و تو جبران نمیشوی، حتی با گریههای عمیق. تو را به رسم امانت به آسمان دادهام.
و هیچگاه گمان نکردم که غم و اندوه من از نبودِ آدمها در اطرافم و یا احساس تنهایی باشد.
درد من نبودِ تو و علاجِ من تو بودی.
هیچکس اما هیچگاه نخواهد فهمید که بودنِ تو به صلاح من است و نه نبودت.
چیزی که مرا زنده نگه میدارد تو خواهی بود و بی تو دلیلی برای ادامهی زندگی نخواهم داشت مگر دیدار تو در روزی، زیر باران، پایین تر از ایستگاه اتوبوس سرویس برق.
درد من نبودِ تو و علاجِ من تو بودی.
هیچکس اما هیچگاه نخواهد فهمید که بودنِ تو به صلاح من است و نه نبودت.
چیزی که مرا زنده نگه میدارد تو خواهی بود و بی تو دلیلی برای ادامهی زندگی نخواهم داشت مگر دیدار تو در روزی، زیر باران، پایین تر از ایستگاه اتوبوس سرویس برق.
Blue in summer (without you)
Photo
ستاره دوردست!
نورافشانی کن
تا شباهنگام به تماشایت بنشینم
پرتوهایت
به نبرد تاریکی میشتابند
و آرزوهای دل بیمارم را
بر دوش میکشند
و روحم بسوی تو بال میگشاید
تا اوج
و سینهام از بار اندوه میرهد
و سبکبار میشود
نورافشانی کن
تا شباهنگام به تماشایت بنشینم
پرتوهایت
به نبرد تاریکی میشتابند
و آرزوهای دل بیمارم را
بر دوش میکشند
و روحم بسوی تو بال میگشاید
تا اوج
و سینهام از بار اندوه میرهد
و سبکبار میشود