کتابخونه
279K subscribers
2.27K photos
1.65K videos
4.18K files
213 links
Download Telegram
تا شب نرود صبح پدیدار نباشد.
- سعدی
چرا عاشق می‌شویم؟ @Blue_library.pdf
16.2 MB
📚چرا عاشق می‌شویم : #هلن_فیشر
#رمان
👁‍🗨 ۳۵۱ صفحه


این کتاب به ماهیت و فرایند عشق رمانتیک می‌پردزاد.
به عقیده نویسنده، عشق رمانتیک یکی از سه شبکه نخستین مغز است که برای راهنمایی ما در امر جفت‌یابی و تولید مثل تکامل یافته‌اند. شهوت کور باعث می‌شده پیشینیان ما برای ارضای نیاز غریزی خود در پی ارتباط با هر جفتی باشند. عشق رمانتیک به انسان فرصت داد که فقط یک جفت خاص را برگزیند و از این طریق در زمان و انرژی ارزشمند خود صرفه‌جویی کند.
#معرفی_کتاب
💙
@Blue_library
1
گویند سرانجام ندارید شما
ماییم که بی‌هیچ سرانجام خوشیم
- مولانا
من خود به سر ندارم دیگر هوای سامان.
- شهریار
هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش.
- حافظ
عیبت آن است که هر روز به طبعی دگری.
- سعدی
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیم‌اند
بر اثر صبر، نوبت ظفر آید
بگذرد این روزگار تلخ‌تر از زهر
بار دگر روزگار چون شکر آید
- حافظ
کتاب : آن شرلی در گرین گیبلز
به قلم : لوسی ماد مونتگمری
#برش_کتاب
💙
@Blue_library
آرامش است عاقبت اضطراب‌ها.
- صائب تبریزی
چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزویی؟
- فصیح‌الزمان شیرازی
کو صبر که در گوشهٔ طاقت بنشینم؟
- وحشی بافقی
اگر راست است که هر کسی یک ستاره روی آسمان دارد، ستاره من باید دور، تاریک و بی‌معنی باشد، شاید اصلاً من ستاره نداشته‌ام!
- صادق هدایت
تصویر زیبا @Blue_library.pdf
2.7 MB
📚تصاویر زیبا : #سیمون_دوبووار
#رمان
👁‍🗨 ۲۲۲ صفحه


این رمان موضوع اصلی خود را مسئله‌سازی نقش‌های اجتماعی و تصاویر کلیشه‌ای زنان بورژوا در دهه 1960 از طریق آگاهی شخصیت اصلی، لارنس، می‌داند. او در رمان آگاهی شخصیت راوی، لارنس را به تصویر می کشد. لورنس در حالی که نقش های مادر، همسر فداکار، معشوق، دختر والدین سالخورده و زندگی حرفه ای اش را به تصویر می کشد، سعی می کند خود را در رابطه با این تصاویر از پیش تعیین شده توسط جامعه که گاه واگرا و مشکل ساز هستند، تعریف کند.
#معرفی_کتاب
💙
@Blue_library
گاهی اوقات دلم می خواهد در تاریکی گم بشوم. از خودم می گریزم. از خودم که همیشه ی مایه ی آزار خودم بوده ام. از خودم که نمی دانم چه می کنم و چه می خواهم. پرویز به خدا زندگی ام به گوری شباهت دارد به گوری که پیکر مرا در خود می فشارد و امیدهای روشنم را می پوشاند. از همه چیز بدم می اید. من با بیست و یک سال زندگی به قدر زن های شصت یا هفتاد ساله پیر شده ام. گاهی اوقات از خودم می پرسم که برای چه زنده ام. زندگی وقتی خالی از عشق و نوازش بود، وقتی چشم های مردی با محبتی سرشار پیوسته نگران انسان نبود، وقتی انسان احساس کرد که تنهاست به چه درد می خورد.
- فروغ فرخزاد
رفتی و دل بردی و جان من از غم سوختی.
- هلالی جغتایی
سوختم زین آشنایان ای خوشا بیگانه‌ای.
- ملک‌الشعرای بهار
یارب این کینه و این ظلم دمادم تا کی؟
- ملک‌الشعرای بهار
ما را نگاه کن که به آزادی و سفره‌ای خالی قانعیم امّا آنها همین را هم قبول نمی‌کنند؛ شاید برای اینکه میدانند در آزادی، هیچ سفره‌ای خالی نمی‌ماند.
- نادر ابراهیمی