آن روز بازار پر از بوی سوسن و ستاره و شببو بود
من خودم دیدم دعای تو بر بالِ پرنده از پهنهی طاقی گذشت
چه شوقی شبستان رویا را گرفته بود،
دعای تو و آن پرندهی بیقرار
هر دو پرپر زدند، رفتند
بر قوس کاشی شکسته نشستند.
من خودم دیدم دعای تو بر بالِ پرنده از پهنهی طاقی گذشت
چه شوقی شبستان رویا را گرفته بود،
دعای تو و آن پرندهی بیقرار
هر دو پرپر زدند، رفتند
بر قوس کاشی شکسته نشستند.
حالا بیا برویم
برویم پای هر پنجره
روی هر دیوار و
بر سنگ هر دامنه
خطی از خواب دوستتدارم تنهایی را
برای مردمان ساده بنویسیم
مردمان سادهی بینصیب من
هوای تازه میخواهند
ترانهی روشن، تبسم بیسبب و
اندکی حقیقتِ نزدیک به زندگی...
برویم پای هر پنجره
روی هر دیوار و
بر سنگ هر دامنه
خطی از خواب دوستتدارم تنهایی را
برای مردمان ساده بنویسیم
مردمان سادهی بینصیب من
هوای تازه میخواهند
ترانهی روشن، تبسم بیسبب و
اندکی حقیقتِ نزدیک به زندگی...
یادت هست؟
گفتی نشانی میهن من همین گندم سبز
همین گهوارهی بنفش
همین بوسهی مایل به طعمِ ترانه است؟:)
ها ریرا …
من به خانه برمیگردم،
هنوز هم یک دیدار ساده میتواند
سرآغاز پرسهای غریب در کوچهْباغ باران باشد.
گفتی نشانی میهن من همین گندم سبز
همین گهوارهی بنفش
همین بوسهی مایل به طعمِ ترانه است؟:)
ها ریرا …
من به خانه برمیگردم،
هنوز هم یک دیدار ساده میتواند
سرآغاز پرسهای غریب در کوچهْباغ باران باشد.
كل المنافي لا تبدد وحشتي
ما دام منفاي الكبير بداخلي
تنهاییام نیافزوده تبعید گشتنم
چون ،
اندرون من است تبعیدگاه من...
-نزار قبانی
ما دام منفاي الكبير بداخلي
تنهاییام نیافزوده تبعید گشتنم
چون ،
اندرون من است تبعیدگاه من...
-نزار قبانی
دوباره باران گرفت
باران معشوقهی من است
به پیش بازش در مهتابی میایستم
میگذارم صورتم را و
لباسهایم را بشوید
اسفنج وار
باران یعنی برگشتن هوای مه آلود شیروانی های شاد!
باران یعنی قرارهای خیس
باران یعنی تو برمیگردی
شعر بر می گردد...
-نزار قبانی
باران معشوقهی من است
به پیش بازش در مهتابی میایستم
میگذارم صورتم را و
لباسهایم را بشوید
اسفنج وار
باران یعنی برگشتن هوای مه آلود شیروانی های شاد!
باران یعنی قرارهای خیس
باران یعنی تو برمیگردی
شعر بر می گردد...
-نزار قبانی