Forwarded from 𝖠𝗌𝗍𝗋𝗈𝗍𝗐𝖾𝖾𝗍𝗒
تورس از اون آدماییه که هرچی بیشتر بشناسیش، بیشتر قدرش رو میدونی. شاید اولش ساکت یا معمولی به نظر برسه، ولی کمکم میفهمی چقدر حضورش آرامش داره. یه ویژگی قشنگش اینه که بیشتر از حرف، به رفتار آدمها دقت میکنه. اگر یه بار براش مهم بشی، چیزهایی ازت یادش میمونه که خودت یادت رفته. کنار تورس یه حس «خونه» بودن هست؛ انگار لازم نیست برای پذیرفته شدن، نقش بازی کنی.
❤1
" گاهی آدم فقط دلش میخواهد با یک نفر حرف بزند، نه چون حرف مهمی دارد، فقط چون آن یک نفر است.
اما دردش از جایی شروع میشود که تو هر روز دنبال بهانهای برای حرف زدنی و او حتی دنبال دلیلی برای ماندن در گفتگو نیست. "
اما دردش از جایی شروع میشود که تو هر روز دنبال بهانهای برای حرف زدنی و او حتی دنبال دلیلی برای ماندن در گفتگو نیست. "
❤1
Forwarded from ماهـی🐟 (мαнi🐟)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
:))))))))))))
💘4❤3😭1
" ببین عمو وقتی از میون درد رشد نکنیا اون درده که رشد میکنه
بیخیالش شو رد شو ازش!
رد نشی، زندگی یجوری از روت رد میشه، که استخوانتو خورد کنه. "
بیخیالش شو رد شو ازش!
رد نشی، زندگی یجوری از روت رد میشه، که استخوانتو خورد کنه. "
❤1🍓1
Forwarded from انجمن نوازندگان مُرده.
درد عشق و انتظار | نیما راوند
@thenimbuss
تو رفتی و دلم غمین شد.
ᨳ₊˚♡⸝⸝⊹★
ᨳ₊˚♡⸝⸝⊹★
❤1
Forwarded from سیارکِ پ ۱۰۲۳
امشب نوبت آهنگ "تو رفتی و دلم غمین شد" بود که باهاش خودم رو خفه کنم.
همیشه یه گوشه از ذهنم این فکر بوده که نکنه روزی که دیگه تو زندگی کسی نیستم، هیچ ردی هم ازم باقی نمونه. نمیدونم تا همینجای زندگیم، اصلا تونستم واقعا تو ذهن کسی موندگار بشم یا نه، یا اون کارهایی که کردم به چشمشون اومده...
ولی خب، من دستبردار نیستم
من هنوز هم دلم میخواد با اون یادداشتای لای کتاب، با اون آهنگهایی که با کلی فکر انتخاب کردم، با اون هدیههای بیمناسبت یا حتی با یه کار خاص که فقط خودمون میفهمیم چه معنایی داره، یه تکه از خودم رو تو زندگی آدمهای مهم زندگیم جا بذارم:)
تازه، این فقط برای آدمهای نزدیکم نیست؛ دلم میخواد برای غریبهها هم همون آدم موندگار باشم. دلم میخواد یه جوری رد بشم که شاید فقط برای یه لحظه، روز یکی رو بسازم. شاید با یه لبخند، یا یه جمله که دقیقا همون چیزی باشه که اون آدم تو اون لحظه به شنیدنش نیاز داره.
شاید همهی این تقلا کردنها برای اینه که میخوام مطمئن بشم بودنم تو این دنیا بیاثر نبوده. دلم میخواد اگه یه روزی همچی تموم شد، حداقل یه نفر باشه که با دیدن یه نامه، یا شنیدن یه آهنگ خاص، یا حتی دیدن اتفاقی یه صحنه تو خیابون، یاد من بیفته و لبخند بزنه. برای من خوشبختی یعنی همین؛ یعنی خاطره بودن، یعنی اثر گذاشتن، یعنی اینکه حتی تو ذهن یه غریبه، برای یه لحظه هم که شده "من" باشم..
ولی خب، من دستبردار نیستم
من هنوز هم دلم میخواد با اون یادداشتای لای کتاب، با اون آهنگهایی که با کلی فکر انتخاب کردم، با اون هدیههای بیمناسبت یا حتی با یه کار خاص که فقط خودمون میفهمیم چه معنایی داره، یه تکه از خودم رو تو زندگی آدمهای مهم زندگیم جا بذارم:)
تازه، این فقط برای آدمهای نزدیکم نیست؛ دلم میخواد برای غریبهها هم همون آدم موندگار باشم. دلم میخواد یه جوری رد بشم که شاید فقط برای یه لحظه، روز یکی رو بسازم. شاید با یه لبخند، یا یه جمله که دقیقا همون چیزی باشه که اون آدم تو اون لحظه به شنیدنش نیاز داره.
شاید همهی این تقلا کردنها برای اینه که میخوام مطمئن بشم بودنم تو این دنیا بیاثر نبوده. دلم میخواد اگه یه روزی همچی تموم شد، حداقل یه نفر باشه که با دیدن یه نامه، یا شنیدن یه آهنگ خاص، یا حتی دیدن اتفاقی یه صحنه تو خیابون، یاد من بیفته و لبخند بزنه. برای من خوشبختی یعنی همین؛ یعنی خاطره بودن، یعنی اثر گذاشتن، یعنی اینکه حتی تو ذهن یه غریبه، برای یه لحظه هم که شده "من" باشم..
❤1
Forwarded from i’ll be back in the morning! (ariana)
۱:۱۰ ظهر تیر ۱۴۰۵.
برق از همون صبح زود قطع بود. هوا حدود پنجاه درجهست. ادارات و بانکها دو روزه تعطیلن. مامان داره ناهار درست میکنه. صدای انفجار میاد. صدای جیغ بچه همسایه. چند دقیقه وایمیستیم و از پنجره بیرون رو نگاه میکنیم. هیچکس هیچی نمیگه. همدیگه رو با چندتا اشک گوشه چشمامون نگاه میکنیم. سکوت مطلق. انزوا. چهره واقعی رنج. یکی یکی برمیگردیم سر کاری که بهش مشغول بودیم.
هرمزگان.
برق از همون صبح زود قطع بود. هوا حدود پنجاه درجهست. ادارات و بانکها دو روزه تعطیلن. مامان داره ناهار درست میکنه. صدای انفجار میاد. صدای جیغ بچه همسایه. چند دقیقه وایمیستیم و از پنجره بیرون رو نگاه میکنیم. هیچکس هیچی نمیگه. همدیگه رو با چندتا اشک گوشه چشمامون نگاه میکنیم. سکوت مطلق. انزوا. چهره واقعی رنج. یکی یکی برمیگردیم سر کاری که بهش مشغول بودیم.
هرمزگان.
Forwarded from labyrinth (qazal)
دانش آموز جنوبی وصیت نامه نوشته. دانش آموز جنوبی قبل رفتن به جلسه امتحان نهایی وصیت نامه نوشته، دانش آموز جنوبی با احتمال اینکه ممکنه برنگرده میره سر جلسه، دانش آموز جنوبی درحالی که میدونه هر ثانیه بیرون از خونه بودن براش یه تهدید جدیه میره سر جلسه چون براش زحمت کشیده و آیندهش به اون سوالا و امتحان کوفتی وابستهست، دانش آموز جنوبی به امید روزای بهتر میره سر اون جلسه با اینکه داره تو جهنم ترین روزای ممکن زندگی میکنه، دانش آموز جنوبی نصف روز برق نداره و نصف روزم صدای پدافند و انفجار میشنوه و با وجود تمام استرس و ترومای حاصل از اونها باز میره سر جلسه و میجنگه و میجنگه که یه روز بتونه خودش رو نجات بده، چقدر دیگه از وضعیت دانشآموز جنوبی و مردم شریف جنوب باید بگیم تا بفهمید؟ چقدر باید بگیم تا بفهمید کسایی که باید بخاطرشون ضجه بزنید و خودتون رو تیکه پاره کنید و عصبانی باشید مردم جنوب عزیز خودمون هستن؟
❤1