بله enemies to lovers جذابه ولی فقط توی کتابها. توی دنیای واقعی خوشبختترینها friends to lovers هستن. هرچی بالغتر بشین این موضوع براتون ملموستر میشه.
دقیقا شبیه باکسر توی مزرعه حیوانات. هرچی بیشتر بهش فشار آوردن، بیشتر تلاش کرد. آخرش هم سلاخی شد.
-مزرعه حیوانات
-مزرعه حیوانات
به سکوت خو میگرفت، و آن قدر بیحضور شده بود که همه فراموشش کرده بودند،
انگار به دنیا آمده بود که تنها باشد...
-عباس معروفی
انگار به دنیا آمده بود که تنها باشد...
-عباس معروفی
Book Tweet
امروز، روز بزرگداشت فردوسی، بزرگترین شاعر ایرانه.
اگه بخوام از اهمیت کار فردوسی براتون بگم میتونم به این اشاره کنم:
ایران برخلاف بسیاری از واحدهای سیاسی، توانسته اقوام مهاجم را در خود حل کند، نه اینکه در آنها حل شود.
ایران صرفاً یک دولت تاریخی نیست، بلکه یک تمدن جذبکننده است. قدرت ماندگاری ایران نه در زور نظامی، بلکه در توانایی آن برای هضم فرهنگی و نهادی اقوام مهاجم نهفته است. از سکاها و یونانیان تا عربها، ترکها و مغولها، الگوی واحدی تکرار شده است: مهاجمان در نهایت به زبان، دیوانسالاری، حافظه تاریخی و منطق تمدنی ایران تن دادهاند.
علت این پدیده، وجود یک زیرساخت تمدنی عمیق شامل زبان مشترک، سنت دیوانی پایدار، مفهوم دولت سرزمینی، و پیوند فرهنگ با امر سیاسی است. ایران برخلاف تمدنهای قبیلهای یا صرفاً امپراتوریهای نظامی، واجد «مرکز معنا» بوده است؛ مرکزی که مهاجم را یا تغییر میدهد یا بیاثر میکند.
یکی از عوامل مهم این موضوع شاهنامه است. زبان و خط مشترک. شاهنامه تاریخ، اسطوره، هنر (شعر) و زبان ایران رو داخل خودش داره.
ما در مصر هم تمدنی بزرگ داشتیم و داریم ولی مصر تصرف شد و حاکم های جدیدش اصطلاحا «مصری مآب» نشدن. فرهنگ تصرف کنندهها به مصر غالب شد. زبانشون عوض شد.
ایران برخلاف بسیاری از واحدهای سیاسی، توانسته اقوام مهاجم را در خود حل کند، نه اینکه در آنها حل شود.
ایران صرفاً یک دولت تاریخی نیست، بلکه یک تمدن جذبکننده است. قدرت ماندگاری ایران نه در زور نظامی، بلکه در توانایی آن برای هضم فرهنگی و نهادی اقوام مهاجم نهفته است. از سکاها و یونانیان تا عربها، ترکها و مغولها، الگوی واحدی تکرار شده است: مهاجمان در نهایت به زبان، دیوانسالاری، حافظه تاریخی و منطق تمدنی ایران تن دادهاند.
علت این پدیده، وجود یک زیرساخت تمدنی عمیق شامل زبان مشترک، سنت دیوانی پایدار، مفهوم دولت سرزمینی، و پیوند فرهنگ با امر سیاسی است. ایران برخلاف تمدنهای قبیلهای یا صرفاً امپراتوریهای نظامی، واجد «مرکز معنا» بوده است؛ مرکزی که مهاجم را یا تغییر میدهد یا بیاثر میکند.
یکی از عوامل مهم این موضوع شاهنامه است. زبان و خط مشترک. شاهنامه تاریخ، اسطوره، هنر (شعر) و زبان ایران رو داخل خودش داره.
ما در مصر هم تمدنی بزرگ داشتیم و داریم ولی مصر تصرف شد و حاکم های جدیدش اصطلاحا «مصری مآب» نشدن. فرهنگ تصرف کنندهها به مصر غالب شد. زبانشون عوض شد.
«در این مدت زندگی به گونهای سپری شده است که میتوانم سالها بدون آن که اتفاق غمانگیزی رخ بدهد، غمگین بمانم.»
-جنایت و مکافات | داستایوفسکی
-جنایت و مکافات | داستایوفسکی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به شوخی گفتم:
+ولی تو خوشت نمیاد که من برقصم.
-چرا خوشم میاد، ولی فقط وقتی من کنارت باشم.
+تو اهل رقصیدن نیستی.
-با تو هستم.
+مراقب باش آقای لارسن، وگرنه ممکنه فکر کنم واقعا دلت برای من رفته.
لبخندی روی لب هایش نشست: عزیزم، ما کارمون از این حرفا گذشته.
-Twisted Games
+ولی تو خوشت نمیاد که من برقصم.
-چرا خوشم میاد، ولی فقط وقتی من کنارت باشم.
+تو اهل رقصیدن نیستی.
-با تو هستم.
+مراقب باش آقای لارسن، وگرنه ممکنه فکر کنم واقعا دلت برای من رفته.
لبخندی روی لب هایش نشست: عزیزم، ما کارمون از این حرفا گذشته.
-Twisted Games
توی انیمه Attack On Titan هر زمانی که ناامید میشدن و میخواستن پا پس بکشن، میگفتن اگه الان ما عقب بکشیم تمام کسایی که توی این راه جونشون رو از دست دادن؛ مرگشون بیهوده میشه.
دلم میخواهد گریه کنم، اما اگر هم بکنم کسی به نجات من نمیآید. هیچکس.
-کافکا در کرانه / هاروکی موراکامی
-کافکا در کرانه / هاروکی موراکامی
My favorite Power Couples:
- جود و کاردن (Cruel Prince)
- اسلون و زیویر (King Of Sloth)
- ایلاید و لارکن (Throne Of Glass)
- منان و دوریان (Throne Of Glass)
- نستا و کاسین (A Court Of Thorn And Roses)
- نذیرا و کنجی (Shatter Me)
- الیزابت و آقای دارسی (Pride And Prejudice)
- جود و کاردن (Cruel Prince)
- اسلون و زیویر (King Of Sloth)
- ایلاید و لارکن (Throne Of Glass)
- منان و دوریان (Throne Of Glass)
- نستا و کاسین (A Court Of Thorn And Roses)
- نذیرا و کنجی (Shatter Me)
- الیزابت و آقای دارسی (Pride And Prejudice)
شاید ظاهراً میخندیدم یا بازی میکردم ولی در باطن کمترین زخمِ زبان یا کوچکترین پیش آمد ناگوار و بیهوده ساعتهای دراز فکر مرا به خود مشغول میداشت و خودم خودم را میخوردم.
-زنده به گور | صادق هدایت
-زنده به گور | صادق هدایت
«خاطراتی که آدمهایش رفته اند دردناک اند، ولی خاطراتی که آدمهایش حضور دارند، اما شبیه گذشته نیستند، به مراتب دردناک ترند.»
-صد سال تنهایی | گابریل گارسیا مارکز
-صد سال تنهایی | گابریل گارسیا مارکز
پیوسته همان رنج تحلیلناپذیر را بهتنهایی تحمل میکرد و پیوسته در تنهایی به همان معمای ناگشودنی میاندیشید. «یعنی چه؟ آیا بهراستی باید مرد؟» و ندای درونش جواب میداد: «بله، حقیقت است و باید مرد.» میپرسید: «ولی آخر اینهمه رنج برای چیست؟» و ندا جواب میداد: «دلیلی نیست! برای هیچ!»
-مرگ ایوان ایلیچ
-مرگ ایوان ایلیچ