هرچی جز این.
2.37K subscribers
44 photos
5 videos
19 links
«سرگشته‌ی پابرجا»

یواش: کپی کار زشتیه.
Download Telegram
احساس بی‌تعلقی می‌کنم به همه‌جا.
ماه امشب کمی صورتی به نظر می‌رسه.
از تفریحات مورد علاقه‌م قدم زدن توی قبرستون و خوندن اسم روی قبرهاست.
غم سیر و بی‌میلم می‌کنه، خشم گرسنه و حریص. و وقتی هردو هم‌زمان شدت دارن حالت تهوع می‌گیرم.
پرده‌ی آخر: پذیرش.
امشب شب دفن کردن باشه؟
صدای چرخ چمدون می‌خوام. یک چمدون سنگین.
خیلی بده که مجبوریم غذا بخوریم.
فردا بیست و ششمه.
دلم برای آغوش مامان تنگ شده.
اگر چای نبود نمی‌دونم چی می‌شد.
هیچ اسمی برای حالم پیدا نمی‌کنم. عجیب نزدیک‌ترینه بهش، اما دوره.
نوسان داشتنم خیلی اذیتم می‌کنه.
«تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول.
آخر بسوخت جانم در کسب این فضائل.»
دارم تیکه‌هام رو جمع می‌کنم.
کسی دیوان حافظ نزدیکش هست؟
عمیق‌ترین نیازی که حالا دارم شب زود خوابیدن و سحرخیزیه.
امروز زندگی آسون‌تر از چندروز قبله برام.
موقع پیاده‌روی خرکی که آخرش پاهام رو حس نمی‌کنم دوست دارم تنها باشم. و موقع قدم زدن و پرسه زدن دوست دارم کسی هم‌راهم باشه.
Forwarded from هرچی جز این.
امروز اون نوع خاص افسردگی رو دارم که با پپرونی درمان می‌شه.
رقیق و رنجورم.