هرچی جز این.
2.37K subscribers
44 photos
5 videos
19 links
«سرگشته‌ی پابرجا»

یواش: کپی کار زشتیه.
Download Telegram
قلبم آماس کرده.
با ته‌مونده‌ی جونم می‌خوام خودم رو نجات بدم.
احساس می‌کنم سلول‌های سرم دارن می‌سوزن.
سرم سنگینه، قلبم می‌سوزه و پاهام سسته.
واقعاً دارم تلاش می‌کنم که خوب بشم، اما با صورت می‌خورم به دیوار.
هرچی جز این. pinned «امروز مدام زمزمه می‌کنم: «گرت چو نوح نبی صبر هست در غم طوفان، بلا بگردد و کام هزارساله برآید.» و «هزارساله» رو طوری تلفظ می‌کنم که آخ.»
هزار مرتبه این بیت.
یَا مَنْ هُوَ فِی عُلُوِّهِ قَرِیبٌ!
دیگه از امروز برمی‌گردم به کانسپت «پشمینه‌پوش تندخو».
از مکانیزم‌های دفاعیم می‌ترسم.
گفتن بعضی واقعیت‌ها از باور کردنشون سخت‌تره.
منتظرم خنکی و پوکی جهان رو حس کنم دیگه.
تا امروز کسی بهم نگفته بود سچوریشنت بالاست.
نیاز دارم برم دشت.
این‌قدر حالت تهوعم شدیده که کمی دیگه خودم رو بالا می‌آرم.
Don’t talk to him.
خیلی نازک شدم.
چشم‌هام و ریه‌هام چه گناهی دارن؟
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند نمی‌تونن ما رو لاغر کنن؟
لباس‌هایی با پترن بابونه و لیمو می‌خوام. و لباس‌های بیش‌تری با پترن پروانه.
احساس بی‌تعلقی می‌کنم به همه‌جا.