رویای دیدنت، خواب را از چشمانم می گیرد. می شود خودم را به خواب بزنم بیایی؟
- آیدین دلاویز
- آیدین دلاویز
من زنی هستم
که از کوههای زندگی بالا رفتهام
و تختهسنگها را برداشتهام
و به جایشان
گُل کاشتهام..
- کورا کورالینا
که از کوههای زندگی بالا رفتهام
و تختهسنگها را برداشتهام
و به جایشان
گُل کاشتهام..
- کورا کورالینا
برگزیدهیآثاربزرگ_علوی_@Blue_library.pdf
12.5 MB
📚برگزیدهی آثار بزرگ علوی : #محمد_بهارلو
#رمان
👁🗨 ۵۵۶ صفحه
این مجموعه به برگزیدهای از داستانهای کوتاه بزرگ علوی اختصاص دارد .در ابتدای کتاب، گردآورنده شرحی از زندگی سیاسی و فعالیت ادبی نویسنده به دست میدهد ;همچنین ویژگیهای آثار او را برمیشمارد و سرانجام برخی داستانهای بزرگ علوی را نقد و بررسی میکند که از آن جمله است: ((چمدان))، ((چشمهایش))، و ((ورق پارهها)) .در این مجموعه، علاوه بر نوشتهای از علوی تحت عنوان ((میخواستم نویسنده شوم)) اغلب داستانهای کوتاه او فراهم آمده و در پایان، سالشمار زندگی بزرگ علوی، گزیده مقالات و ترجمهها، گفتوگوها، نامهها و گزیده مقالهشناسی و کتابشناسی علوی به طبع رسیده است.
#معرفی_کتاب
💙@Blue_library
#رمان
👁🗨 ۵۵۶ صفحه
این مجموعه به برگزیدهای از داستانهای کوتاه بزرگ علوی اختصاص دارد .در ابتدای کتاب، گردآورنده شرحی از زندگی سیاسی و فعالیت ادبی نویسنده به دست میدهد ;همچنین ویژگیهای آثار او را برمیشمارد و سرانجام برخی داستانهای بزرگ علوی را نقد و بررسی میکند که از آن جمله است: ((چمدان))، ((چشمهایش))، و ((ورق پارهها)) .در این مجموعه، علاوه بر نوشتهای از علوی تحت عنوان ((میخواستم نویسنده شوم)) اغلب داستانهای کوتاه او فراهم آمده و در پایان، سالشمار زندگی بزرگ علوی، گزیده مقالات و ترجمهها، گفتوگوها، نامهها و گزیده مقالهشناسی و کتابشناسی علوی به طبع رسیده است.
#معرفی_کتاب
💙@Blue_library
چشمهایش همه آن چیزی را که صدایش نمی توانست، به من گفت. ما هزاران کلمه با هم حرف زدیم بی آنکه واژهای گفته باشیم...
- میا شریدن
- میا شریدن
❤1
محبوب من؛
آنقدر غمگینام امروز
که دلم میخواهد همه چیز را فراموش کنم
و هقهق کنان، چنان کودکی
سرم را در سینهات پنهان کنم.
- تومریس اویار
آنقدر غمگینام امروز
که دلم میخواهد همه چیز را فراموش کنم
و هقهق کنان، چنان کودکی
سرم را در سینهات پنهان کنم.
- تومریس اویار
❤1
به روزگار شبی بیسحر نخواهد ماند
چو چشم باز کنی صبحِ شبنورد اینجاست ...
- هوشنگ ابتهاج
چو چشم باز کنی صبحِ شبنورد اینجاست ...
- هوشنگ ابتهاج
❤1👌1
زل میزنم به عکس خودم، فکر میکنم چشمم چقدر بی تو غمش فرق میکند...
- سعید شیروان
- سعید شیروان
❤2
اگر چه عمر عزیزست و جان نکوست ولیکن
تو هم عزیزتر از این و هم نکوتر از آنی
- قاآنی
تو هم عزیزتر از این و هم نکوتر از آنی
- قاآنی
❤1
از خون و خشم و خطر
از زخم و زجر و ضرر و
از رنج و جبر و جدل
به تغییرِ تقدیرِ غلط.
آبـــــــ۲۴ـــــــ۲۵ــــــــ۲۶ـــــــان.
- کوف بور
از خون و خشم و خطر
از زخم و زجر و ضرر و
از رنج و جبر و جدل
به تغییرِ تقدیرِ غلط.
آبـــــــ۲۴ـــــــ۲۵ــــــــ۲۶ـــــــان.
- کوف بور
❤4
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای، جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا،
آنچه این نامردان با جان انسان میکنند.
- فریدون مشیری
وای، جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا،
آنچه این نامردان با جان انسان میکنند.
- فریدون مشیری
❤2
.
زمان حرکت فرا رسیده و حتی کمی هم دیر شده است. هنوز راههای درازی در پیش روی تو باقی است! اکنون به قدر کافی خفتهای! چه قدر این خواب تو طول کشیده است؟ نیمی از ابدیت. برخیز! برخیز! ای قلب پیر، بعد از چنین خوابی دیگر چهقدر وقت برای بیدار شدن میخواهی؟
- فریدریش نیچه
زمان حرکت فرا رسیده و حتی کمی هم دیر شده است. هنوز راههای درازی در پیش روی تو باقی است! اکنون به قدر کافی خفتهای! چه قدر این خواب تو طول کشیده است؟ نیمی از ابدیت. برخیز! برخیز! ای قلب پیر، بعد از چنین خوابی دیگر چهقدر وقت برای بیدار شدن میخواهی؟
- فریدریش نیچه