از داشتن چشم اما ندیدن زیبایی
داشتن گوش اما نشنیدن موسیقی
داشتن عقل اما آگاه نشدن از حقیقت
داشتن قلبی که هرگز نتپیده
پس هرگز نسوخته
باید ترسید ...
#تتسوکو_کورویاناگی
📚 @BookTop
داشتن گوش اما نشنیدن موسیقی
داشتن عقل اما آگاه نشدن از حقیقت
داشتن قلبی که هرگز نتپیده
پس هرگز نسوخته
باید ترسید ...
#تتسوکو_کورویاناگی
📚 @BookTop
اگر میخواهید روشنایی ابدی را تجربه کنید، گذشته و آینده را از ذهن خود کنار بگذارید و در زمان حال بمانید.
#الیف_شافاک
📚 @BookTop
#الیف_شافاک
📚 @BookTop
آقای کوینر از پسر بچهای که زارزار گریه میکرد علت غم و غصهاش را پرسید.
پسر بچه گفت: من دو سکه برای رفتن به سینما جمع کرده بودم، اما پسرکی آمد و یکی از آنها را از دستام قاپید و به پسری که دورتر دیده میشد اشاره کرد.
آقای کوینر پرسید: مگر با داد و فریاد مردم را به کمک نخواستی؟
پسر بچه با هقهق شدیدتری گفت: چرا.
آقای کوینر در حالی که با مهربانی او را نوازش میکرد دوباره پرسید:
کسی صدایت را نشنید؟
پسر بچه هق هق کنان گفت: نه.
آقای کوینر پرسید : نمیتوانی بلندتر فریاد بزنی ؟
پسر بچه با امیدواری گفت: نه.
آنگاه آقای کوینر لبخندی زد و بعد گفت: پس حالا آن یکی سکه را هم بده بیاد و آخرین سکه را از دست بچه گرفت و بیواهمه به راهش ادامه داد.
📘 داستانکهای فلسفی
✍🏻 #برتولت_برشت
📚 @BookTop
پسر بچه گفت: من دو سکه برای رفتن به سینما جمع کرده بودم، اما پسرکی آمد و یکی از آنها را از دستام قاپید و به پسری که دورتر دیده میشد اشاره کرد.
آقای کوینر پرسید: مگر با داد و فریاد مردم را به کمک نخواستی؟
پسر بچه با هقهق شدیدتری گفت: چرا.
آقای کوینر در حالی که با مهربانی او را نوازش میکرد دوباره پرسید:
کسی صدایت را نشنید؟
پسر بچه هق هق کنان گفت: نه.
آقای کوینر پرسید : نمیتوانی بلندتر فریاد بزنی ؟
پسر بچه با امیدواری گفت: نه.
آنگاه آقای کوینر لبخندی زد و بعد گفت: پس حالا آن یکی سکه را هم بده بیاد و آخرین سکه را از دست بچه گرفت و بیواهمه به راهش ادامه داد.
📘 داستانکهای فلسفی
✍🏻 #برتولت_برشت
📚 @BookTop
💔1
اکثر دخترا وقتی دستِشونو میگیری،
دستشون تو دستت پژمرده میشه یا فکر میکنن باید همهش دستِشونو تکون بدن، انگار میترسن کسل بشی.
اما جین فرق میکرد. وقتی میرفتیم سینما یا یه همچین جایی، دست همو میگرفتیم و تا آخر فیلمم ول نمیکردیم، اونم بدون تکون دادن و شلوغ بازی راه انداختن.
آدم دراین مورد با جین راحت بود، انگار نگران نمیشد دستش عرق بکنه یا نه. مسئله اینه، آدم احساس رضایت میکرد.
واقعا احساس رضایت میکرد.
📘 ناطور دشت
✍🏻 #سلینجر
📚 @BookTop
دستشون تو دستت پژمرده میشه یا فکر میکنن باید همهش دستِشونو تکون بدن، انگار میترسن کسل بشی.
اما جین فرق میکرد. وقتی میرفتیم سینما یا یه همچین جایی، دست همو میگرفتیم و تا آخر فیلمم ول نمیکردیم، اونم بدون تکون دادن و شلوغ بازی راه انداختن.
آدم دراین مورد با جین راحت بود، انگار نگران نمیشد دستش عرق بکنه یا نه. مسئله اینه، آدم احساس رضایت میکرد.
واقعا احساس رضایت میکرد.
📘 ناطور دشت
✍🏻 #سلینجر
📚 @BookTop
مادرم همیشه می گفت یک زن هرگز نباید وقت داشته باشد، باید دائم کار کند وگرنه به محض اینکه بیکار شود فورا به عشق فکر خواهد کرد !
📘 دفترچه ممنوع
✍🏻 #آلبا_دسس_پدس
📚 @BookTop
📘 دفترچه ممنوع
✍🏻 #آلبا_دسس_پدس
📚 @BookTop
❤2
چرا نباید صریح بگویم که دوست داشته شدن از سوی کسی که دوستش می داری آن حس و حالتی است که در واژۀ عام و عادی خوشبختی نمی گنجد.
📘 سلوک
✍🏻 #محمود_دولت_آبادی
📚 @BookTop
📘 سلوک
✍🏻 #محمود_دولت_آبادی
📚 @BookTop
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تصور کنید وقتی روزتان را با مقاومت کردن در برابر بیدار شدن شروع کنید، چه انرژی منفیای شما را احاطه خواهد کرد .
وقتی به صدای زنگ ساعت اینگونه پاسخ میدهید، که «نه وقت بیدار شدن شده. نه نمیخواهم بیدار شوم» مانند این است که به خودتان بگویید(من نمیخواهم زندگی کنم، حداقل نه یک زندگی رویایی)
📘 صبح جادویی
✍🏻 #هال_الرود
📚 @BookTop
وقتی به صدای زنگ ساعت اینگونه پاسخ میدهید، که «نه وقت بیدار شدن شده. نه نمیخواهم بیدار شوم» مانند این است که به خودتان بگویید(من نمیخواهم زندگی کنم، حداقل نه یک زندگی رویایی)
📘 صبح جادویی
✍🏻 #هال_الرود
📚 @BookTop
❤1👍1
مردم بالادست،
چه صفایی دارند!
بی گمان آنجا آبی، آبی است
غنچه ای میشکفد،
اهل ده با خبرند
چه دهی باید باشد،
کوچه باغش پر موسیقی باد!
#سهراب_سپهری
📚 @BookTop
چه صفایی دارند!
بی گمان آنجا آبی، آبی است
غنچه ای میشکفد،
اهل ده با خبرند
چه دهی باید باشد،
کوچه باغش پر موسیقی باد!
#سهراب_سپهری
📚 @BookTop
❤1
شما اسم این را میگذارید زندگی؟
که هر کدام از ما جنازهی یک نفر را بر دوش داریم، سوار بر قطاری به جای نامعلومی میرویم که نه مبدأ آن را میدانیم و نه مقصدش را؟
دلمان به این خوش است که زندهایم. چقدر به پریانی که در برابر چشمانمان آزادانه میرقصند بیتوجهیم و خیال میکنیم آنها را ندیدهایم، چقدر از کنار چیزهای مهم میگذریم و آنها را به حساب نمیآوریم، چقدر به پولکهای طلایی آفتاب نگاه میکنیم و فکر میکنیم هرگز از آفتاب پولک طلایی نریخته است، و چقدر به هستی بیاعتناییم.
📘 پیکر فرهاد
✍🏻 #عباس_معروفی
📚 در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید
👇👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @BookTop
که هر کدام از ما جنازهی یک نفر را بر دوش داریم، سوار بر قطاری به جای نامعلومی میرویم که نه مبدأ آن را میدانیم و نه مقصدش را؟
دلمان به این خوش است که زندهایم. چقدر به پریانی که در برابر چشمانمان آزادانه میرقصند بیتوجهیم و خیال میکنیم آنها را ندیدهایم، چقدر از کنار چیزهای مهم میگذریم و آنها را به حساب نمیآوریم، چقدر به پولکهای طلایی آفتاب نگاه میکنیم و فکر میکنیم هرگز از آفتاب پولک طلایی نریخته است، و چقدر به هستی بیاعتناییم.
📘 پیکر فرهاد
✍🏻 #عباس_معروفی
📚 در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید
👇👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @BookTop
👍1
عشق منتظر آدم ها نمیماند و خط بطلان روی آنها که حسابگر و ترسو و جاه طلباند میکشد!
📘 #جایی_دیگر
✍🏻 #گلی_ترقی
📚 @BookTop
📘 #جایی_دیگر
✍🏻 #گلی_ترقی
📚 @BookTop
دردی که انسان را به سکوت وا میدارد بسیار سنگینتر از دردیست که انسان را به فریاد وامیدارد ...
و انسانها فقط به فریاد هم میرسند، نه به سکوت هم !
👤 فروغ فرخزاد
سالروز درگذشت #فروغ_فرخزاد
📚 @BookTop
و انسانها فقط به فریاد هم میرسند، نه به سکوت هم !
👤 فروغ فرخزاد
سالروز درگذشت #فروغ_فرخزاد
📚 @BookTop
اگر میخواهید یک کشتی بسازید
به جای تقسیم وظایف
و تشویق انسانها
به آوردن ابزار و جستجوی چوب ...
اشتیاق پهنه ی نامحدود اقیانوس را
در دل آنها زنده کنید ...
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
📚 @BookTop
به جای تقسیم وظایف
و تشویق انسانها
به آوردن ابزار و جستجوی چوب ...
اشتیاق پهنه ی نامحدود اقیانوس را
در دل آنها زنده کنید ...
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
📚 @BookTop
تنهایی چه دلچسب تر میشه وقتی میفهمی آدما اونجوری که نشون میدن نیستن !
📘 قرمانان و گورها
✍🏻 #ارنستو_ساباتو
📚 @BookTop
📘 قرمانان و گورها
✍🏻 #ارنستو_ساباتو
📚 @BookTop
❤1
گویند مرا چو زاد مادر
پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره ی من
بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شیوه ی راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من
بر غنچه ی گل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست
👤 ايرج ميرزا
روز مادر مبارک♥️
📚 @BookTop
پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره ی من
بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شیوه ی راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من
بر غنچه ی گل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست
👤 ايرج ميرزا
روز مادر مبارک♥️
📚 @BookTop
❤3
خنده داره که باید برای دکتر و وکیل شدن آموزش ببینین ولی برای پدر و مادر شدن نه. هر هالویی میتونه پدر مادر بشه، حتی لازم نیست تو یه سمینار یک روزِ شرکت کنه. تو سایمون، تو هم اگه بخوای میتونی فردا بابا بشی !
📘 جز از کل
✍🏻 #استیو_تولتز
📚 در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید
👇👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @BookTop
📘 جز از کل
✍🏻 #استیو_تولتز
📚 در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید
👇👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @BookTop
👍2
نیکول گفت: می خواستم یک بچه داشته باشم.
سرسختانه سرش را پایین نگه داشته بود. ژوزی با تعجب به او نگاه کرد و پرسید:
" برنارد می داند؟ "
" نه. "
ژوزی فکر کرد: خداوندا! او باید از آن دست زنان معمولی و انجیلی باشد که فکر میکنند برای نگه داشتن مردی در کنار خودشان فقط کافی است از او بچه دار شوند، و او را در وضعیتی ناممکن قرار بدهند. من هرگز این طور فکر نمیکنم؛ دختر بیچاره، جداً باید بدبخت باشد.
📘 بی سایگان
✍🏻 #فرانسواز_ساگان
📚 در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید
👇👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @BookTop
سرسختانه سرش را پایین نگه داشته بود. ژوزی با تعجب به او نگاه کرد و پرسید:
" برنارد می داند؟ "
" نه. "
ژوزی فکر کرد: خداوندا! او باید از آن دست زنان معمولی و انجیلی باشد که فکر میکنند برای نگه داشتن مردی در کنار خودشان فقط کافی است از او بچه دار شوند، و او را در وضعیتی ناممکن قرار بدهند. من هرگز این طور فکر نمیکنم؛ دختر بیچاره، جداً باید بدبخت باشد.
📘 بی سایگان
✍🏻 #فرانسواز_ساگان
📚 در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید
👇👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @BookTop
👍1