کتابخونه
279K subscribers
2.27K photos
1.65K videos
4.18K files
216 links
Download Telegram
زنان، در غیبت خداوند، مراقب زندگی‌اند.
- کریستین بوبن
ساعت، هزارِ نیمه شب! آنها که درد دارند، میدانند تا صبح، هزار ساعت دیگر مانده است! 
- ناهید حسین‌آباد
قتل در ماه عسل @Blue_library.pdf
3.4 MB
📚قتل در ماه عسل : #آگاتا_کریستی  
#رمان
👁‍🗨 ۳۷۵ صفحه


در این نوشته پوآرو که برای گذراندن تعطیلات به مصر مسافرت می نماید می فهمد که دختری در تعقیب کردن یک خانواده ی جوان می باشد. که در حال گذراندن ماه عسل خودشان هستند. دختر جوان برای پوآرو صحبت کرده و تعریف می نماید که داماد نخست نامزد او بوده و در حال حاضر با بهترین دوستش عروسی نموده و به گذراندن ماه عسل خود آمده اند. و الان برای انتقام گرفتن از دو شخصی که به طور کامل در قبل مورد اعتماد او بودند آمده است.
#معرفی_کتاب
💙
@Blue_library
در جغرافیایی که حتّی پروانه‌ها هم از کودکان بیشتر عمر می‌کنند، شما بگویید من چه شعری بنویسم؟
- احمد عارف
سرمه باشد جوهر تیغت زبان زخم را
‏-بیدل دهلوی
در آن نفس که بمیرم، در آرزوی تو باشم
- سعدی
غیرِ مِی هر چه کنم نوش، وبال است مرا
- طالب آملی
به باغ‌های دزد زده می‌مانیم
قبول کنید
اندوه میوه‌ای که بر شاخه می‌ماند
از اندوه میوه‌ای که در زیر چکمه له می‌شود
هیچ کمتر نیست
- کمال رفعت‌صفایی
خنده در تاریکی @Blue_library.pdf
2 MB
📚خنده در تاریکی : #ولادیمیر_ناباکوف
#رمان
👁‍🗨 ۲۳۱ صفحه


خنده در تاریکی، رمانی نوشته ی ولادیمیر ناباکوف است که اولین بار در سال 1932 به چاپ رسید. آلبرت آلبینوس، مردی مورد احترام و متأهل، و منتقد آثار هنری است که در برلین زندگی می کند. او شیفته ی دختری هفده ساله به نام مارگو می شود که در سینما او را ملاقات می کند. آلبینوس با مارگو رابطه ای مخفیانه شکل می دهد اما همسر آلبینوس، الیزابت، وقتی مارگو نامه ای را به خانه ی آن ها می فرستد، از رابطه ی این دو آگاه می شود
#معرفی_کتاب
💙
@Blue_library
دمی که بی تو برآرم، ز عمرِ خود نشمارم
- همام تبریزی
لب غنچه کرد و خندید، عمرِ دوباره‌ ام داد
- وفایی مهابادی
از گفتنِ ناخوب نگه دار زبان را
- ناصر خسرو
ای برقِ خنده‌هایت، از آفتاب خوش‌تر
- حسین منزوی
چه نسبت میکنی مَه را به خود؟ خود را نکوتر بین
- کمال خجندی
من فکر نمی‌کنم که اندوهِ یک آدم به هنگامِ ترکِ چیزی ناشی از این باشد که دارد چیزی را که دوست دارد ترک می‌کند. اندوهِ آدم ممکن است ناشی از نقطه‌ی مقابلش باشد. آدم احساس می‌کند که پیوند‌ها چه آسان پاره می‌شود، و نیز اینکه دیگران چه آسان از آدم جدا می‌شوند… آدم با اندوه شبهِ روابطی را به یاد می‌آورد که شکل گرفته بودند و با اندوهِ پیشاپیش شبهِ روابطی را می‌بیند که شکل خواهند گرفت. در واقع آدم هم به آزادی نیاز دارد و هم به وابستگی، اما هر کدام بجای خود، و آدم با ناراحتی در می‌یابد که جاها را با هم قاطی کرده است.

- فرانتس کافکا
ز روزگار من آشفته‌تر چه می‌خواهی؟
- سعدی
کتاب : قهوه‌ی سرد آقای نویسنده
به قلم : روزبه معین
#برش_کتاب
💙
@Blue_library
کفر است در طریقتِ ما کینه داشتن
- طالب آملی
که او در زلف آن دلبر وطن ساخت
- خاقانی
به که نسبتت کنم من؟ که به هیچکس نمانی
- اهلی شیرازی