اگر کسی نان شما را بگیرد، با همین کار آزادی شما را هم گرفته است. اگر کسی آزادی شما را برباید، مطمئن باشید که نان شما نیز در معرض تهدید است.
- آلبر کامو
- آلبر کامو
وقتی که یک زن زیبا میمیرد
زمین توانش را از دست میدهد
ماه صد سال عزای عمومی اعلام میکند!
و شعر از مقام خود استعفا میدهد.
هیچکس متوجه نشد که حضور او برای این جهان چقدر استثنایی بود
هیچکس متوجه نشد که حرفهای او چقدر استثنایی بود
و موهای او که پیامبر آزادی بود
چقدر در این جهان سفر کرد
زیست او بسیار عجیب بود
از این رو مرگش هم بسیار عجیب شد
او یک رنگ افسانهای بود... و کشته شد
یک پرندهی افسانهای بود... و کشته شد
اون جوان نمرد.... بلکه جوان کشته شد.
- نزار قبانی
به یاد زنان سرزمینم؛ به نامشان🕊
زمین توانش را از دست میدهد
ماه صد سال عزای عمومی اعلام میکند!
و شعر از مقام خود استعفا میدهد.
هیچکس متوجه نشد که حضور او برای این جهان چقدر استثنایی بود
هیچکس متوجه نشد که حرفهای او چقدر استثنایی بود
و موهای او که پیامبر آزادی بود
چقدر در این جهان سفر کرد
زیست او بسیار عجیب بود
از این رو مرگش هم بسیار عجیب شد
او یک رنگ افسانهای بود... و کشته شد
یک پرندهی افسانهای بود... و کشته شد
اون جوان نمرد.... بلکه جوان کشته شد.
- نزار قبانی
به یاد زنان سرزمینم؛ به نامشان🕊
❤1
پیش از شما
به سان شما، بیشمارها
با تار عنکبوت نوشتند روی باد
کاین دولت خجستهی جاوید زنده باد.
- شفیعی کدکنی
به سان شما، بیشمارها
با تار عنکبوت نوشتند روی باد
کاین دولت خجستهی جاوید زنده باد.
- شفیعی کدکنی
✍2
نیازی به دلگرمی ندارم.
دیگر به چه کارم میآید؟! آن وقت که میخواستم نداشتم..
- کافکا
دیگر به چه کارم میآید؟! آن وقت که میخواستم نداشتم..
- کافکا
برایش مینویسم و پاک میکنم.
میمیرم و زنده میشوم.
گوش میدهم و پنهان میکنم.
میگویم و سکوت میکنم.
میرود، میزند، میجَوَد، میبَرد؛ میبُرد
و من صبر میکنم.
چرا که او روزی رفیقم بوده.
روزی قسم خوردم تا برایش صبر کنم.
و انسان کجا، قسمهای دیگری را میشنود؟!
- سید محمد مرکبیان
میمیرم و زنده میشوم.
گوش میدهم و پنهان میکنم.
میگویم و سکوت میکنم.
میرود، میزند، میجَوَد، میبَرد؛ میبُرد
و من صبر میکنم.
چرا که او روزی رفیقم بوده.
روزی قسم خوردم تا برایش صبر کنم.
و انسان کجا، قسمهای دیگری را میشنود؟!
- سید محمد مرکبیان
تا دیروز فکر میکردم تمام قلههای جهان را میتوانم فتح کنم. تازه امروز فهمیدم چه نفس گیر است بالا رفتن از پلههای خانهای که تو دیگر در آن نیستی.
- عباس معروفی
- عباس معروفی
❤1
Forwarded from حرفتو ناشناس بزن۲
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
- چکیدا
مطالعه خلاصه کتاب بهترین روش برای استفاده از مفاهیم غنی کتابها است. اپلیکیشن چکیدا کتابهای مختلف را خلاصه میکند و نکات کلیدی و مهم آنها را برای شما مشخص میکند؛ پس شما با خواندن خلاصه یک کتاب به مفاهیم غنی آن میرسد.
چکیدا در دستههای زیادی مانند روانشناسی، انگیزشی و موفقیت، توسعه فردی، کسبوکار، مدیریت و رهبری کتابها را خلاصه میکند تا شما در مدت زمان کوتاهی آن را مطالعه کنید.
#اپلیکیشن_کتابخوانی
💙@Blue_library
مطالعه خلاصه کتاب بهترین روش برای استفاده از مفاهیم غنی کتابها است. اپلیکیشن چکیدا کتابهای مختلف را خلاصه میکند و نکات کلیدی و مهم آنها را برای شما مشخص میکند؛ پس شما با خواندن خلاصه یک کتاب به مفاهیم غنی آن میرسد.
چکیدا در دستههای زیادی مانند روانشناسی، انگیزشی و موفقیت، توسعه فردی، کسبوکار، مدیریت و رهبری کتابها را خلاصه میکند تا شما در مدت زمان کوتاهی آن را مطالعه کنید.
#اپلیکیشن_کتابخوانی
💙@Blue_library
گفتند دعای خسته دلان میشود روزی مستجاب!
اتفاقا خسته دل بودم؛
غبار بر تنم بود...
راه رفته بودم؛
سنگ روی دوشم بود...
تقلا میکردم؛
زنجیر به دستم بود...
درد میکشیدم؛
نمک روی زخمم بود...
زمین میخوردم؛
صدای خنده ها آشِنا بود...
میجنگیدم؛
ضربه ها الحق که کاری بود...
ادامه میدادم؛
راه بسته بود...
تنها بودم؛
تاریکی بی نام و نشان و پَست بود...
خسته بودم؛
هیچکس نبود!
صدایی آمد؛
گفتند دعای خسته دلال روزی مستجاب شود!
- آیدا بیات
اتفاقا خسته دل بودم؛
غبار بر تنم بود...
راه رفته بودم؛
سنگ روی دوشم بود...
تقلا میکردم؛
زنجیر به دستم بود...
درد میکشیدم؛
نمک روی زخمم بود...
زمین میخوردم؛
صدای خنده ها آشِنا بود...
میجنگیدم؛
ضربه ها الحق که کاری بود...
ادامه میدادم؛
راه بسته بود...
تنها بودم؛
تاریکی بی نام و نشان و پَست بود...
خسته بودم؛
هیچکس نبود!
صدایی آمد؛
گفتند دعای خسته دلال روزی مستجاب شود!
- آیدا بیات
❤1
و ما در رقص مردیم…
ای تاریخ ما را به یاد داشته باش!
- هوشنگ بادیهنشین
برای برادرم؛ خدانور لجهای
ای تاریخ ما را به یاد داشته باش!
- هوشنگ بادیهنشین
برای برادرم؛ خدانور لجهای
👌1💔1
اعترافات @Blue_library .pdf
31.9 MB
📚اعترافات : #ژان_ژاک_روسو
#رمان
👁🗨 ۸۵۰ صفحه
کتاب اعترافات، اثری نوشته ی ژان ژاک روسو است که در سال 1782 به رشته ی تحریر در آمد. روسو در این کتاب بسیار شناخته شده و تأثیرگذار، داستان زندگی خود را روایت می کند: از تجارب سازنده ی خود در دوران کودکی در ژِنو گرفته، تا دستیابی به شهرتی جهانی به عنوان فیلسوف و رمان نویس در پاریس و ماجرای تبعید و دورافتادگی اش از جهان تمدن های مدرن. روسو در تلاش برای توضیح این که چه کسی بود و چگونه به فردی مورد تحسین و همچنین مورد آزار و اذیت تبدیل شد، با بینشی منحصر به فرد به تحلیل رابطه ی میان یک «خویشتنِ درونیِ» گریزان اما حیاتی، با هویت ها و نقاب های اجتماعیِ اجتناب ناپذیر می پردازد. علاوه بر این ها، کتاب اعترافات به گونه ای تلاش روسو با بهره گیری از تمامی ابزارهای زبان است برای انتقال مفهومی که در کلام نمی گنجد: کیفیتِ منحصر به فرد و شخصیِ هستیِ هر فرد.
#معرفی_کتاب
💙@Blue_library
#رمان
👁🗨 ۸۵۰ صفحه
کتاب اعترافات، اثری نوشته ی ژان ژاک روسو است که در سال 1782 به رشته ی تحریر در آمد. روسو در این کتاب بسیار شناخته شده و تأثیرگذار، داستان زندگی خود را روایت می کند: از تجارب سازنده ی خود در دوران کودکی در ژِنو گرفته، تا دستیابی به شهرتی جهانی به عنوان فیلسوف و رمان نویس در پاریس و ماجرای تبعید و دورافتادگی اش از جهان تمدن های مدرن. روسو در تلاش برای توضیح این که چه کسی بود و چگونه به فردی مورد تحسین و همچنین مورد آزار و اذیت تبدیل شد، با بینشی منحصر به فرد به تحلیل رابطه ی میان یک «خویشتنِ درونیِ» گریزان اما حیاتی، با هویت ها و نقاب های اجتماعیِ اجتناب ناپذیر می پردازد. علاوه بر این ها، کتاب اعترافات به گونه ای تلاش روسو با بهره گیری از تمامی ابزارهای زبان است برای انتقال مفهومی که در کلام نمی گنجد: کیفیتِ منحصر به فرد و شخصیِ هستیِ هر فرد.
#معرفی_کتاب
💙@Blue_library