#معرفی_کتاب 📚
داستان جذاب این رمان به ماجراجویی های مردی جوان به نام کاندید می پردازد که به اجبار به ارتش می رود، شلاق میخورد، مورد خیانت و دزدی قرار میگیرد، از معشوقه اش جدا میافتد و توسط عاملین تفتیش عقاید شکنجه میشود. کاندید پس از تجربه کردن و دیدن مصیبت ها و رنج های فراوان، به تدریج (برخلاف آموزه های معملمش پانگلوس) در مییابد هر اتفاقی که میافتد، همیشه لزوماً بهترین اتفاق نبوده است.
📘 #کاندید
✍🏻 #ولتر
📚 @BookTop
داستان جذاب این رمان به ماجراجویی های مردی جوان به نام کاندید می پردازد که به اجبار به ارتش می رود، شلاق میخورد، مورد خیانت و دزدی قرار میگیرد، از معشوقه اش جدا میافتد و توسط عاملین تفتیش عقاید شکنجه میشود. کاندید پس از تجربه کردن و دیدن مصیبت ها و رنج های فراوان، به تدریج (برخلاف آموزه های معملمش پانگلوس) در مییابد هر اتفاقی که میافتد، همیشه لزوماً بهترین اتفاق نبوده است.
📘 #کاندید
✍🏻 #ولتر
📚 @BookTop
#کتاب_صوتی 🎧
#نمایش_رادیویی 🎙
موضوع این داستان، اقتباسی از رمان سرود کریسمس اثر چارلز دیکنز است. منوچهر مردی پولدار و بد اخلاق در آخرین شب سال کابوسی میبیند که او را به شدت وحشت زده میکند. در کابوس روح اردشیر شریک سابق منوچهر به خوابش میآید و او را سرزنش میکند و از او میخواهد که مسیر زندگیاش را تغییر دهد اما…
📚 @BookTop
#نمایش_رادیویی 🎙
موضوع این داستان، اقتباسی از رمان سرود کریسمس اثر چارلز دیکنز است. منوچهر مردی پولدار و بد اخلاق در آخرین شب سال کابوسی میبیند که او را به شدت وحشت زده میکند. در کابوس روح اردشیر شریک سابق منوچهر به خوابش میآید و او را سرزنش میکند و از او میخواهد که مسیر زندگیاش را تغییر دهد اما…
📚 @BookTop
به هرچه توجه کنید
با آن یکی می شوید.
پس مدام به چیزهای زیبا
و دلپذیر توجه کنید
تا با آنها تماسی نامرئی
و باطنی داشته باشید ...
#فلورانس_اسکاول_شین
📚 @BookTop
با آن یکی می شوید.
پس مدام به چیزهای زیبا
و دلپذیر توجه کنید
تا با آنها تماسی نامرئی
و باطنی داشته باشید ...
#فلورانس_اسکاول_شین
📚 @BookTop
اگر انسانها هم مثل حیوانها میتوانستند بیآنکه به آینده یا گذشته بیاندیشند ، بیآنکه زیر پای یکدیگر را خالی کنند ، با ماندن در زمان حال، با چشیدن طعم جرعهای آب در کنار هم زندگی کنند، دنیا جای شادابتری برای زیستن میشد.
📘 #من_و_استادم
✍🏻 #الیف_شافاک
📚 @BookTop
📘 #من_و_استادم
✍🏻 #الیف_شافاک
📚 @BookTop
❤1
#معرفی_کتاب 📚
وقتی بچه زمین میخورد و والدین زمین را کتک میزنند تا کودک آرام شود وقتی میگویند اگر فلان کارو بکنی لولو میاد، اگر با غریبه حرف بزنی میدزدنت، اگر فلان کارو کنی کلاغه به بابات خبر میده... یک طفل معصوم باید در ایران گول بخورد تا یاد بگیرد چگونه گول بزند یا گول نخورد.
📘 #چرا_عقب_مانده_ایم
✍🏻 #دکتر_علی_محمد_ایزدی
📚 @BookTop
وقتی بچه زمین میخورد و والدین زمین را کتک میزنند تا کودک آرام شود وقتی میگویند اگر فلان کارو بکنی لولو میاد، اگر با غریبه حرف بزنی میدزدنت، اگر فلان کارو کنی کلاغه به بابات خبر میده... یک طفل معصوم باید در ایران گول بخورد تا یاد بگیرد چگونه گول بزند یا گول نخورد.
📘 #چرا_عقب_مانده_ایم
✍🏻 #دکتر_علی_محمد_ایزدی
📚 @BookTop
#کتاب_صوتی 🎧
#نمایش_رادیویی 🎙
موضوع این داستان، اقتباسی از رمان سرود کریسمس اثر چارلز دیکنز است. منوچهر مردی پولدار و بد اخلاق در آخرین شب سال کابوسی میبیند که او را به شدت وحشت زده میکند. در کابوس روح اردشیر شریک سابق منوچهر به خوابش میآید و او را سرزنش میکند و از او میخواهد که مسیر زندگیاش را تغییر دهد اما…
📚 @BookTop
#نمایش_رادیویی 🎙
موضوع این داستان، اقتباسی از رمان سرود کریسمس اثر چارلز دیکنز است. منوچهر مردی پولدار و بد اخلاق در آخرین شب سال کابوسی میبیند که او را به شدت وحشت زده میکند. در کابوس روح اردشیر شریک سابق منوچهر به خوابش میآید و او را سرزنش میکند و از او میخواهد که مسیر زندگیاش را تغییر دهد اما…
📚 @BookTop
👍1
تا سالیان سال پیر شدن چیزی است که فقط دربارهی دیگران صدق میکند بعد روزی نزدیک چهل سالگی آدم روند پیر شدن را در خودش کشف میکند ...
📕 #کشف_سوسیس_کاری
✍🏻 #اووه_تیم
📚 @BookTop
📕 #کشف_سوسیس_کاری
✍🏻 #اووه_تیم
📚 @BookTop
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر صبح یک روز جدید در انتظار ماست انسانها میگویند که اگر خوش شانس باشی بهتر است اما من ترجیح میدهم که هوشیار باشم چرا که وقتی شانس بسراغم بیاید از دستش نخواهم داد.
📘 #پیرمرد_و_دریا
✍🏻 #همینگوی
📚 @BookTop
📘 #پیرمرد_و_دریا
✍🏻 #همینگوی
📚 @BookTop
👍1
راز شاد بودن در این است که در هر لحظه از عمر از صمیم قلب بابت آنچه در زندگی داری سپاسگزار باشی و از آن لذت ببری.
📘 #قله_ها_و_دره_ها
✍🏻 #اسپنسر_جانسون
📚 @BookTop
📘 #قله_ها_و_دره_ها
✍🏻 #اسپنسر_جانسون
📚 @BookTop
ایمان و عشق جسارت آدم را زیاد میکند.
هر دو اینها، اوهام و وسوسه را از دل انسان میشوید و پاک میکند.
📘 #ملت_عشق
✍🏻 #الیف_شافاک
📸 محیا شیرانی
📚 @BookTop
هر دو اینها، اوهام و وسوسه را از دل انسان میشوید و پاک میکند.
📘 #ملت_عشق
✍🏻 #الیف_شافاک
📸 محیا شیرانی
📚 @BookTop
👍1
#کتاب_صوتی 🎧
#نمایش_رادیویی 🎙
موضوع این داستان، اقتباسی از رمان سرود کریسمس اثر چارلز دیکنز است. منوچهر مردی پولدار و بد اخلاق در آخرین شب سال کابوسی میبیند که او را به شدت وحشت زده میکند. در کابوس روح اردشیر شریک سابق منوچهر به خوابش میآید و او را سرزنش میکند و از او میخواهد که مسیر زندگیاش را تغییر دهد اما…
📚 @BookTop
#نمایش_رادیویی 🎙
موضوع این داستان، اقتباسی از رمان سرود کریسمس اثر چارلز دیکنز است. منوچهر مردی پولدار و بد اخلاق در آخرین شب سال کابوسی میبیند که او را به شدت وحشت زده میکند. در کابوس روح اردشیر شریک سابق منوچهر به خوابش میآید و او را سرزنش میکند و از او میخواهد که مسیر زندگیاش را تغییر دهد اما…
📚 @BookTop
چون دیگر آینده ای ندارند، از گذشته حرف میزنند. وقتی خیلی دویده باشیم و نفسمان بند آمده باشد، برمیگردیم و راهی را که دویده ایم اندازه میگیریم.
📘 #میرا
✍🏻 #کریستوفر_فرانک
📚 @BookTop
📘 #میرا
✍🏻 #کریستوفر_فرانک
📚 @BookTop
آن وقت ها، وقتی در خانه ی خودمان زندگی می کردم، کتاب های پدرم را بلند می کردم تا نان بخرم.
کتاب هایی که او خیلی به آن ها علاقه داشت. کتاب هایی که در زمانِ تحصیلش به خاطرشان، گرسنگی را تحمّل کرده بود.
کتاب هایی که بابت شان پولِ بیست عدد نان را پرداخته بود، من به قیمتِ نصفِ نان، می فروختم. من کتاب ها را بدونِ انتخاب، بر می داشتم، معیارِ انتخابِ من، تنها، قطرِ آن ها بود؛
پدرم آنقدر کتاب زیاد داشت که فکر می کردم کسی متوجه نخواهد شد. تازه بعدا فهمیدم که او، تک تکِ کتاب هایش را همچون چوپانی که گله ی گوسفندانش را می شناسد، می شناخت و یکی از این کتاب ها، خیلی کوچک و کهنه و زشت بود. من آن را به قیمتِ یک قوطی کبریت فروختم. امّا بعدا اطلاع پیدا کردم که ارزشِ آن، یک واگن پر از نان بوده است.
بعدها، پدرم از من تقاضا کرد که برنامه ی فروشِ کتاب ها را به او واگذار کنم. او با گفتنِ این جمله، از شرمِ صورتش سرخ شد و به این ترتیب، خودش کتاب ها را می فروخت و پول را برایم پست می کرد و من با آن، برای خودم نان می خریدم ..."
📘 #نان_سالهای_جوانی
✍🏻 #هاینریش_بل
📚در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @BookTop
کتاب هایی که او خیلی به آن ها علاقه داشت. کتاب هایی که در زمانِ تحصیلش به خاطرشان، گرسنگی را تحمّل کرده بود.
کتاب هایی که بابت شان پولِ بیست عدد نان را پرداخته بود، من به قیمتِ نصفِ نان، می فروختم. من کتاب ها را بدونِ انتخاب، بر می داشتم، معیارِ انتخابِ من، تنها، قطرِ آن ها بود؛
پدرم آنقدر کتاب زیاد داشت که فکر می کردم کسی متوجه نخواهد شد. تازه بعدا فهمیدم که او، تک تکِ کتاب هایش را همچون چوپانی که گله ی گوسفندانش را می شناسد، می شناخت و یکی از این کتاب ها، خیلی کوچک و کهنه و زشت بود. من آن را به قیمتِ یک قوطی کبریت فروختم. امّا بعدا اطلاع پیدا کردم که ارزشِ آن، یک واگن پر از نان بوده است.
بعدها، پدرم از من تقاضا کرد که برنامه ی فروشِ کتاب ها را به او واگذار کنم. او با گفتنِ این جمله، از شرمِ صورتش سرخ شد و به این ترتیب، خودش کتاب ها را می فروخت و پول را برایم پست می کرد و من با آن، برای خودم نان می خریدم ..."
📘 #نان_سالهای_جوانی
✍🏻 #هاینریش_بل
📚در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @BookTop
❤1👍1