اینستاگرام، بادکنکهای رنگی، ناخنهای بلند، صدای زنگ تلفن و افکار بازدارنده بهم حالت تهوع میدن.
نیمساعت توی بغل مامان گریه کردم، موهام رو نوازش کرد، حمد خوند و این همون چیزیه که میخواستم.
"Life is very heavy to me, but it is so light to you. I can't bear this lightness, this freedom."
«انسان دوبار به نادانی میرسد، یکبار پیش از دانایی و یکبار پس از آن؛ و تنها تفاوت این دو در پذیرفتن است.»
رنجی که متحمل میشم از سنگینی و سختی معاشرت، تمایلم به انزوا، و رنجی که متحمل میشم از تاریکی و تلخی انزوا.
زمانی که برای شروع کردن کاری میگذرونم سهبرابر زمانیه که انجام دادنش طول میکشه. و زحمت انجام دادنش یک سوم زحمت شروعشه.
چیزهایی که زورشون نمیرسه حالم رو بد میکنن. مثل نماز با کیفیت پایین، مثل فیلیپ موریس.