📖 #یک_دقیقه_مطالعه
خاطره اي از چارلي چاپلين
وقتی بچه بودم کنار مادرم میخوابیدم
و هرشب یک آرزو میکردم.
مثلاً آرزو میکردم برایم اسباب بازی بخرد؛ میگفت میخرم به شرط اینکه بخوابی. یا آرزو میکردم برم بزرگترین شهربازیِ دنیا؛ میگفت میبرمت به شرط اینکه بخوابی.یک شب پرسیدم اگر بزرگ بشوم به آرزوهایم میرسم؟ گفت میرسی به شرط اینکه بخوابی. هر شب با خوشحالی میخوابیدم. اِنقدر خوابیدم که بزرگ شدم و آرزوهایم کوچک شدند.
دیشب مادرمو خواب دیدم؛ پرسید هنوز هم شبها قبل از خواب به آرزوهایت فکر میکنی؟ گفتم شبها نمیخوابم. گفت مگر چه آرزویی داری؟گفتم تو اینجا باشی و هیچ آرزویی نداشته باشم. گفت سعی خودم را میکنم به خوابت بیایم به شرط آنکه بخوابی ...
🆑 @BookTop
خاطره اي از چارلي چاپلين
وقتی بچه بودم کنار مادرم میخوابیدم
و هرشب یک آرزو میکردم.
مثلاً آرزو میکردم برایم اسباب بازی بخرد؛ میگفت میخرم به شرط اینکه بخوابی. یا آرزو میکردم برم بزرگترین شهربازیِ دنیا؛ میگفت میبرمت به شرط اینکه بخوابی.یک شب پرسیدم اگر بزرگ بشوم به آرزوهایم میرسم؟ گفت میرسی به شرط اینکه بخوابی. هر شب با خوشحالی میخوابیدم. اِنقدر خوابیدم که بزرگ شدم و آرزوهایم کوچک شدند.
دیشب مادرمو خواب دیدم؛ پرسید هنوز هم شبها قبل از خواب به آرزوهایت فکر میکنی؟ گفتم شبها نمیخوابم. گفت مگر چه آرزویی داری؟گفتم تو اینجا باشی و هیچ آرزویی نداشته باشم. گفت سعی خودم را میکنم به خوابت بیایم به شرط آنکه بخوابی ...
🆑 @BookTop
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و نمیدانستم آیا این اندوه است که ما را به تفکر وا میدارد یا تفکر است که ما را اندوهگین میکند!
#چارلز_بوکوفسکی
🆑 @BookTop
#چارلز_بوکوفسکی
🆑 @BookTop
📖 #یک_دقیقه_مطالعه
بذر تمام بدبختیهای ما در سالهایی کاشته میشود که با آدمهایی سر و کار داریم که معتقدند، نه تنها دریافتهاند چه چیزهایی برای خودشان درست است، بلکه صلاح دیگران را نیز میدانند.
آنها با توسل به این اکتشاف خود و سنت مخربی که هزاران سال است بر فکر آنها سایه افکنده، احساس میکنند وظیفه دارند ما را مجبور کنند کاری را که از نظر آنها درست است، انجام دهیم.
بزرگترین بدبختی انسان نحوه مقاومتش در برابر این اجبار است؛ نظریه انتخاب مخالف سنت باستانی، من صلاح تو را میدانم، است.
📙 نظریه انتخاب
✍🏻 #ویلیام_گلاسر
🆑 @BookTop
بذر تمام بدبختیهای ما در سالهایی کاشته میشود که با آدمهایی سر و کار داریم که معتقدند، نه تنها دریافتهاند چه چیزهایی برای خودشان درست است، بلکه صلاح دیگران را نیز میدانند.
آنها با توسل به این اکتشاف خود و سنت مخربی که هزاران سال است بر فکر آنها سایه افکنده، احساس میکنند وظیفه دارند ما را مجبور کنند کاری را که از نظر آنها درست است، انجام دهیم.
بزرگترین بدبختی انسان نحوه مقاومتش در برابر این اجبار است؛ نظریه انتخاب مخالف سنت باستانی، من صلاح تو را میدانم، است.
📙 نظریه انتخاب
✍🏻 #ویلیام_گلاسر
🆑 @BookTop
👍2
ﺁﺩﻡ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ
ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ،
ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﮐﻤﺘﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﺜﻞ عشق ﺭﺍ.
📙 ﺍﯾﻦ ﺳﻮﯼ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﺍﺩر
✍🏻 #یودیت_هرمان
🆑 @BookTop
ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ،
ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﮐﻤﺘﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﺜﻞ عشق ﺭﺍ.
📙 ﺍﯾﻦ ﺳﻮﯼ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﺍﺩر
✍🏻 #یودیت_هرمان
🆑 @BookTop
📖 #یک_دقیقه_مطالعه
چرا بعضی ها نمی خواهند احساس بهتری داشته باشند
برای بشر ثابت شده است که می تواند از طریق اعمال و رفتار مختلف، روحیه بهتری پیدا کند. قدم زدن ساده روزانه و ورزش، خواب کافی و غذای سالم، تمرین تمرکز ذهن و بخصوص معاشرت، از کارهای ساده و قابل اجرایی است که سهم موثری در آرامش ما دارند. اما چرا بعضی از ما، نمی خواهیم احساس بهتری داشته باشیم؟
بر اساس یک تئوری رفتاری: «تغییر وقتی اتفاق می افتد که افراد حس کنند ادامه رنج و ناراحتی غیرممکن است. به عبارت دیگر، بعضی افراد برای آرامش و راحتی خود تلاش نمی کنند چون قادر به تحملِ رنج در وضع موجود هستند»
این نوع افراد معتقدند کاری برای مشکل خودشان نمی توانند انجام دهند و سعی می کنند مثل یک مشکل مزمن، با آن کنار بیایند. چون برای شان، تغییر، عملی غیرممکن است. برای همین، خود را ناگزیر می یابند که بسوزند و بسازند.
بعضی ها هم هستند که نه تنها رنج شان، به اندازه کافی عذاب دهنده نیست بلکه از رنج و دردی که می برند سود نیز می برند. در مفهوم روانشناسی سودی که به دست می آورند به معنی این است که از توجه و حمایت دیگران برخوردار می شوند.
این گروه از افرادی که مشکل روحی و یا حتی جسمی دارند با به دست آوردن محبت، توجه و حتی عشق، به طور خودآگاه و یا ناخودآگاه، بهای رنج زندگی شان را با محبت و دلسوزی که نصیب شان می شود به دست می آورند.
دلیل دیگر برای نپذیرفتن تغییر و تلاش برای حل مشکل، مربوط است به سیستم دفاع روانی انسان ها… آدم های که مشکل روحی دارند یا از یک مشکل رفتاری رنج میبرند به شدت از تغییر وضعیتی که در آن به سر می برند می ترسند.
آنها با وجود ناراحتی ها، تلاشی برای بهبود وضعیت خود نمی کنند چون فکر می کنند موقعیتی که در آن به سر می برند تا حدودی قابل کنترل است و برای همین ریسک به هم زدن موقعیت و وضعیت شان را به جان نمی خرند. آنها به سیستم دفاع روانی خود گوش می دهند و تحمل اوضاع را به تغییر و بهبود، ترجیح می دهند. شاید منطق و شعورشان خواهان بهبود و تغییر باشد ولی سیستم دفاعی روانی بدن شان به آنها این اجازه را نمی دهد.
بعضی افراد هم هستند که فکر می کنند می توانند تاثیر مثبت از رنج و غم و عذاب حاصل شود. این نوع آدم ها معتقدند با درد و رنج روزانه شان، قادر به تدارک یک زندگی با معنا خواهند بود. این افراد فکر می کنند زندگی شان مفهوم و هدفی خواهد یافت. برای همین، تلاشی برای حل بحران فردی شان نمی کنند.
🆑 @BookTop
چرا بعضی ها نمی خواهند احساس بهتری داشته باشند
برای بشر ثابت شده است که می تواند از طریق اعمال و رفتار مختلف، روحیه بهتری پیدا کند. قدم زدن ساده روزانه و ورزش، خواب کافی و غذای سالم، تمرین تمرکز ذهن و بخصوص معاشرت، از کارهای ساده و قابل اجرایی است که سهم موثری در آرامش ما دارند. اما چرا بعضی از ما، نمی خواهیم احساس بهتری داشته باشیم؟
بر اساس یک تئوری رفتاری: «تغییر وقتی اتفاق می افتد که افراد حس کنند ادامه رنج و ناراحتی غیرممکن است. به عبارت دیگر، بعضی افراد برای آرامش و راحتی خود تلاش نمی کنند چون قادر به تحملِ رنج در وضع موجود هستند»
این نوع افراد معتقدند کاری برای مشکل خودشان نمی توانند انجام دهند و سعی می کنند مثل یک مشکل مزمن، با آن کنار بیایند. چون برای شان، تغییر، عملی غیرممکن است. برای همین، خود را ناگزیر می یابند که بسوزند و بسازند.
بعضی ها هم هستند که نه تنها رنج شان، به اندازه کافی عذاب دهنده نیست بلکه از رنج و دردی که می برند سود نیز می برند. در مفهوم روانشناسی سودی که به دست می آورند به معنی این است که از توجه و حمایت دیگران برخوردار می شوند.
این گروه از افرادی که مشکل روحی و یا حتی جسمی دارند با به دست آوردن محبت، توجه و حتی عشق، به طور خودآگاه و یا ناخودآگاه، بهای رنج زندگی شان را با محبت و دلسوزی که نصیب شان می شود به دست می آورند.
دلیل دیگر برای نپذیرفتن تغییر و تلاش برای حل مشکل، مربوط است به سیستم دفاع روانی انسان ها… آدم های که مشکل روحی دارند یا از یک مشکل رفتاری رنج میبرند به شدت از تغییر وضعیتی که در آن به سر می برند می ترسند.
آنها با وجود ناراحتی ها، تلاشی برای بهبود وضعیت خود نمی کنند چون فکر می کنند موقعیتی که در آن به سر می برند تا حدودی قابل کنترل است و برای همین ریسک به هم زدن موقعیت و وضعیت شان را به جان نمی خرند. آنها به سیستم دفاع روانی خود گوش می دهند و تحمل اوضاع را به تغییر و بهبود، ترجیح می دهند. شاید منطق و شعورشان خواهان بهبود و تغییر باشد ولی سیستم دفاعی روانی بدن شان به آنها این اجازه را نمی دهد.
بعضی افراد هم هستند که فکر می کنند می توانند تاثیر مثبت از رنج و غم و عذاب حاصل شود. این نوع آدم ها معتقدند با درد و رنج روزانه شان، قادر به تدارک یک زندگی با معنا خواهند بود. این افراد فکر می کنند زندگی شان مفهوم و هدفی خواهد یافت. برای همین، تلاشی برای حل بحران فردی شان نمی کنند.
🆑 @BookTop
❤2
حتی اگر پنجاه میلیون نفر هم
به یک چیز احمقانه اعتقاد داشته باشند،
آن چیز همچنان احمقانه است!
#آناتول_فرانس
🆑 @BookTop
به یک چیز احمقانه اعتقاد داشته باشند،
آن چیز همچنان احمقانه است!
#آناتول_فرانس
🆑 @BookTop
❤1
📖 #برشی_از_یک_کتاب
از خودم می پرسم با چه حالی برگردم خانه رو به آسمان میکنم حتی یک ستاره هم در آسمان نیست. گریه ام بیش تر و بیش تر می شود. امیدم از همه جا نا امید شده. کاش کسی جایی منتظرم باشد... این آرزوی زیادی است؟
📙 کاش کسی جایی منتظرم باشد
✍🏻 #آنا_گاوالدا
🆑 @BookTop
از خودم می پرسم با چه حالی برگردم خانه رو به آسمان میکنم حتی یک ستاره هم در آسمان نیست. گریه ام بیش تر و بیش تر می شود. امیدم از همه جا نا امید شده. کاش کسی جایی منتظرم باشد... این آرزوی زیادی است؟
📙 کاش کسی جایی منتظرم باشد
✍🏻 #آنا_گاوالدا
🆑 @BookTop
#یک_دقیقه_مطالعه
ﺑﺮﮔﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﻧﺼﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ :
ﻣﺒﻠﻎ 20 ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ ﺯﯾﺮﺍ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ،
ﻫﺮ ﮐﺴﻰ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﺑﯿﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺁﺩﺭﺱ ﻓﻼﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﺪﺍ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ .
ﺷﺨﺼﯽ ﺑﺮﮔﻪ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﻭ ﻣﺒﻠﻎ 20 ﻫﺰﺍﺭﺗﻮﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺟﯿﺒﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺁﺩﺭﺱ ﻣﻰ ﺑﺮﺩ .
ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﭘﯿﺮﺯﻧﯽ ﺳﺎﻛﻦ ﻣﻨﺰﻝ ﻫﺴﺖ .
ﺷﺨﺺ ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺗﺤﻮﻳﻞ ﻣﻴﺪﻫﺪ، ﭘﯿﺮﺯﻥ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ :
ﺷﻤﺎ ﻧﻔﺮ ﺩﻭﺍﺯﺩﻫﻤﯽ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﯾﺪ ﻭ ﺍﺩﻋﺎ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ﭘﻮﻟﻢ ﺭﺍ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻳﺪ .
ﺟﻮﺍﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪﻯ ﺯﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺧﺮﻭﺟﯽ ﺣﺮﮐﺖ ﻛﺮﺩ، ﭘﻴﺮﺯﻥ ﻛﻪ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﮔﻔﺖ :
ﭘﺴﺮﻡ، ﻭﺭﻗﻪ ﺭﺍ ﭘﺎﺭﻩ ﻛﻦ، ﭼﻮﻥ ﻣﻦ، ﻧﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﻡ ﻭ ﻧﻪ ﺳﻮﺍﺩ ﻧﻮﺷﺘﻨﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻡ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻫﻤﺪﺭﺩﻯ ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﻣﻦ، ﻣﻦ ﺭﺍ ﺩﻟﮕﺮﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺍﻣﻴﺪﻭﺍﺭ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺧﻴﺮ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﺮﺍﻯ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ .
ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻫﺴﺖ، ﻓﺮﺻﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﻫﺴﺖ...
🆑 @BookTop
ﺑﺮﮔﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﻧﺼﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ :
ﻣﺒﻠﻎ 20 ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ ﺯﯾﺮﺍ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ،
ﻫﺮ ﮐﺴﻰ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﺑﯿﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺁﺩﺭﺱ ﻓﻼﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﺪﺍ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ .
ﺷﺨﺼﯽ ﺑﺮﮔﻪ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﻭ ﻣﺒﻠﻎ 20 ﻫﺰﺍﺭﺗﻮﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺟﯿﺒﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺁﺩﺭﺱ ﻣﻰ ﺑﺮﺩ .
ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﭘﯿﺮﺯﻧﯽ ﺳﺎﻛﻦ ﻣﻨﺰﻝ ﻫﺴﺖ .
ﺷﺨﺺ ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺗﺤﻮﻳﻞ ﻣﻴﺪﻫﺪ، ﭘﯿﺮﺯﻥ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ :
ﺷﻤﺎ ﻧﻔﺮ ﺩﻭﺍﺯﺩﻫﻤﯽ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﯾﺪ ﻭ ﺍﺩﻋﺎ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ﭘﻮﻟﻢ ﺭﺍ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻳﺪ .
ﺟﻮﺍﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪﻯ ﺯﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺧﺮﻭﺟﯽ ﺣﺮﮐﺖ ﻛﺮﺩ، ﭘﻴﺮﺯﻥ ﻛﻪ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﮔﻔﺖ :
ﭘﺴﺮﻡ، ﻭﺭﻗﻪ ﺭﺍ ﭘﺎﺭﻩ ﻛﻦ، ﭼﻮﻥ ﻣﻦ، ﻧﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﻡ ﻭ ﻧﻪ ﺳﻮﺍﺩ ﻧﻮﺷﺘﻨﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻡ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻫﻤﺪﺭﺩﻯ ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﻣﻦ، ﻣﻦ ﺭﺍ ﺩﻟﮕﺮﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺍﻣﻴﺪﻭﺍﺭ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺧﻴﺮ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﺮﺍﻯ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ .
ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻫﺴﺖ، ﻓﺮﺻﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﻫﺴﺖ...
🆑 @BookTop
تا 40 سالگی که مغزم خوب کار میکرد به ریاضیات پرداختم، از 40 تا 60 سالگی به فلسفه و در اواخر که به کلی مغزم کار نمیکرد به سیاست پرداختم.
#برتراند_راسل
🆑 @BookTop
#برتراند_راسل
🆑 @BookTop
❤2
📖 #یک_دقیقه_مطالعه
دلم می خواهد یک دختر داشته باشم.
دختری با موهای بلند مشکی و چشم های درشت خندان.
اسمش را بگذارم "گیسو" و هر وقت دلم آشوب بود بنشانمش روی زانوانم و گیسهایش را ببافم تا قلبم آرام بگیرد. حالا که فکرش را میکنم دلم میخواهد "باران" هم داشته باشم. دختری لاغر و قد بلند که با صدایی مخملی برایم شعر بخواند. یک دختر تپل و مهربان با گونه های سرخ و گرد هم میخواهم. اسمش را بگذارم "آلما" و موهایش را با شامپوی سیب بشویم تا حسودی موهای طلایی خواهرش "گندم" را نکند. آدم برای دختری با موهای طلایی جز گندم چه اسمی می تواند بگذارد. معلوم است، "خورشید"! اصلا خورشید باید اولین دخترم باشد و هر صبح که چشمهایش را باز می کند ببیند خواهرش "شبنم" زودتر از او سماور را روشن کرده، "شادی" را بیدار کرده و به "نسترن" رسیده.
دلم میخواهد در حیاط خانه م "ترانه" بخواند و "بهار" برقصد. "نگار"م خودش را لوس کند و من به هیچ کدام نگویم که روز تولد خواهرشان "الهه" مجذوب چشم هایش شده م. دلم چقدر دختر می خواهد.
روزهایم بی "سحر"، شبهایم بی "مهتاب"، آسمانم بی "ستاره" و زندگی بدون "افسانه" ممکن نیست. تازه یک "ساقی" هم میخواهم تا سرم را گرم کند و "همدم" تا درد دل هایم را برایش بگویم. "رویا" می خواهم تا انگیزه زندگیم باشد و "آرزو" که دلیل نفس کشیدنم. دلم میخواهد یک دختر داشته باشم.
دختری که خودم را توی چشمهایش و آرزوهایم را روی پیشانیش ببینم.
هیچ اسمی توصیفش نکند. همه چیز باشد و هیچ نباشد. از هر قیدی آزاد باشد و در هیچ ظرفی جا نشود. رهای رها باشد! آری، انگار دلم می خواهد دخترم "رها" باشد ...
📙 به همین سادگی
✍🏻 نشر نازلی
🆑 @BookTop
دلم می خواهد یک دختر داشته باشم.
دختری با موهای بلند مشکی و چشم های درشت خندان.
اسمش را بگذارم "گیسو" و هر وقت دلم آشوب بود بنشانمش روی زانوانم و گیسهایش را ببافم تا قلبم آرام بگیرد. حالا که فکرش را میکنم دلم میخواهد "باران" هم داشته باشم. دختری لاغر و قد بلند که با صدایی مخملی برایم شعر بخواند. یک دختر تپل و مهربان با گونه های سرخ و گرد هم میخواهم. اسمش را بگذارم "آلما" و موهایش را با شامپوی سیب بشویم تا حسودی موهای طلایی خواهرش "گندم" را نکند. آدم برای دختری با موهای طلایی جز گندم چه اسمی می تواند بگذارد. معلوم است، "خورشید"! اصلا خورشید باید اولین دخترم باشد و هر صبح که چشمهایش را باز می کند ببیند خواهرش "شبنم" زودتر از او سماور را روشن کرده، "شادی" را بیدار کرده و به "نسترن" رسیده.
دلم میخواهد در حیاط خانه م "ترانه" بخواند و "بهار" برقصد. "نگار"م خودش را لوس کند و من به هیچ کدام نگویم که روز تولد خواهرشان "الهه" مجذوب چشم هایش شده م. دلم چقدر دختر می خواهد.
روزهایم بی "سحر"، شبهایم بی "مهتاب"، آسمانم بی "ستاره" و زندگی بدون "افسانه" ممکن نیست. تازه یک "ساقی" هم میخواهم تا سرم را گرم کند و "همدم" تا درد دل هایم را برایش بگویم. "رویا" می خواهم تا انگیزه زندگیم باشد و "آرزو" که دلیل نفس کشیدنم. دلم میخواهد یک دختر داشته باشم.
دختری که خودم را توی چشمهایش و آرزوهایم را روی پیشانیش ببینم.
هیچ اسمی توصیفش نکند. همه چیز باشد و هیچ نباشد. از هر قیدی آزاد باشد و در هیچ ظرفی جا نشود. رهای رها باشد! آری، انگار دلم می خواهد دخترم "رها" باشد ...
📙 به همین سادگی
✍🏻 نشر نازلی
🆑 @BookTop