هرچی جز این.
2.37K subscribers
44 photos
5 videos
19 links
«سرگشته‌ی پابرجا»

یواش: کپی کار زشتیه.
Download Telegram
«احساس می‌کنم که مرا
از عمق جاده‌های مه‌آلود
یک آشنای دور صدا می‌زند.»
«تو چی دیدی تو من که من ندیدم خودم؟»
برای امشب نیاز داشتم در یک ارتباط امن جولان بدم.
روزهای بی‌اتفاق غمگینم می‌کنن.
صبحانه و سیگار.
دلم مراسم خاک‌سپاری می‌خواد.
کاش می‌شد فردا نهم اردیبهشت باشه.
اینستاگرام، بادکنک‌های رنگی، ناخن‌های بلند، صدای زنگ تلفن و افکار بازدارنده بهم حالت تهوع می‌دن.
نیم‌ساعت توی بغل مامان گریه کردم، موهام رو نوازش کرد، حمد خوند و این همون چیزیه که می‌خواستم.
یٰا مَنْ رَدَّ یُوسُفَ عَلیٰ‏ یَعْقوُبَ!
گاهی خون توی رگ‌هام شعله می‌کشه انگار.
"Life is very heavy to me, but it is so light to you. I can't bear this lightness, this freedom."
امشب همه‌چیز منقطع بود. گریه، خواب، مکالمه، فیلم.
امروزت چه‌طور گذشت؟
قوی بودن رو تا می‌کنم می‌ذارم زیر سرم. شب به خیر.
گاهی از فکر به این‌که نتونم کسی رو دوست داشته باشم وحشت می‌کنم.
«انسان دو‌بار به نادانی می‌رسد، یک‌بار پیش از دانایی و یک‌بار پس از آن؛ و تنها تفاوت این دو در پذیرفتن است.»
دلم می‌خواد بادبادک درست کنم.
رنجی که متحمل می‌شم از سنگینی و سختی معاشرت، تمایلم به انزوا، و رنجی که متحمل می‌شم از تاریکی و تلخی انزوا.