چه میشود کرد، مگر میشود دنیا را پاره کرد و از تویش خوشبختی درآورد، همین هست که هست.
-فروغ فرخزاد
-فروغ فرخزاد
عمر که بیعشق رفت، هیچ حسابش مگیر
آب حیاتست عشق، در دل و جانش پذیر
-مولانا
آب حیاتست عشق، در دل و جانش پذیر
-مولانا
Book Tweet
عمر که بیعشق رفت، هیچ حسابش مگیر آب حیاتست عشق، در دل و جانش پذیر -مولانا
هر که جز این عاشقان، ماهیِ بیآب دان
مرده و پژمرده است، گر چه بود او وزیر
-مولانا
مرده و پژمرده است، گر چه بود او وزیر
-مولانا
Book Tweet
هر که جز این عاشقان، ماهیِ بیآب دان مرده و پژمرده است، گر چه بود او وزیر -مولانا
عشق چو بگشاد رخت، سبز شود هر درخت
برگ جوان بر دمد، هر نفس از شاخ پیر
-مولانا
برگ جوان بر دمد، هر نفس از شاخ پیر
-مولانا
Book Tweet
عشق چو بگشاد رخت، سبز شود هر درخت برگ جوان بر دمد، هر نفس از شاخ پیر -مولانا
هر که شود صید عشق، کی شود او صید مرگ؟
چون سپرش مه بود، کی رسدش زخم تیر؟
-مولانا
چون سپرش مه بود، کی رسدش زخم تیر؟
-مولانا
Book Tweet
هر که شود صید عشق، کی شود او صید مرگ؟ چون سپرش مه بود، کی رسدش زخم تیر؟ -مولانا
سر ز خدا تافتی، هیچ رهی یافتی؟
جانب ره بازگرد، یاوه مرو خیر خیر
-مولانا
جانب ره بازگرد، یاوه مرو خیر خیر
-مولانا
Book Tweet
سر ز خدا تافتی، هیچ رهی یافتی؟ جانب ره بازگرد، یاوه مرو خیر خیر -مولانا
تنگ شکر خر بلاش، ور نخری سرکه باش
عاشق این میر شو، ور نشوی رو بمیر
-مولانا
عاشق این میر شو، ور نشوی رو بمیر
-مولانا
Book Tweet
تنگ شکر خر بلاش، ور نخری سرکه باش عاشق این میر شو، ور نشوی رو بمیر -مولانا
جملهٔ جانهای پاک، گشته اسیران خاک
عشق فروریخت زر، تا برهاند اسیر
-مولانا
عشق فروریخت زر، تا برهاند اسیر
-مولانا
Book Tweet
جملهٔ جانهای پاک، گشته اسیران خاک عشق فروریخت زر، تا برهاند اسیر -مولانا
ای که به زنبیل تو، هیچ کسی نان نریخت
در بن زنبیل خود، هم بطلب ای فقیر
-مولانا
در بن زنبیل خود، هم بطلب ای فقیر
-مولانا
Book Tweet
ای که به زنبیل تو، هیچ کسی نان نریخت در بن زنبیل خود، هم بطلب ای فقیر -مولانا
چست شو و مرد باش، حق دهدت صد قماش
خاک سیه گشت زر، خون سیه گشت شیر
-مولانا
خاک سیه گشت زر، خون سیه گشت شیر
-مولانا
Book Tweet
چست شو و مرد باش، حق دهدت صد قماش خاک سیه گشت زر، خون سیه گشت شیر -مولانا
مفخر تبریزیان، شمس حق و دین بیا
تا برهد پای دل، ز آب و گل همچو قیر
-مولانا
تا برهد پای دل، ز آب و گل همچو قیر
-مولانا
تصور کن توی شهری که هیچکس سواد خوندن و نوشتن نداره, یه کتابخونه وجود داره.
اون کتابخونه زندگی منه.
اون کتابخونه زندگی منه.
میتونم صدای نفسهای کز رو وقتی که به نگاه میکنه بشنوم. هربار همین اتفاق میوفته. انگار هیچوقت تو رو ندیده.
-شش کلاغ
-شش کلاغ