#یک_جرعه_کتاب 📚
كور شدم ، كور شدم . فرديادي ست وحشت آور در دنيايي كه همه ادعاي بينايي ميكنند ، در حالي كه همواره كورترين آدم ها آن هايي بودند كه نمي خواستند ببينند ، نه آن هايي كه به واقع نمي ديدند.
اين كوري سفيد همه را به كام خود ميكشد و در يك آن شعور و شرافت را از مردم مي ستاند . ديگر نه تمدني مي ماند و نه انسانيتي . تكنولوژي ديگر به كار نخواهد آمد و هول و هراس قلب هر انساني را چون چشمانش كور ميكند .
انتظار معجزه از آسمان در سيماي هر كسي مشهود است ، اما آيا معجزه ميتواند درمانگر اين همه بي خردي باشد ؟
📕 کوری
✍🏻 #ژوزه_ساراماگو
📚 @BookTop
كور شدم ، كور شدم . فرديادي ست وحشت آور در دنيايي كه همه ادعاي بينايي ميكنند ، در حالي كه همواره كورترين آدم ها آن هايي بودند كه نمي خواستند ببينند ، نه آن هايي كه به واقع نمي ديدند.
اين كوري سفيد همه را به كام خود ميكشد و در يك آن شعور و شرافت را از مردم مي ستاند . ديگر نه تمدني مي ماند و نه انسانيتي . تكنولوژي ديگر به كار نخواهد آمد و هول و هراس قلب هر انساني را چون چشمانش كور ميكند .
انتظار معجزه از آسمان در سيماي هر كسي مشهود است ، اما آيا معجزه ميتواند درمانگر اين همه بي خردي باشد ؟
📕 کوری
✍🏻 #ژوزه_ساراماگو
📚 @BookTop
👍3❤1
#یک_جرعه_کتاب 📚
آدم میتواند در هر زنی چیزی فوقالعاده جالب پیدا کند. لعنت به من، اگر به آنچه هر زنی دارد و دیگر زنها ندارند پی نبرم.
فقط باید آدم بداند چه طوری آن را پیدا کند، رازش در همین است!
این یک استعدادِ ذاتی است!
برای من هیچوقت زنِ زشت وجود نداشته!
فقط همین موضوع زن بودن خودش نیمی از همه چیز است. ولی چگونه میتوانید به آن پی ببرید؟
حتی در پیردخترها هم آدم گاهی چیزهایی مییابد که انگشت به دهان میماند!
مخصوصا از این بابت که مردهای احمق متوجه آنها نشده و گذاشتهاند دخترهای بیچاره پیر شوند.
📕 برادران کارامازوف
✍🏻 #داستایفسکی
📚 اینستاگرام ما را دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @BookTop
آدم میتواند در هر زنی چیزی فوقالعاده جالب پیدا کند. لعنت به من، اگر به آنچه هر زنی دارد و دیگر زنها ندارند پی نبرم.
فقط باید آدم بداند چه طوری آن را پیدا کند، رازش در همین است!
این یک استعدادِ ذاتی است!
برای من هیچوقت زنِ زشت وجود نداشته!
فقط همین موضوع زن بودن خودش نیمی از همه چیز است. ولی چگونه میتوانید به آن پی ببرید؟
حتی در پیردخترها هم آدم گاهی چیزهایی مییابد که انگشت به دهان میماند!
مخصوصا از این بابت که مردهای احمق متوجه آنها نشده و گذاشتهاند دخترهای بیچاره پیر شوند.
📕 برادران کارامازوف
✍🏻 #داستایفسکی
📚 اینستاگرام ما را دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @BookTop
❤1
📕 چهار داستان کوتاه
🔃 نجمه موسوی
📑 تعداد صفحات: 112
◾️ج.ام.ژ.لو کلزیو
◽️مارک لوی
◾️دیدیه وان کوئلرت
◽️آنا گاوالدا
#داستان_کوتاه
📚 @BookTop
🔃 نجمه موسوی
📑 تعداد صفحات: 112
◾️ج.ام.ژ.لو کلزیو
◽️مارک لوی
◾️دیدیه وان کوئلرت
◽️آنا گاوالدا
#داستان_کوتاه
📚 @BookTop
آنچه آدمها را در اینترنت به سوی هم میخواند – متاسفم که این را میگویم – تنهایی آنهاست. آنها در بیرون خوبی و خوشی ندیدهاند. شعر و اینها بهانه است. آدمها به رابطه احتیاج دارند، به آسایش. این آسایش اگر در پارکها به وجود بیاید، شبکه اجتماعی پارکها هم ایجاد میشود. اینترنت شاید یک چیزی باشد مثل قهوهخانهها در عصر قاجار. ملت، دم ِ غروب، خسته از بیکاری و نه کار، جمع میشوند توش و برای هم قصه میگویند. یکی هم این وسط معرکهگیری میکند. من فکر میکنم همان معرکهگیر هستم. همه میدانند زنجیر را من به بازی پاره میکنم که وقت بگذرد. من انترگردان هستم و نه بیشتر. ما میخواهیم زندگی کنیم و هر جا نشانهای از آن ببینیم، چارچنگولی میپریم روش. من این را به خودم نمیگیرم و دلیل استقبال از شعرهای خودم نمیدانم. ما میخواهیم زندگی کنیم و هیچ قصد دیگری نداریم. و خب! گویا داریم کار بدی میکنیم.
✍🏻 #علیرضا_روشن
📚 اینستاگرام ما را دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @BookTop
✍🏻 #علیرضا_روشن
📚 اینستاگرام ما را دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @BookTop
👍2
یه روزی میاد که...
بعدش دیگه مهم نیست فردایی در کار هست یا نه؟
اون روز یا خیلی خوشبختی
یا خیلی بدبخت …!
#آل_پاچینو
📚 @BookTop
بعدش دیگه مهم نیست فردایی در کار هست یا نه؟
اون روز یا خیلی خوشبختی
یا خیلی بدبخت …!
#آل_پاچینو
📚 @BookTop
📚 قاعده سی و سوم شمس :
در این دنیا که همه می کوشند چیزی شوند ، تو هیچ شو . مقصدت فنا باشد . انسان باید مثل گلدان باشد . همان طور که در گلدان نه شکل ظاهر ، بلکه خلأ درون مهم است . در انسان نیز نه ظن منیت ، بلکه معرفت هیچ بودن اهمیت دارد.
📕 ملت عشق
✍🏻 #الیف_شافاک
📚 @BookTop
در این دنیا که همه می کوشند چیزی شوند ، تو هیچ شو . مقصدت فنا باشد . انسان باید مثل گلدان باشد . همان طور که در گلدان نه شکل ظاهر ، بلکه خلأ درون مهم است . در انسان نیز نه ظن منیت ، بلکه معرفت هیچ بودن اهمیت دارد.
📕 ملت عشق
✍🏻 #الیف_شافاک
📚 @BookTop
👍1
📚 قاعده سی و چهارم شمس :
تسلیم شدن در برابر حق نه ضعف است نه انفعال . بر عکس ، چنین تسلیم شدنی قوی شدن است به حدّ اعلی. انسان تسلیم شده سرگردانی در میان موج ها و گرداب ها را رها می کند و در سرزمین امن زندگی می کند .
📕 ملت عشق
✍🏻 #الیف_شافاک
📚 @BookTop
تسلیم شدن در برابر حق نه ضعف است نه انفعال . بر عکس ، چنین تسلیم شدنی قوی شدن است به حدّ اعلی. انسان تسلیم شده سرگردانی در میان موج ها و گرداب ها را رها می کند و در سرزمین امن زندگی می کند .
📕 ملت عشق
✍🏻 #الیف_شافاک
📚 @BookTop
#یک_دقیقه_مطالعه 📚
دو روز مانده به پايان جهان
دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميده که هيچ زندگي نکرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود، پريشان شد. آشفته و عصباني نزد فرشته مرگ رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد.
داد زد و بد و بيراه گفت!(فرشته سکوت کرد)
آسمان و زمين را به هم ريخت!(فرشته سکوت کرد)
جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت!(فرشته سکوت کرد)
به پرو پاي فرشته پيچيد!(فرشته سکوت کرد)
کفر گفت و سجاده دور انداخت!(باز هم فرشته سکوت کرد)
دلش گرفت و گريست به سجاده افتاد!
اين بار فرشته سکوتش را شکست و گفت: بدان که يک روز ديگر را هم از دست دادي! تنها يک روز ديگر باقي است. بيا و لااقل اين يک روز را زندگي کن!
لابلاي هق هقش گفت: اما با يک روز... با يک روز چه کاري ميتوان کرد...؟
فرشته گفت: آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند، گويي که هزار سال زيسته است و آن که امروزش را درنيابد، هزار سال هم به کارش نميآيد و آنگاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي کن!
او مات و مبهوت به زندگي نگاه کرد که در گودي دستانش ميدرخشيد. اما ميترسيد حرکت کند! ميترسيد راه برود! نکند قطرهاي از زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد، بعد با خود گفت: وقتي فردايي ندارم، نگاه داشتن اين زندگي جه فايده اي دارد؟ بگذار اين يک مشت زندگي را خرج کنم.
آن وقت شروع به دويدن کرد. زندگي را به سرو رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و بوييد و چنان به وجد آمد که ديد ميتواند تا ته دنيا بدود، ميتواند پا روي خورشيد بگذارد و ميتواند...
او در آن روز آسمان خراشي بنا نکرد، زميني را مالک نشد، مقامي را به دست نياورد، اما... اما در همان يک روز روي چمنها خوابيد، کفش دوزکي را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي که نميشناختنش سلام کرد و براي آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.
او همان يک روز آشتي کرد و خنديد و سبک شد و لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد!
او همان يک روز زندگي کرد، اما فرشتهها در تقويم خدا نوشتند: او درگذشت، کسي که هزار سال زيسته بود.
📕 هایلایت، گزیده مطالب خواندنی
📚 اینستاگرام ما را دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @BookTop
دو روز مانده به پايان جهان
دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميده که هيچ زندگي نکرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود، پريشان شد. آشفته و عصباني نزد فرشته مرگ رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد.
داد زد و بد و بيراه گفت!(فرشته سکوت کرد)
آسمان و زمين را به هم ريخت!(فرشته سکوت کرد)
جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت!(فرشته سکوت کرد)
به پرو پاي فرشته پيچيد!(فرشته سکوت کرد)
کفر گفت و سجاده دور انداخت!(باز هم فرشته سکوت کرد)
دلش گرفت و گريست به سجاده افتاد!
اين بار فرشته سکوتش را شکست و گفت: بدان که يک روز ديگر را هم از دست دادي! تنها يک روز ديگر باقي است. بيا و لااقل اين يک روز را زندگي کن!
لابلاي هق هقش گفت: اما با يک روز... با يک روز چه کاري ميتوان کرد...؟
فرشته گفت: آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند، گويي که هزار سال زيسته است و آن که امروزش را درنيابد، هزار سال هم به کارش نميآيد و آنگاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي کن!
او مات و مبهوت به زندگي نگاه کرد که در گودي دستانش ميدرخشيد. اما ميترسيد حرکت کند! ميترسيد راه برود! نکند قطرهاي از زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد، بعد با خود گفت: وقتي فردايي ندارم، نگاه داشتن اين زندگي جه فايده اي دارد؟ بگذار اين يک مشت زندگي را خرج کنم.
آن وقت شروع به دويدن کرد. زندگي را به سرو رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و بوييد و چنان به وجد آمد که ديد ميتواند تا ته دنيا بدود، ميتواند پا روي خورشيد بگذارد و ميتواند...
او در آن روز آسمان خراشي بنا نکرد، زميني را مالک نشد، مقامي را به دست نياورد، اما... اما در همان يک روز روي چمنها خوابيد، کفش دوزکي را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي که نميشناختنش سلام کرد و براي آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.
او همان يک روز آشتي کرد و خنديد و سبک شد و لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد!
او همان يک روز زندگي کرد، اما فرشتهها در تقويم خدا نوشتند: او درگذشت، کسي که هزار سال زيسته بود.
📕 هایلایت، گزیده مطالب خواندنی
📚 اینستاگرام ما را دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @BookTop
👍3❤1