This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جوونی ما در ایران.
بچه بودم یهبار با مامانم دعوام شد، با موبایلش زنگ زدم به تلفن خونه ساعتها همون گوشه بود تا پول قبضش زیاد شه. کفش بابامو هم بعد دعوا بردم انداختم تو جوب. خداروشکر بزرگ شدم:))..
هر وقت آخر ماه ميشه و بى پول ميشم ياد اون ٣٥٠ هزار تومن دنگ ناهارى كه ٢ ماه پيش با همكارم خورديم و يادش رفت بده ميفتم🙂
امروز داشتم فکر میکردم زودتر ازدواجکنمکه ازونور زودتر طلاق بگیرم به کار زندگیم برسم
شد شد نشد یه یاعلی میگم و پشت کمرم don't stop تتو میکنم. کار که عار نیست
هر روز میگن امروز خیلی روز مهمیه باز دوباره فردا میشه هیچ خبری نیست
شد شد نشد یه یاعلی میگم و پشت کمرم don't stop تتو میکنم. کار که عار نیست
بزرگسالی اونجایی برات اتفاق میوفته که دیگه فست فوت برات جالب نیست، فقط کباب.!!
وضعیت یه جوریه انگار هی پنبه الکلی میمالن رو کونمون ولی آمپول نمیزنن.