دوجین کار سرم ریخته ...
اول باید خورشید را به آسمان سوزن کنم
و بعد منت ماه را بکشم تا به شب برگردد ،
سپس بادها را هل بدهم تا دوباره وزیدن بگیرند ...
و آنقدر با گل ها حرف بزنم تا به یاد آورند روزی زیبا بوده اند ...
بعد از تو
این دنیا
یک دنیا
کار دارد
تا دوباره دنیا شود ...
👤 #ایلهان_برک
🆑 @BookTop
اول باید خورشید را به آسمان سوزن کنم
و بعد منت ماه را بکشم تا به شب برگردد ،
سپس بادها را هل بدهم تا دوباره وزیدن بگیرند ...
و آنقدر با گل ها حرف بزنم تا به یاد آورند روزی زیبا بوده اند ...
بعد از تو
این دنیا
یک دنیا
کار دارد
تا دوباره دنیا شود ...
👤 #ایلهان_برک
🆑 @BookTop
وقتی آدمها شما را ترک
میکنند، مانعشان نشوید؛
شما با کسانی که رهایتان
میکنند، آینده ای ندارید ...
#رومن_گاری
🆑 @BookTop
میکنند، مانعشان نشوید؛
شما با کسانی که رهایتان
میکنند، آینده ای ندارید ...
#رومن_گاری
🆑 @BookTop
خطای فاحش انسانیتی
که قرار بود باشد را
می توان در چشمان کودکی دید
که رویا های بر باد رفته ی
کودکی اش را
کنار خیابان
واکس می زند ...
#نرگس_صرافیان_طوفان
🆑 @BookTop
که قرار بود باشد را
می توان در چشمان کودکی دید
که رویا های بر باد رفته ی
کودکی اش را
کنار خیابان
واکس می زند ...
#نرگس_صرافیان_طوفان
🆑 @BookTop
😢1
در کتاب چیزهای زیادی نوشته شده بود که نمی دانستم، چیزهایی که معلم هامان اصلا حرفش را هم نمی زدند ...!
📙 بادبادک باز
✍🏻 #خالد_حسینی
🆑 @BookTop
📙 بادبادک باز
✍🏻 #خالد_حسینی
🆑 @BookTop
#یک_دقیقه_مطالعه
عارفی معروف به نانوایی رفت و چون لباس درستی نپوشیده بود نانوا به او نان نداد و عابد رفت.
مردی که آنجا بود عابد را شناخت، به نانوا گفت این مرد را می شناسی؟
گفت: نه.
مردگفت: فلان عابدبود.
نانوا گفت: من از مریدان اویم، دوید دنبالش و گفت می خواهم شاگرد شما باشم، عابد قبول نکرد.
نانوا گفت اگر قبول کنی من امشب تمام آبادی را طعام می دهم، عابد قبول کرد.
وقتی همه شام خوردند، نانوا گفت: سرورم دوزخ یعنی چه؟ عابد پاسخ داد : "دوزخ یعنی اینکه تو برای رضای خدا یک نان به بندۀ خدا ندادی ولی برای رضایت دل بندۀ خدا یک آبادی را نان دادی."
🆑 @BookTop
عارفی معروف به نانوایی رفت و چون لباس درستی نپوشیده بود نانوا به او نان نداد و عابد رفت.
مردی که آنجا بود عابد را شناخت، به نانوا گفت این مرد را می شناسی؟
گفت: نه.
مردگفت: فلان عابدبود.
نانوا گفت: من از مریدان اویم، دوید دنبالش و گفت می خواهم شاگرد شما باشم، عابد قبول نکرد.
نانوا گفت اگر قبول کنی من امشب تمام آبادی را طعام می دهم، عابد قبول کرد.
وقتی همه شام خوردند، نانوا گفت: سرورم دوزخ یعنی چه؟ عابد پاسخ داد : "دوزخ یعنی اینکه تو برای رضای خدا یک نان به بندۀ خدا ندادی ولی برای رضایت دل بندۀ خدا یک آبادی را نان دادی."
🆑 @BookTop
👍4
آنجا که ازدواجی بدون عشق صورت گیرد، حتمأ عشقی بدون ازدواج در آن رخنه خواهد کرد ...
#بنیامین_فرانکلین
🆑 @BookTop
#بنیامین_فرانکلین
🆑 @BookTop