#یک_جرعه_کتاب 📚
صادقانهترین و شفافترین یادداشت خودکشی ای که خواندهام مال جورج سندرز، بازیگر انگلیسی، است:
"مردم عزیز، من شما را ترک میکنم چون حوصلهام سر رفته. احساس میکنم به اندازهی کافی زندگی کردهام. من شما را با تمام دلواپسیهایتان در این فاضلاب دلانگیز تنها میگذارم. موفق باشید"
📓 جزء از کل
✍🏻 #استیو_تولتز
🆑 @BookTop
صادقانهترین و شفافترین یادداشت خودکشی ای که خواندهام مال جورج سندرز، بازیگر انگلیسی، است:
"مردم عزیز، من شما را ترک میکنم چون حوصلهام سر رفته. احساس میکنم به اندازهی کافی زندگی کردهام. من شما را با تمام دلواپسیهایتان در این فاضلاب دلانگیز تنها میگذارم. موفق باشید"
📓 جزء از کل
✍🏻 #استیو_تولتز
🆑 @BookTop
وقتی اینهمه تلاش میکنی یک نفر را فراموش کنی خود این تلاش تبدیل به خاطره میشود بعد باید فراموش کردن را فراموش کنی ....
📓 جزء از کل
✍🏻 #استیو_تولتز
🆑 @BookTop
📓 جزء از کل
✍🏻 #استیو_تولتز
🆑 @BookTop
پایان زندگی ما لزوما همان روز مرگمان نیست: برای برخی کسان، این روز بسی پیش تر
فرا می رسد، اما برای آن کس که
به راستی زنده است ،
شاید هرگز فرا نرسد ...
#کریستین_بوبن
🆑 @BookTop
فرا می رسد، اما برای آن کس که
به راستی زنده است ،
شاید هرگز فرا نرسد ...
#کریستین_بوبن
🆑 @BookTop
فرنگیان شراب را حلال می دانند ،
و کم می خورند .
و ما حرام می دانیم ،
و بسیار میخوریم...!
📓 خلقیات ما ایرانیان
✍🏻 #محمد_علی_جمالزاده
🆑 @BookTop
و کم می خورند .
و ما حرام می دانیم ،
و بسیار میخوریم...!
📓 خلقیات ما ایرانیان
✍🏻 #محمد_علی_جمالزاده
🆑 @BookTop
در واقع تنها دو چیز هست، که میتواند یک انسان را تغییر دهد :
عشقی بزرگ یا خواندن کتابی بزرگ !
#پل_دزلمان
🆑 @BookTop
عشقی بزرگ یا خواندن کتابی بزرگ !
#پل_دزلمان
🆑 @BookTop
#یک_جرعه_کتاب 📚
نیل: شام چطور بود؟
ناکس: خیلی بد، افتضاح
نیل: چرا؟ چه اتفاقی افتاد؟
ناکس: امشب، من با زیباترین دختری که تو تمام زندگیم دیده بودم ملاقات کردم
نیل: دیوونه شدی؟ مگه این چه اشکالی داره؟
ناکس: درواقع اون با چِت دنبری نامزد کرده
پیتس: خیلی بد شد
ناکس: خیلی بد؟ این خیلی بد تر از «خیلی بد»ه پیتسی. این یه تراژدیه. دختر به این خوشگلی، شده عاشق یه آدم به این آشغالی
پیتس: خب، همهی آدمخوبا نصیب آشغالا میشن. خودت میدونی.
📓 انجمن شاعران مرده
✍🏻 #پیتر_ویر
🆑 @BookTop
نیل: شام چطور بود؟
ناکس: خیلی بد، افتضاح
نیل: چرا؟ چه اتفاقی افتاد؟
ناکس: امشب، من با زیباترین دختری که تو تمام زندگیم دیده بودم ملاقات کردم
نیل: دیوونه شدی؟ مگه این چه اشکالی داره؟
ناکس: درواقع اون با چِت دنبری نامزد کرده
پیتس: خیلی بد شد
ناکس: خیلی بد؟ این خیلی بد تر از «خیلی بد»ه پیتسی. این یه تراژدیه. دختر به این خوشگلی، شده عاشق یه آدم به این آشغالی
پیتس: خب، همهی آدمخوبا نصیب آشغالا میشن. خودت میدونی.
📓 انجمن شاعران مرده
✍🏻 #پیتر_ویر
🆑 @BookTop
👍1
گیریم تا آخر عمر تنها بمانی و شریکی برای زندگیت پیدا نکنی!
تحمل این موضوع بسیار آسانتر از آنست که شب و روز با کسی سر و کار داشته باشی که حتی یکی از هزاران حرف تورا نمیفهمد!
#جورج_اورول
🆑 @BookTop
تحمل این موضوع بسیار آسانتر از آنست که شب و روز با کسی سر و کار داشته باشی که حتی یکی از هزاران حرف تورا نمیفهمد!
#جورج_اورول
🆑 @BookTop
👍1
#یک_جرعه_کتاب 📚
قاعده ششم شمس :
اکثر درگیری ها، پیش داوری ها و دشمنی های این دنیا از زبان منشأ می گیرد. تو خودت باش و به کلمه ها زیاد بها نده. در دیار عشق زبان حکم نمی راند. عاشق بی زبان است.
📓 ملت عشق
✍🏻 #الیف_شافاک
🆑 @BookTop
قاعده ششم شمس :
اکثر درگیری ها، پیش داوری ها و دشمنی های این دنیا از زبان منشأ می گیرد. تو خودت باش و به کلمه ها زیاد بها نده. در دیار عشق زبان حکم نمی راند. عاشق بی زبان است.
📓 ملت عشق
✍🏻 #الیف_شافاک
🆑 @BookTop
#یک_دقیقه_مطالعه 📚
بيا برويم به صد و پنجاه سال قبل ، به خانههاي حوض دار ، به اتاقهاي توو در توو، من پاييز كه شد انار دانه كنم برايت با گلاب و شكر، شبها درز پنجرهها را با ملافه بگيري كه سرما توي تنمان نرود، بنشينيم دور كرسي، از حجره بگويي برايم و كسب و كارت. لبخند بزنم و سيب پوست کنم بعد از شامت بخوري كه خستگي دركني ، دراز كشيده باشي لا به لاي حرفهايت سكوت بشود، دنبال چشمهايت بدود نگاهم بفهمم كه خوابي و لحاف را روي تنت صاف و صوف كنم، بيا برويم به صد وپنجاه سال قبل ، به همان جايي كه تا زمان پير شدنمان ، يادم نيايد كِي گفتي دوستم داري ، يادم نيايد كِي كادوهاي يك دفعه اي گرفته باشي برايم ، ولي خوب بخاطر بياورم لا به لاي ملافه هايي كه لاي درزهاي پنجره ميگذاشتي چقدر 'دوستت دارم' بوده ، بيا برويم به صدوپنجاه سال قبل به واقعيت ، به پاي هم ديگر پير شدن به ماندن ، به با لباس سفيد رفتن با كفن سفيد برگشتن ، بيا فاصله بگيريم از امروزي بودن ها از ماهگرد گرفتن ها و سالگرد گرفتن ها ، از كادو هاي يك دفعه اي از دوستت دارم هاي تلگرامي ، از امروز بودن ها و فردا رفتن ها ، بيا فاصله بگيريم از اين همه مجازي بودن ، بيا برايت انار دان كنم با گلاب و شكر ، بيا لاي درزهاي پنجره ها را با ملافه بگير كه سرما توي تنمان نرود ، بيا اصلا حرفي نزن نگو دوستم داري اما واقعي باش ، اين دنياي امروز دارد حال همه را بهم ميزند.
📓 هایلایت، گزیده مطالب خواندنی
🆑 @BookTop
بيا برويم به صد و پنجاه سال قبل ، به خانههاي حوض دار ، به اتاقهاي توو در توو، من پاييز كه شد انار دانه كنم برايت با گلاب و شكر، شبها درز پنجرهها را با ملافه بگيري كه سرما توي تنمان نرود، بنشينيم دور كرسي، از حجره بگويي برايم و كسب و كارت. لبخند بزنم و سيب پوست کنم بعد از شامت بخوري كه خستگي دركني ، دراز كشيده باشي لا به لاي حرفهايت سكوت بشود، دنبال چشمهايت بدود نگاهم بفهمم كه خوابي و لحاف را روي تنت صاف و صوف كنم، بيا برويم به صد وپنجاه سال قبل ، به همان جايي كه تا زمان پير شدنمان ، يادم نيايد كِي گفتي دوستم داري ، يادم نيايد كِي كادوهاي يك دفعه اي گرفته باشي برايم ، ولي خوب بخاطر بياورم لا به لاي ملافه هايي كه لاي درزهاي پنجره ميگذاشتي چقدر 'دوستت دارم' بوده ، بيا برويم به صدوپنجاه سال قبل به واقعيت ، به پاي هم ديگر پير شدن به ماندن ، به با لباس سفيد رفتن با كفن سفيد برگشتن ، بيا فاصله بگيريم از امروزي بودن ها از ماهگرد گرفتن ها و سالگرد گرفتن ها ، از كادو هاي يك دفعه اي از دوستت دارم هاي تلگرامي ، از امروز بودن ها و فردا رفتن ها ، بيا فاصله بگيريم از اين همه مجازي بودن ، بيا برايت انار دان كنم با گلاب و شكر ، بيا لاي درزهاي پنجره ها را با ملافه بگير كه سرما توي تنمان نرود ، بيا اصلا حرفي نزن نگو دوستم داري اما واقعي باش ، اين دنياي امروز دارد حال همه را بهم ميزند.
📓 هایلایت، گزیده مطالب خواندنی
🆑 @BookTop
❤1
#معرفی_کتاب 📚
«برادران کارامازوف» مشهورترین و مهمترین اثر داستایفسکی است و یکی از باارزشترین دستاوردهای ادبیات اروپای قرن نوزدهم بهشمار میآید.
🆑 @BookTop
«برادران کارامازوف» مشهورترین و مهمترین اثر داستایفسکی است و یکی از باارزشترین دستاوردهای ادبیات اروپای قرن نوزدهم بهشمار میآید.
🆑 @BookTop
من بر خشم خود پای خواهم فشرد، حتی اگر حق با من نباشد ...
📓 برادران کارامازوف
✍🏻 #داستایوفسکی
🆑 @BookTop
📓 برادران کارامازوف
✍🏻 #داستایوفسکی
🆑 @BookTop
❤1
#یک_جرعه_کتاب 📚
قاعده هفتم شمس:
در این زندگانی اگر تک و تنها در گوشه ی انزوا بمانی و فقط پژواک صدای خود را بشنوی، نمی توانی حقیقت را کشف کنی، فقط در آینه ی انسانی دیگر است که می توانی خودت را کامل ببینی.
📓 ملت عشق
✍🏻 #الیف_شافاک
🆑 @BookTop
قاعده هفتم شمس:
در این زندگانی اگر تک و تنها در گوشه ی انزوا بمانی و فقط پژواک صدای خود را بشنوی، نمی توانی حقیقت را کشف کنی، فقط در آینه ی انسانی دیگر است که می توانی خودت را کامل ببینی.
📓 ملت عشق
✍🏻 #الیف_شافاک
🆑 @BookTop
#یک_جرعه_کتاب 📚
قاعده هشتم شمس:
هیچ گاه نومید مشو. اگر همه درها هم به رویت بسته شوند، سرانجام او کوره راهی مخفی را که از چشم همه پنهان مانده، به رویت باز می کند. حتی اگر هم اکنون قادر به دیدنش نباشی، بدان که در پس گذرگاه های دشوار باغ های بهشتی قرار دارد. شکر کن! پس از رسیدن به خواسته ات شکر کردن آسان است. صوفی آن است که حتی وقتی خواسته اش محقق نشده، شکر گوید.
📓 ملت عشق
✍🏻 #الیف_شافاک
🆑 @BookTop
قاعده هشتم شمس:
هیچ گاه نومید مشو. اگر همه درها هم به رویت بسته شوند، سرانجام او کوره راهی مخفی را که از چشم همه پنهان مانده، به رویت باز می کند. حتی اگر هم اکنون قادر به دیدنش نباشی، بدان که در پس گذرگاه های دشوار باغ های بهشتی قرار دارد. شکر کن! پس از رسیدن به خواسته ات شکر کردن آسان است. صوفی آن است که حتی وقتی خواسته اش محقق نشده، شکر گوید.
📓 ملت عشق
✍🏻 #الیف_شافاک
🆑 @BookTop
#یک_جرعه_کتاب 📚
ما مرد نیستیم که نیازی به زندگی ابدی داشته باشیم .
ما زنیم و برای ما یک لحظه بودن با مردی که به او عشق میورزیم ، بهشت جاودانه است.
و لحظه جدایی، جهنمی همیشگی.
اینجا بر روی همین زمین است
که ما زنان ابدیت را زیست میکنیم...
📓 آخرین وسوسه مسیح
✍🏻 #نیکوس_کازانتزاکیس
🆑 @BookTop
ما مرد نیستیم که نیازی به زندگی ابدی داشته باشیم .
ما زنیم و برای ما یک لحظه بودن با مردی که به او عشق میورزیم ، بهشت جاودانه است.
و لحظه جدایی، جهنمی همیشگی.
اینجا بر روی همین زمین است
که ما زنان ابدیت را زیست میکنیم...
📓 آخرین وسوسه مسیح
✍🏻 #نیکوس_کازانتزاکیس
🆑 @BookTop
#یک_دقیقه_مطالعه 📚
بوی کتلت مادر آنقدر خوب بود و من هميشه آنقدر گرسنه بودم که اغلب سلام را فراموش می کردم. چهره ی خسته اما همیشه خندانش که توی قاب در ظاهر می شد، در جواب «آخ جون، کتلت» پاسخ «علیک کتلت!» را می شنیدم، پاسخی که تا مدت ها مفهوم آن را درک نمی کردم.
کتلت های چیده شده در دیس، گوجه فرنگی های خرد شده ی توی بشقاب و نان تازه ی لواش، منتظر سیب زمینی های در حال سرخ شدن روی اجاق، و ما، در انتظار سفره ای که خوشمزه ترین غذای دنیا را توی خودش جای دهد.
اصلأ کتلت، همه چیزش سرشار از خاطره است: از نحوه ی درست کردنش بگیر تا بوی مست کننده اش و لذت خوردنش که فکر می کردی هیچ وقت کافی نیست، که فرقي نداشت چند تا کتلت باشد و چند نفر آدم، که انگار هیچ وقت سیر نمی شدی از خوردن آن...
کوچکتر که بودم، وقتی قد و قامتم به زحمت به ارتفاع اجاق گاز می رسید، کنار مادر می ایستادم و حرکت انگشت هایش را در برداشتن گلوله ای از مواد و صاف کردن آن روی کف دست چپش با انگشت های دست مخالف دنبال می کردم. از صدای «جلیز» تکه گوشتی که توی تابه مى افتاد لذت می بردم، و هميشه ی خدا، از او می خواستم که کتلت کوچولویی مخصوص من درست کند؛ چقدر آن کتلت کوچولو خوشمزه تر از بقیه بود، چقدر همه ی کتلت هاي مادر دلچسب و خوشمزه بودند.
بزرگتر که شدم، در دوران دانشجویی، کتلت های مادر، توشه ی راه تقریبا هميشگي ام را، در رستوران بین راهی قره چمن یا توی خوابگاه دانشجويي با دوستانم می بلعیدیم! با همان سیب زمینی های سرخ شده ی درشت و گوجه فرنگی های همراهش و همان نان لواش لطیف کنارش.
بعد از ازدواج، سال ها طول کشید تا کتلت خوب درست کردن را یاد بگيرم، فرمول های مختلف را امتحان می کردم تا کتلت هایم وا نرود، سفت نشود، شور یا بی نمک نباشد و خلاصه کمی شباهت به کتلت های مادر را داشته باشد.
بی فايده بود، بی فایده است. سیب زمینی پخته یا خام یا هر دو، تخم مرغ کمتر یا بیشتر، آرد نخودچی یا نشاسته ی ذرت.... هیچ کدام مؤثر نیست. هیچ کتلتی در دنیا مزه ی کتلت های مادر را نمی دهد.
بعد از بیست سال، کتلت هایی که درست مى کنم را همه دوست دارند جز خودم. این روزها، قلب مادر بیمار است، قامتش خمیده شده و دستانش لرزان. مدت هاست توانایی ساعت ها پای اجاق ایستادن و کتلت سرخ کردن را از دست داده است. خجالت می کشم توي این سن و سال از او بخواهم برايم کتلت درست کند، اما.... آرزو دارم تنها یک بار ديگر، بچگی هایم را مزه کنم، با خوردن کتلت دست پخت مادر.
کتلت یک غذا نیست، یک شیوه ی زندگی است و هیچ کتلتی در دنيا هیچ وقت، مزه ی کتلت مادر را نمی دهد. اطمينان دارم این حس مشترک همه ی آدم های روی زمین است.
🆑 @BookTop
بوی کتلت مادر آنقدر خوب بود و من هميشه آنقدر گرسنه بودم که اغلب سلام را فراموش می کردم. چهره ی خسته اما همیشه خندانش که توی قاب در ظاهر می شد، در جواب «آخ جون، کتلت» پاسخ «علیک کتلت!» را می شنیدم، پاسخی که تا مدت ها مفهوم آن را درک نمی کردم.
کتلت های چیده شده در دیس، گوجه فرنگی های خرد شده ی توی بشقاب و نان تازه ی لواش، منتظر سیب زمینی های در حال سرخ شدن روی اجاق، و ما، در انتظار سفره ای که خوشمزه ترین غذای دنیا را توی خودش جای دهد.
اصلأ کتلت، همه چیزش سرشار از خاطره است: از نحوه ی درست کردنش بگیر تا بوی مست کننده اش و لذت خوردنش که فکر می کردی هیچ وقت کافی نیست، که فرقي نداشت چند تا کتلت باشد و چند نفر آدم، که انگار هیچ وقت سیر نمی شدی از خوردن آن...
کوچکتر که بودم، وقتی قد و قامتم به زحمت به ارتفاع اجاق گاز می رسید، کنار مادر می ایستادم و حرکت انگشت هایش را در برداشتن گلوله ای از مواد و صاف کردن آن روی کف دست چپش با انگشت های دست مخالف دنبال می کردم. از صدای «جلیز» تکه گوشتی که توی تابه مى افتاد لذت می بردم، و هميشه ی خدا، از او می خواستم که کتلت کوچولویی مخصوص من درست کند؛ چقدر آن کتلت کوچولو خوشمزه تر از بقیه بود، چقدر همه ی کتلت هاي مادر دلچسب و خوشمزه بودند.
بزرگتر که شدم، در دوران دانشجویی، کتلت های مادر، توشه ی راه تقریبا هميشگي ام را، در رستوران بین راهی قره چمن یا توی خوابگاه دانشجويي با دوستانم می بلعیدیم! با همان سیب زمینی های سرخ شده ی درشت و گوجه فرنگی های همراهش و همان نان لواش لطیف کنارش.
بعد از ازدواج، سال ها طول کشید تا کتلت خوب درست کردن را یاد بگيرم، فرمول های مختلف را امتحان می کردم تا کتلت هایم وا نرود، سفت نشود، شور یا بی نمک نباشد و خلاصه کمی شباهت به کتلت های مادر را داشته باشد.
بی فايده بود، بی فایده است. سیب زمینی پخته یا خام یا هر دو، تخم مرغ کمتر یا بیشتر، آرد نخودچی یا نشاسته ی ذرت.... هیچ کدام مؤثر نیست. هیچ کتلتی در دنیا مزه ی کتلت های مادر را نمی دهد.
بعد از بیست سال، کتلت هایی که درست مى کنم را همه دوست دارند جز خودم. این روزها، قلب مادر بیمار است، قامتش خمیده شده و دستانش لرزان. مدت هاست توانایی ساعت ها پای اجاق ایستادن و کتلت سرخ کردن را از دست داده است. خجالت می کشم توي این سن و سال از او بخواهم برايم کتلت درست کند، اما.... آرزو دارم تنها یک بار ديگر، بچگی هایم را مزه کنم، با خوردن کتلت دست پخت مادر.
کتلت یک غذا نیست، یک شیوه ی زندگی است و هیچ کتلتی در دنيا هیچ وقت، مزه ی کتلت مادر را نمی دهد. اطمينان دارم این حس مشترک همه ی آدم های روی زمین است.
🆑 @BookTop
❤6👍4
من به خدایی که زندگی زنی را به باد می دهد تا روح مردی را رستگار کند ایمان ندارم!
📓 زندگی کوتاه است
✍🏻 #یوستین_گردر
🆑 @BookTop
📓 زندگی کوتاه است
✍🏻 #یوستین_گردر
🆑 @BookTop
کتابخانه
📷 دختر بچهی به نام اِما بروکز در انتظار زنده شدنِ مادرش، آفریقای جنوبی، ژوهانسبورگ، 1972، قبرستان ژاردن اثر آلبرت بروکز 🆑 @BookTop
پدر گفت: مادرت به آسمانها رفته. عمه گفت: مادرت به یک سفر دُور و دراز رفته. خاله گفت: مادرت آن ستارهیِ پُر نورِ کنار ماه است...
دختر بچه گفت: مادرم زیر خاک رفته است!
عمه گفت: آفرین، چه بچهیِ واقع بینی، چقدر سریع با مسئله کنار آمد.
دختر بچه از فردای روزِ دفنِ مادرش، هر روز پدرش را وادار میکرد او را سر قبر مادرش ببرد. آن جا ابتدا خاک گور را صاف میکرد، بعد آن را آب پاشی میکرد و کمی با مادرش حرف میزد.
هفتهی سوم، وقتی آب را رُوی قبر مادرش میریخت، به پدرش گفت: پس چرا مادرم ســبز نمیشود!؟
📓 بازی عروس و داماد
✍🏻 #بلقیس_سلیمانی
🆑 @BookTop
دختر بچه گفت: مادرم زیر خاک رفته است!
عمه گفت: آفرین، چه بچهیِ واقع بینی، چقدر سریع با مسئله کنار آمد.
دختر بچه از فردای روزِ دفنِ مادرش، هر روز پدرش را وادار میکرد او را سر قبر مادرش ببرد. آن جا ابتدا خاک گور را صاف میکرد، بعد آن را آب پاشی میکرد و کمی با مادرش حرف میزد.
هفتهی سوم، وقتی آب را رُوی قبر مادرش میریخت، به پدرش گفت: پس چرا مادرم ســبز نمیشود!؟
📓 بازی عروس و داماد
✍🏻 #بلقیس_سلیمانی
🆑 @BookTop