هرچی جز این.
2.37K subscribers
44 photos
5 videos
19 links
«سرگشته‌ی پابرجا»

یواش: کپی کار زشتیه.
Download Telegram
«صبوری‌ام به ستوه آمد.»
«اللّٰهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِي مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ.»
حل شدن توی امنیت و محبت می‌خوام.
MY EYES HURT.
احساس دور افتادگی می‌کنم.
به مامان گفتم منبع دریافت محبت ندارم. گفت: «می‌خورن به حصاری که ساختی دورت.» حصار؟ من حالا لباس هم نداره حتی جونم. لخت نشسته توی فضای وسیعی که سرد و تاریک و خالیه.
دلم می‌خواد دم گوش عزیزانم بگم: «قلبم که التیام پیدا کنه و زانوهام استوار بشه برمی‌گردم. یا برنمی‌گردم دیگه.» و برم. برم دور.
امروز زندگی سبک‌تر و آسون‌تر از دیروزه.
«شاه شوریده‌سران خوان من بی‌سامان را.»
God! I hate myself more than anything.
Um, I'd be lying if I say I don't hope at all.
Forwarded from هرچی جز این.
یکی که آخر شب روزم رو براش تعریف کنم.
آخیش.
امروز یک ابر کوچکم. یک توده‌ی تنها.
کاش مفت نمیریم.
کم‌تر توی شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها حضور دارم چون به هرحال احساس تنهایی می‌کنم و تنهایی بدون این‌ها واقعی و بهتره. تنهایی متکثر انسان معاصر بیش‌تر از آدم می‌گیره و تنهایی اصیل بیش‌تر به آدم می‌ده.
توان راه رفتن با هیچ آدم اشتباهی رو ندارم. حتی یک قدم! خسته‌ام. خیلی خسته‌ام. و می‌تونم همین‌طور پشت سر هم بنویسم خسته‌ام بی که خسته بشم. خسته‌ام. خسته‌ام. خسته‌ام.
امروز دلم می‌خواد خوش‌حالیم رو با کسی شریک بشم.
آه، چه‌قدر دلم طلوع ساحل می‌خواد.