به من اعتنایی نمیکرد، امّا کارش از بیاعتنایی هم بدتر بود: برایم دستی تکان میداد و سلامی میگفت، یعنی من را میبیند. امّا دیگر مرا به سمت خودش فرا نمیخواند.
📕 همراز
✍🏽 #هلن_گرمیون
@BooK_Readiing
📕 همراز
✍🏽 #هلن_گرمیون
@BooK_Readiing
"بحران" در یک جامعه هنگامی ایجاد میگردد که وضعیت سیاسیِ کُهنه امّا ناکارآمدِ موجود، از بین نمیرود و آرایش سیاسی نوین و کارآمدی در آن قادر به تشکیل یا اصطلاحاً قادر به متولد شدن نیست.
در چنین بازه زمانی که دوران سُستی یک جامعه بشمار میرود، نشانههای فراوانی از ناهنجاری و بیماریهای اجتماعی ظاهر میشود که به تدریج آن را بسوی سقوط و فروپاشی کامل سوق میدهند.
✍🏽 #آنتونیو_گرامشی
📕 یادداشتهای زندان
@BooK_Readiing
در چنین بازه زمانی که دوران سُستی یک جامعه بشمار میرود، نشانههای فراوانی از ناهنجاری و بیماریهای اجتماعی ظاهر میشود که به تدریج آن را بسوی سقوط و فروپاشی کامل سوق میدهند.
✍🏽 #آنتونیو_گرامشی
📕 یادداشتهای زندان
@BooK_Readiing
Forwarded from حباب گرم بانکی🔸فلش ارز دیجیتال
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پـولـدار شـدن آرزو نیسـت!
تصمیــمش بــا خــودتــه!
شاید دیدن این ویدیو زندگیت رو تغییر بده!
پس روی این لینک ضربه بزن
🆔 @Kingofdarkesm
👩🏻💻@BlackpnatherXm2
⚠️ 👧🏻 از این پیام، ساده رد نشو !!
شاید تنها فرصت طلایی
🌟
زندگیت باشه !
🔺🔹🔸🔸🔹🔸🔸🔹🔺
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
مونتنی، مثل اپیکور، دوستی را مولفهٔ ضروری خوشبختی میدانست: «به باور من، شیرینی مصاحبت رفیقی مناسب و دمساز هرگز به ضرر کسی تمام نمیشود. آه! یک دوست! چقدر قضاوت دوران باستان درست است که معاشرت با کسی گواراتر از عنصر آب و ضروریتر از عنصر آتش است.»
✍🏽 #آلن_دو_باتن
📕 تسلی بخشیهای فلسفه
@BooK_Readiing
✍🏽 #آلن_دو_باتن
📕 تسلی بخشیهای فلسفه
@BooK_Readiing
به زنى مىاندیشم که چون از درون من مىرفت، یک چاه بى کبوتر در من بجا گذاشت از خود، یک چاه سرد و تاریک، همانچه در اصطلاح آسان مىشود به لغت و گفته مىشود خلأ.
ستون درون من تهىِ خود را بجا گذاشته است و چه سرد و مبهم و تاریک است آن. تابش خورشید در ستون بلورین کجا و پژواکِ درد در پیچ هاى پر مُخافت چاه؟
📕 سلوک
✍🏽 #محمود_دولت_آبادی
@BooK_Readiing
ستون درون من تهىِ خود را بجا گذاشته است و چه سرد و مبهم و تاریک است آن. تابش خورشید در ستون بلورین کجا و پژواکِ درد در پیچ هاى پر مُخافت چاه؟
📕 سلوک
✍🏽 #محمود_دولت_آبادی
@BooK_Readiing
Forwarded from استاد
_ افزایش چشمگیر رزق و روزی و برکت در کسبوکار
_ باطلکننده قوی چشمزخم و طالعهای سنگین
_ زبانبند قوی و جذب محبت و عشق
موفقیت در امور روزمره و معاملات
دارای ضمانتنامه کتبی و اصالت کالا
پرداخت درب منزل (خرید امن و مطمئن)
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from حباب گرم بانکی🔸فلش ارز دیجیتال
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
از بی پولی خسته شدی؟
دنبال درآمد بالا
شاید دیدن این ویدیو زندگیت رو تغییر بده!
پس روی این لینک ضربه بزن
🆔 @Kingofdarkesm
👩🏻💻@BlackpnatherXm2
🔹 😘 از این پیام، ساده رد نشو !!
شاید تنها فرصت طلایی
⭐️
زندگیت باشه !
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ملیکا
Telegram.apk
45.5 MB
آخرین نسخه تلگرام اصلی که توش :
اکانت پریمیوم رایگان شده
اتصال به هوشمصنوعی و رباتهای پیشرفته تولید عکس و متن
پروکسی جادویی اختصاصی خود تلگرام بدون قطعی
کاملا امن دانلود شده از فروشگاه گوگل
#توصیه_شده
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from .
برگه طلاق را امضا کردیم و طلاق انجام شد دیگه تحمل زندگی با یک زن سرطانی رو نداشتم ….. وقتی خواستیم از دفتر طلاق خارج بشیم نسرین یهو اومد جلو بدون مقدمه گفت منو ببوس….
من گیج شده بودم ! نمیدونم هدفش چی بود چون از هم جدا شده بودیم دیگه محرم نبودیم ولی رفتم جلو ازش علت درخواستش رو پرسیدم!
گفت تحملشو داری؟؟گفتم آره بگو…گفت.....
ادامه ی داستان.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
عمر بیکرانی را باید در پیش گیرم
که همیشه و هنوز آیینهای از توست
هر بامداد باید آن را دیگر بار کنار هم بگذارم.
از آن زمان که رفتهای
مکانها چه بیهوده و بیمعنا شدهاند
مثل سوسوی چراغها در روشنایی روز.
عصرها که شاه نشین خیال تو بودند،
موسیقیهایی که در ترنمشان انتظار مرا میکشیدی،
واژههای آن زمانها،
همه در دستان من خرد و خراب خواهند شد.
در کدام گودال باید روحم را پنهان کنم
تا نبودن تو را نبینم
که همچون زِل آفتاب
ثابت و بی امان بر من میتابد؟
نبودن تو مرا در میان میگیرد
همچون ریسمانی دور گردنم
همچون دریایی که در آن غرق میشوم.
#خورخه_لوئیس_بورخس
@BooK_Readiing
که همیشه و هنوز آیینهای از توست
هر بامداد باید آن را دیگر بار کنار هم بگذارم.
از آن زمان که رفتهای
مکانها چه بیهوده و بیمعنا شدهاند
مثل سوسوی چراغها در روشنایی روز.
عصرها که شاه نشین خیال تو بودند،
موسیقیهایی که در ترنمشان انتظار مرا میکشیدی،
واژههای آن زمانها،
همه در دستان من خرد و خراب خواهند شد.
در کدام گودال باید روحم را پنهان کنم
تا نبودن تو را نبینم
که همچون زِل آفتاب
ثابت و بی امان بر من میتابد؟
نبودن تو مرا در میان میگیرد
همچون ریسمانی دور گردنم
همچون دریایی که در آن غرق میشوم.
#خورخه_لوئیس_بورخس
@BooK_Readiing
خودآگاهی مثل پیاز است. چندین لایه دارد و هر چه لایههای بیشتری را کنار بزنید، احتمال بیشتری دارد که در مواقع نامناسب شروع به گریه کنید.
میتوانیم بگوییم اولین لایه از پیاز خودآگاهی، درک سادهای از احساسات خود است: این موقعی است که خوشحالم. این ناراحتم میکند. این به من امید میدهد. متاسفانه افراد بسیاری هستند که حتی در همین پایهایترین سطح خودآگاهی مشکل دارند.
✍🏽 #مارک_منسن
📕 هنر ظریف رهایی از دغدغهها
@BooK_Readiing
میتوانیم بگوییم اولین لایه از پیاز خودآگاهی، درک سادهای از احساسات خود است: این موقعی است که خوشحالم. این ناراحتم میکند. این به من امید میدهد. متاسفانه افراد بسیاری هستند که حتی در همین پایهایترین سطح خودآگاهی مشکل دارند.
✍🏽 #مارک_منسن
📕 هنر ظریف رهایی از دغدغهها
@BooK_Readiing
Forwarded from هیچ !
🔥جشنوار ویژه کامپوزیت ونیر 🔥
😍تخفیف ۵۰ درصد کامپوزیت ونیر😍
💳 شرایط پرداخت: ۵۰٪ نقد + ۵۰٪ اقساط
۱ تا ۶ ماه
⏳ اعتبار آفر: تا پایان ۲۰ شهریور
کار توسط دندانپزشک زیبایی، با متریال درجهیک و اورجینال انجام میشه و شامل گارانتی و پشتیبانی بعد از کار هست ✨
برای اطلاع از قیمت برندها و مشاوره، در واتساپ یا تلگرام یا روبیکا پیام بدید:
@arena_dental1
@arena_dental1
09129797862
😍تخفیف ۵۰ درصد کامپوزیت ونیر😍
💳 شرایط پرداخت: ۵۰٪ نقد + ۵۰٪ اقساط
۱ تا ۶ ماه
⏳ اعتبار آفر: تا پایان ۲۰ شهریور
کار توسط دندانپزشک زیبایی، با متریال درجهیک و اورجینال انجام میشه و شامل گارانتی و پشتیبانی بعد از کار هست ✨
برای اطلاع از قیمت برندها و مشاوره، در واتساپ یا تلگرام یا روبیکا پیام بدید:
@arena_dental1
@arena_dental1
09129797862
شهرام 22 ساله با دختر دایی 45 ساله چکار میکند⁉️
مامانم یه دختر دایی داره خیلی خوشگل و برازنده هست ، پارسال تابستون کمک مامانم رفته بودیم مواد ترشی و این چیزا بگیریم توی بازار دیدیمش و گرم حرف زدن شدیم ، من محو تماشاش شده بودم ، مامان تعارفش کرد و اونم از خدا خواسته اومد خونمون ، یکی دو روزه کارا رو تموم کردیم روز دوم بود که دختر دایی گفت منم میخوام ترشی درست کنم و کلی خرت و پرت باید بخرم. شهرام میای با من بریم؟ مامانم رو به من کرد و گفت چرا که نه شهرام که بیکاره میگم بیاد کمکت من هم که از خدا خواسته داشتم پرواز میکردم.
با دختر دایی به خرید رفتیم و بعد از کلی خرید رفتیم خونه شون چقدر شیک و باکلاس بود، وقتی که به خونه شون رسیدیم دیدم کسی نیست ...
دختر دایی رفت تا لباساش رو عوض کنه اما وقتی که اومد من چشمام چهارتا شد و بدنم داغ شد دیدم دختر دایی با یه..
ادامه ماجرا ▶️
مامانم یه دختر دایی داره خیلی خوشگل و برازنده هست ، پارسال تابستون کمک مامانم رفته بودیم مواد ترشی و این چیزا بگیریم توی بازار دیدیمش و گرم حرف زدن شدیم ، من محو تماشاش شده بودم ، مامان تعارفش کرد و اونم از خدا خواسته اومد خونمون ، یکی دو روزه کارا رو تموم کردیم روز دوم بود که دختر دایی گفت منم میخوام ترشی درست کنم و کلی خرت و پرت باید بخرم. شهرام میای با من بریم؟ مامانم رو به من کرد و گفت چرا که نه شهرام که بیکاره میگم بیاد کمکت من هم که از خدا خواسته داشتم پرواز میکردم.
با دختر دایی به خرید رفتیم و بعد از کلی خرید رفتیم خونه شون چقدر شیک و باکلاس بود، وقتی که به خونه شون رسیدیم دیدم کسی نیست ...
دختر دایی رفت تا لباساش رو عوض کنه اما وقتی که اومد من چشمام چهارتا شد و بدنم داغ شد دیدم دختر دایی با یه..
ادامه ماجرا ▶️
داستان پسر ۱۶ ساله با زن 50 ساله…
من به زرنگی و زیبایی بین فامیل معروف بودم .همیشه هم به پدر و مادرم کمک میکردم و هر کاری از خرید گرفته تا تمیزکاری خونه رو انجام میدادم .
یک روز که زن همسایه خونمون بود مامانم شروع کرد به تعریف کردن از من
زن همسایه هم نگاهی به من کرد و گفت میشه تو خرید تا سر بقالی به من کمک کنی ..
من هم تو رودرواسی هیچی نتونستم بگم،
با اون خانم تا سر بقالی رفتم و خریدا رو رسوندم تا دم در خونه اشون .
که یهو زن همسایه گفت بزارشون تو آشپزخونه
خریدارو که گذاشتم تو آشپزخونه برگشتم.. یهو دیدم در خونه رو بسته و وقتی چشمم به هیکلش افتاد دااغ شدم دیدم لباساشو …
ادامه ماجرا
من به زرنگی و زیبایی بین فامیل معروف بودم .همیشه هم به پدر و مادرم کمک میکردم و هر کاری از خرید گرفته تا تمیزکاری خونه رو انجام میدادم .
یک روز که زن همسایه خونمون بود مامانم شروع کرد به تعریف کردن از من
زن همسایه هم نگاهی به من کرد و گفت میشه تو خرید تا سر بقالی به من کمک کنی ..
من هم تو رودرواسی هیچی نتونستم بگم،
با اون خانم تا سر بقالی رفتم و خریدا رو رسوندم تا دم در خونه اشون .
که یهو زن همسایه گفت بزارشون تو آشپزخونه
خریدارو که گذاشتم تو آشپزخونه برگشتم.. یهو دیدم در خونه رو بسته و وقتی چشمم به هیکلش افتاد دااغ شدم دیدم لباساشو …
ادامه ماجرا