کتابخونه
279K subscribers
2.26K photos
1.65K videos
4.18K files
203 links
Download Telegram
با بی‌خبری از خود، کردم سپری عمری
- سیمین بهبهانی
من جویده شدم
و ای افسوس که به دندانِ سبعیت‌ها
و هزار افسوس بدان خاطر که رنجِ جویده شدن را به‌گشاده‌رویی تن در دادم
چرا که می‌پنداشتم بدین‌گونه، یارانِ گرسنه را در قحط‌سالی این‌چنین از گوشتِ تنِ خویش طعامی می‌دهم

و بدین رنج سرخوش بوده‌ام
و این سرخوشی فریبی بیش نبود؛
یا فروشدنی بود در گندابِ پاکنهادیِ خویش
یا مجالی به بی‌رحمیِ ناراستان.

و این یاران دشمنانی بیش نبودند
ناراستانی بیش نبودند.

- شاملو
1
نادیا @Blue_library .pdf
2.3 MB
📚نادیا : #آندره_برتون
#رمان
👁‍🗨 ۱۶۵ صفحه


نادیا که ویراست نخست آن در 1928 و ویراست دومش در 1962 انجام گرفت اولین رمان سورئالیستی و شاید زیباترینش باشد، کتابی که موضع این جنبش را در قبال زندگی روزمره آشکا رمی سازد. خط اصلی داستان شرح آشنایی و رابطه نویسنده با دختری جوان در پاریس است قضه حضوری وسوسه انگیز که به خوره ای ذهنی بدل می شود و هستی برتون را به تسخیر خود در می آورد. این روایت اول شخص با بیش از پنجاه عکس تکمیل شده است که جز لاینفک اثرند.

#معرفی_کتاب
💙
@Blue_library
پریشان خاطریم اما توانِ ایستادن هست.
- مرتضی لطفی
به جز حضور تو، هیچ چیز این جهان بی کرانه را جدی نگرفته ام..
حتی عشق را !
- حسین پناهی
آیا تا‌به‌حال کسی را در زندگی‌تان داشته‌اید که عکسش را باز کرده و تا ریزترین جزئیات صورتش را با دقت نگاه کنید؟
- جمال ثریا
روزی به سلام یا پیامی
آن یار نکرد یاد ما را
دانست که در غمیم بی او
از لطف نکرد شاد ما را
- عراقی
سرخ است زمینِ وطن از خون جوانان
- مصطفی علوی
در مرکز کهکشان راه شیری ده ها هزار سیاهچاله وجود دارد.
| منبع
#دانستنی
💙
@Blue_library
بگو به شیخ زِ باریکیِ صراط غمم نیست،
اگر تو هُل ندهی من سرِ عبور ندارم!
- حسین جنتی
لبخند زد و با قلم مویی که در دست داشت، خورشیدی بر پیشانی‌ام نقاشی کرد.
- واهه آرمن
و عمق عشق هیچگاه شناخته نمی‌شود مگر در وقت جدایی.
- جبران خلیل جبران
نه در نگاه اول! بلکه عشق در آخرین نگاه توست زمانی که می‌خواهد از تو جدا شود آن گونه که به تو می‌نگرد! به همان اندازه دوستت داشته است...
- ناظم حکمت
از حوصلهٔ صبر، غمت بیرون است.
- حزین لاهیجی
پخمه @Blue_library .pdf
18.9 MB
📚پخمه : #عزیز_نسین
#رمان
👁‍🗨 ۲۲۸ صفحه


کتاب «پخمه» اثر «عزیز نسین» داستان بلند طنزآمیزی است که وقایع روزمره‌ی اجتماعی را به تصویر می‌کشد. این داستان روایت زندگی مردی به نام «پخمه» است که در تلاش برای داشتن یک زندگی سالم است اما در جامعه‌ای که همه‌ی افراد در مسیر مخالف باشند سخت است قدم در مسیر درست گذاشتن. او برای یک زندگی معمولی و به‌دوراز هرگونه دروغ و دزدی تلاش می‌کند ولی به جرم گناه ناکرده به زندان می‌افتد.

#معرفی_کتاب
💙
@Blue_library
آسمان زادم اگرچه حبس زندانم هنوز
- منیره امینی
حال مرا هر کس که می‌پرسد بگو: خوب است
اشکش روان
اندوه جاری،
زخم‌ها کاری‌ست...
- حسین دهلوی
کنارِ پنجره نخواب!
بگذار حواسِ ماه، جمعِ زمین باشد..
- علی صالحی
چه کج رفتاری ای چرخ، چه بد کرداری ای چرخ
- عارف قزوینی