باید یاد بگیرم
مادامی که از عشق کسی
مطمئن نشده ام، با او خاطره ای نسازم
چرا که تاوان خاطرات جنون است
و بس..!
- گابریل گارسیا مارکز
مادامی که از عشق کسی
مطمئن نشده ام، با او خاطره ای نسازم
چرا که تاوان خاطرات جنون است
و بس..!
- گابریل گارسیا مارکز
یک عمر در انتظاری تا بیابی آن را که درکت کند و تو را همان گونه که هستی بپذیرد، و عاقبت در می یابی که او از همان آغاز "خودت" بوده ای!
📚یادداشت های مرد فرزانه:
ریچارد باخ
📚یادداشت های مرد فرزانه:
ریچارد باخ
👏1
معدود فعالیت هایی در زندگی هستند که از کل مغز استفاده می کنند و یکی از آن ها موسیقی می باشد.
| منبع
#دانستنی
💙@Blue_library
| منبع
#دانستنی
💙@Blue_library
من عاشقانه دوستش میداشتم
و او عاقلانه طردم کرد؛
منطق او،
حتی از حماقت من، احمقانهتر بود..!
- احمد شاملو
و او عاقلانه طردم کرد؛
منطق او،
حتی از حماقت من، احمقانهتر بود..!
- احمد شاملو
من و تو خوشبختیم هلنا چون ما فقط برای چیزی که هستیم عاشق همیم. میدانی چقدر کمیاب است!
📚راز مادرم:
جی ال ویتریک
📚راز مادرم:
جی ال ویتریک
❤1
عصیان @Blue_library.pdf
2.3 MB
📚عصیان : #یوزف_روت
#رمان
👁🗨 ۲۴۸ صفحه
داستان «عصیان» که به شکل سوم شخص روایت میشود داستان یک سرباز اتریشی به نام «آندریاس» است که در جنگ اول پای خود را از دست داده است ولی ایمان و وفاداریاش به دولت و عدالت حاکم بر حکومت پابرجاست. عدالتی که چون عدل الهی عادلانه است. در شروع داستان نیز، که در یک بیمارستان صحرایی است، آدمهای زیادی هستند که نابینا و فلج شدهاند و یا منتظر عمل جراحیاند و تقریبا همه آنها ناله و شکایت دارند اما در این میان آندریاس بسیار آرام است و حتی از مخالف صحبتهای دیگران است.
#معرفی_کتاب
💙@Blue_library
#رمان
👁🗨 ۲۴۸ صفحه
داستان «عصیان» که به شکل سوم شخص روایت میشود داستان یک سرباز اتریشی به نام «آندریاس» است که در جنگ اول پای خود را از دست داده است ولی ایمان و وفاداریاش به دولت و عدالت حاکم بر حکومت پابرجاست. عدالتی که چون عدل الهی عادلانه است. در شروع داستان نیز، که در یک بیمارستان صحرایی است، آدمهای زیادی هستند که نابینا و فلج شدهاند و یا منتظر عمل جراحیاند و تقریبا همه آنها ناله و شکایت دارند اما در این میان آندریاس بسیار آرام است و حتی از مخالف صحبتهای دیگران است.
#معرفی_کتاب
💙@Blue_library
زمین بوی نفرت میدهد، خورشید شکایت پیش خدا برده است: خداوندا میخواهم خاموش شوم.
"از این گندیدگی جانم به لب رسیده است." هر چه گرمترش میکنم بوی گندش بلندتر میشود.
📚شیطان و خدا:
ژان پل سارتر
"از این گندیدگی جانم به لب رسیده است." هر چه گرمترش میکنم بوی گندش بلندتر میشود.
📚شیطان و خدا:
ژان پل سارتر
❤1
- کتابخانه ملی کلمنتینوم
کتابخانه ملی کلمنتینوم را مروارید باروکی پراگ در جمهوری چک می نامنند و بی شک در فهرست معروف ترین کتابخانه های جهان جای می گیرد. این جا دومین مجتمع بزرگ شهر است و بسیاری از ارزشمندترین نسخه های دست نوشته و کتاب های قدیمی در آن نگهداری می شود. ساخت آن به سال ۱۵۵۶ میلادی باز می گردد و پس از آن در قرن ۱۷ میلادی به مدت ۱۷۰ سال مشغول بازسازی مجتمع شدند. این بازه های زمانی متفاوت منجر به سبک های متفاوت معماری در ساخت کتابخانه شده است.
#معرفی_کتابخانه
💙@Blue_library
کتابخانه ملی کلمنتینوم را مروارید باروکی پراگ در جمهوری چک می نامنند و بی شک در فهرست معروف ترین کتابخانه های جهان جای می گیرد. این جا دومین مجتمع بزرگ شهر است و بسیاری از ارزشمندترین نسخه های دست نوشته و کتاب های قدیمی در آن نگهداری می شود. ساخت آن به سال ۱۵۵۶ میلادی باز می گردد و پس از آن در قرن ۱۷ میلادی به مدت ۱۷۰ سال مشغول بازسازی مجتمع شدند. این بازه های زمانی متفاوت منجر به سبک های متفاوت معماری در ساخت کتابخانه شده است.
#معرفی_کتابخانه
💙@Blue_library
✍1
روزی میرسد که نسبت به همه چیز بی تفاوت میشوی. نه از بدگویی های دیگران میرنجی و نه دلخوش به حرف های عاشقانهی اطرافت؛ به آن روز میگویند: "پیری" . آن روز، ممکن است برای برخی پس از سی سال از اولین روزی که پا به این دنیا گذاشته اند؛ فرا برسد و برای برخی پس از هشتاد سال هم هرگز اتفاق نیفتد. این دیگر به چگونه تا کردن زندگی با انسان ها بستگی دارد!
- گابریل گارسیا مارکز
- گابریل گارسیا مارکز
💔1
و من روی شنهای روشن بیابان
تصویر خواب کوتاهم را میکشیدم
خوابی که گرمی دوزخ را نوشیده بود
و در هوایش زندگیام آب شد
خوابی که چون پایان یافت
من به پایان خودم رسیدم
- سهراب سپهری
تصویر خواب کوتاهم را میکشیدم
خوابی که گرمی دوزخ را نوشیده بود
و در هوایش زندگیام آب شد
خوابی که چون پایان یافت
من به پایان خودم رسیدم
- سهراب سپهری
مردم به دنیا می آیند تا زندگی کنند
اما من هر چه بیشتر زندگی کردم
بیشتر آنچه که درونم بود را از دست دادم!
و کار به جایی رسید که خالی شدم!
- هاروکی موراکامی
اما من هر چه بیشتر زندگی کردم
بیشتر آنچه که درونم بود را از دست دادم!
و کار به جایی رسید که خالی شدم!
- هاروکی موراکامی
👌2
مادرم خودکشی کرد
پدرم را از کار اخراج کردند
دوستانم به خاطر نان شب کشته شدند
و خیلی های دیگر را
در کوره های آدم سوزی سوزاندند!
جنگ به شکل های گوناگونی در وجود هر انسان نهفته است.
هیچ اهمیتی ندارد
ما را به دنیای بهتری دلخوش کنند
هفت میلیارد نفر هر جا که پا بگذارند
همین بساط است
که می بینید!
- سابیر هاکا
پدرم را از کار اخراج کردند
دوستانم به خاطر نان شب کشته شدند
و خیلی های دیگر را
در کوره های آدم سوزی سوزاندند!
جنگ به شکل های گوناگونی در وجود هر انسان نهفته است.
هیچ اهمیتی ندارد
ما را به دنیای بهتری دلخوش کنند
هفت میلیارد نفر هر جا که پا بگذارند
همین بساط است
که می بینید!
- سابیر هاکا
❤4