کتابخونه
279K subscribers
2.27K photos
1.65K videos
4.18K files
217 links
Download Telegram
رفتی و دل بردی و جان من از غم سوختی.
- هلالی جغتایی
سوختم زین آشنایان ای خوشا بیگانه‌ای.
- ملک‌الشعرای بهار
یارب این کینه و این ظلم دمادم تا کی؟
- ملک‌الشعرای بهار
ما را نگاه کن که به آزادی و سفره‌ای خالی قانعیم امّا آنها همین را هم قبول نمی‌کنند؛ شاید برای اینکه میدانند در آزادی، هیچ سفره‌ای خالی نمی‌ماند.
- نادر ابراهیمی
کتابخونه
زخم را پنهان کن حتی از خودت جز نمک در مُشتِ دنیا هیچ نیست... - معصومه صابر
چه رویاها که پاره شد!
و چه نزدیک‌ها که دور نرفت!
و من بر رشته صدایی ره سپردم
که پایانش در تو بود.
- سهراب سپهری
اگرچه دیر بماندم امید برنگرفتم.
- سعدی
منزلگه یار است دل، ماوای دلدارست دل.
- فیض کاشانی
دست من روزی به بیداری در آن آغوش باد.
- هلالی جغتایی
به ما آموخته‌اند که به دنبال آرزو رفتن، کار دشواری‌ست، اما متوجه نیستیم که شاید گذران زندگی با این دانسته که در پی آرزوهایمان نیستیم، بسیار دشوارتر است. ما بی‌آرزو شده‌ایم، در حالی که آرزو کلید بهره‌گیری کامل از توان معنوی‌مان است.

- دبی فورد
تو با او رفتی و رفت آنچه با من نور و شادی بود
کنون من در پناهِ باده‌ام، غم در پناهِ من...
- مهدی اخوان ثالث
درد تو آنقدر عمیق است که پشت چشمت گیر کرده و اگر بخواهی گریه کنی اشکت در نمی‌آید.
- صادق هدایت
خنک تنی که دل اول نبست و مهر نباخت.
- سعدی
- کتابخانه آرما دی اینستراکی، آرژانتین
ماشین مدل فورد فالکن از اتومبیل های مورد استفاده توسط پلیس و ارتش آرژانتین در زمان خفقان دیکتاتوری این کشور بود که هنوز هم به تصویری از وحشت برای ملت آرژانتین محسوب می گردد.
هنرمند و محققی به نام رائول لمسوف در اقدامی خلاقانه یکی از عجیب ترین کتابخانه های جهان را طراحی کرده است او از همین اتومبیل های منفور را به شکل تانکی بازسازی نموده و با قفسه بندی به کتابخانه ای سیار تبدیل کرده. این ماشین مطالعه سیار در تمام مناطق محروم کشور می چرخد و کتاب ها را به علاقه مندان به مطالعه امانت می دهد.
#معرفی_کتابخونه
💙
@Blue_library
انصاف نیست یک بار بدنیا آمدن و این همه مردن...
- فروغ فرخزاد
👌1
کو همدمی که گويم درد هزار ساله؟
- هلالی جغتایی
مردم به کینه تشنه‌ی خونِ هَمَند و بس
‏خون می‌خوریم چون هم از این مردمیم ما
- غالب دهلوی
از جایی که یادمه مادرم هر روز عصر بهم یه لیوان شیر سرد داده. چرا گرم نیست؟ چرا شیر؟ چرا بهم آب نارگیل یا شربت انبه نمیده؟

یک بار ازش پرسیدم. گفت همه بچه‌های هم سن تو شیر میخورن. یک بار هم موقع شام به خاطر اینکه آرنجم رو گذاشته بودم روی میز دعوام کرد. پرسیدم "چرا؟" گفت" کار زشتیه". گفتم" به کی برمیخوره؟ به تو؟ چرا؟" دستپاچه شد و وقتی داشتم میرفتم بخوابم چون ساعت هفت شب وقت خواب بچه‌های زیر هفت ساله
فهمیدم کورکورانه از دستورات زنی پیروی میکنم که خودش کورکورانه از شایعه‌ها پیروی میکنه. فکر کردم: شاید همه چیز نباید اینطوری باشه. شاید بتونن یه جور دیگه باشن. هر جور دیگه...

- استیو تولتز