشم داری به دست کسی
«کرم» خواندهام سیرت سروران
غلط گفتم، اخلاق پیغمبران
✍️ سعدی
#شبانگاه
#شب_شعر
@Book_dot_com📚
پدرمرده را سایه بر سر فکن
غبارش بیفشان و خارش بکن
ندانی چه بودش فرو مانده سخت؟
بود تازه بی بیخ هرگز درخت؟
چو بینی یتیمی سر افکنده پیش
مده بوسه بر روی فرزند خویش
یتیم ار بگرید که نازش خرد؟
وگر خشم گیرد که بارش برد؟
الا تا نگرید که عرش عظیم
بلرزد همی چون بگرید یتیم
به رحمت بکن آبش از دیده پاک
به شفقت بیفشانش از چهره خاک
اگر سایه خود برفت از سرش
تو در سایه خویشتن پرورش
من آنگه سر تاجور داشتم
که سر بر کنار پدر داشتم
اگر بر وجودم نشستی مگس
پریشان شدی خاطر چند کس
کنون دشمنان گر برندم اسیر
نباشد کس از دوستانم نصیر
مرا باشد از درد طفلان خبر
که در طفلی از سر برفتم پدر
یکی خار پای یتیمی بکند
به خواب اندرش دید صدر خجند
همی گفت و در روضهها میچمید
کز آن خار بر من چه گلها دمید
مشو تا توانی ز رحمت بری
که رحمت برندت چو رحمت بری
چو انعام کردی مشو خودپرست
که من سرورم دیگران زیردست
اگر تیغ دورانش انداختهست
نه شمشیر دوران هنوز آختهست؟
چو بینی دعاگوی دولت هزار
خداوند را شکر نعمت گزار
که چشم از تو دارند مردم بسی
نه تو چشم داری به دست کسی
«کرم» خواندهام سیرت سروران
غلط گفتم، اخلاق پیغمبران
✍️ سعدی
#شبانگاه
#شب_شعر
@Book_dot_com📚
#معرفی_کتاب
📖کتاب: دسته گلی برای الجرنون
✍️نویسنده: دانیل کیز
🔄بازگردان: محمدعلی حمیدرفیعی
انتشارات: نشر چشمه
ژانر: علمی تخیلی روانشناختی
📜خلاصه کتاب: داستان درباره آزمایشی برای افزایش هوش انسانه. چارلی مردی دارای معلولیت ذهنیه که این آزمایش روش انجام میشه. نتایج خیلی بهتر از تصور دکترهای طراح اون پیش میره اما همه چیز به همین سادگیه؟
@book_dot_com📚
📖کتاب: دسته گلی برای الجرنون
✍️نویسنده: دانیل کیز
🔄بازگردان: محمدعلی حمیدرفیعی
انتشارات: نشر چشمه
ژانر: علمی تخیلی روانشناختی
📜خلاصه کتاب: داستان درباره آزمایشی برای افزایش هوش انسانه. چارلی مردی دارای معلولیت ذهنیه که این آزمایش روش انجام میشه. نتایج خیلی بهتر از تصور دکترهای طراح اون پیش میره اما همه چیز به همین سادگیه؟
@book_dot_com📚
🗞معرفی کتاب"دسته گلی برای الجرنون"
امروز یه کتاب کوتاه برای معرفی انتخاب کردم. این کتاب به معنی واقعی کلمه کوتاه و در حدود پنجاه صفحه است ولی محتوای فوقالعادهای داره.
این داستان یه کتاب علمی تخلیه و من رو تا حدی یاد ماجرای فرانکشتاین میندازه البته به اندازه اون تاریک نیست. ولی سبک به نظر من تا حدی مشابه به همه.
این کتاب بیشتر وارد سطح روانشناختی کاراکتر شده و درون اون رو برسی کرده و عواطف و احساسات اون رو به ما نشون داده. در واقع کتاب به درونبینیهای شخصیت اصلی میپردازه.
به نظرم کتاب نگاه و فلسفه نویسنده رو در حدی آشکارتر از حد معمول کتابها به ما نشون میده و یه جورایی با نگاهی بدبینانه روابط بین انسانها رو به تصویر میکشه.
متن کتاب جذاب و پرکششه و آدم رو دنبال خودش میکشه. چون داستان کوتاهه تقریبا هیچ کجا از نفس نمیافته و جذابیتش رو حفظ میکنه. هر چند فراز و فرودهای حادثه محور نداره ولی در نوع خودش درگیریها و آشوبهای ذهنی داستان رو غنی میکنه.
تغییر و تحول شخصیت اصلی و پیشرفت هوشش به خوبی در متن کتاب مشهوده و با دقت بالای نویسنده در انتخاب کلمات به زیرکانهترین شکل ممکن به تصویر کشیده شده.
در ابتدای کتاب غلط املاییهای زیادی وجود داره که ممکنه باعث بشه ویراستاری کتاب زیر سوال بره اما باید بگم این در اتفاق عمدی و هوشمندی نویسنده است. از اونجایی که شخصیت در ابتدا دچار عقب ماندگی ذهنی بوده طبیعتا موقع نوشتن هم اشتباهات زیادی خواهد داشت.
نکتهای که وجود داره اینکه این کتاب حالتی گزارشی داره و یه جورایی گزارشهای پزشکیه پس شاید باب میل همه نباشه.
پ.ن: رمانی هم برای همین کتاب هست که ترجمه شده ولی من هنوز نخوندم. اگه دوست دارین بعد خوندن رمانش برای اون هم پست جدایی میزارم.
@book_dot_com📚
امروز یه کتاب کوتاه برای معرفی انتخاب کردم. این کتاب به معنی واقعی کلمه کوتاه و در حدود پنجاه صفحه است ولی محتوای فوقالعادهای داره.
این داستان یه کتاب علمی تخلیه و من رو تا حدی یاد ماجرای فرانکشتاین میندازه البته به اندازه اون تاریک نیست. ولی سبک به نظر من تا حدی مشابه به همه.
این کتاب بیشتر وارد سطح روانشناختی کاراکتر شده و درون اون رو برسی کرده و عواطف و احساسات اون رو به ما نشون داده. در واقع کتاب به درونبینیهای شخصیت اصلی میپردازه.
به نظرم کتاب نگاه و فلسفه نویسنده رو در حدی آشکارتر از حد معمول کتابها به ما نشون میده و یه جورایی با نگاهی بدبینانه روابط بین انسانها رو به تصویر میکشه.
متن کتاب جذاب و پرکششه و آدم رو دنبال خودش میکشه. چون داستان کوتاهه تقریبا هیچ کجا از نفس نمیافته و جذابیتش رو حفظ میکنه. هر چند فراز و فرودهای حادثه محور نداره ولی در نوع خودش درگیریها و آشوبهای ذهنی داستان رو غنی میکنه.
تغییر و تحول شخصیت اصلی و پیشرفت هوشش به خوبی در متن کتاب مشهوده و با دقت بالای نویسنده در انتخاب کلمات به زیرکانهترین شکل ممکن به تصویر کشیده شده.
در ابتدای کتاب غلط املاییهای زیادی وجود داره که ممکنه باعث بشه ویراستاری کتاب زیر سوال بره اما باید بگم این در اتفاق عمدی و هوشمندی نویسنده است. از اونجایی که شخصیت در ابتدا دچار عقب ماندگی ذهنی بوده طبیعتا موقع نوشتن هم اشتباهات زیادی خواهد داشت.
نکتهای که وجود داره اینکه این کتاب حالتی گزارشی داره و یه جورایی گزارشهای پزشکیه پس شاید باب میل همه نباشه.
پ.ن: رمانی هم برای همین کتاب هست که ترجمه شده ولی من هنوز نخوندم. اگه دوست دارین بعد خوندن رمانش برای اون هم پست جدایی میزارم.
@book_dot_com📚
❤1