هرچی جز این.
2.37K subscribers
44 photos
5 videos
19 links
«سرگشته‌ی پابرجا»

یواش: کپی کار زشتیه.
Download Telegram
امروز روز خوبیه.
دوست داشتم روز خوبی باشه.
فردا جمعه نیست، من لاغر و پول‌دار نیستم و این‌ها خیلی غم‌انگیزه.
هرچی جز این. pinned «چه‌قدر همه‌چیز نسبیه.»
«و به ناپایداری که پایدارترین مؤلفه‌ی زندگی‌ست فکر می‌کنم.»
بیش از یک‌ربع توی رخت خواب موندن بعد از بیدار شدن باعث می‌شه حالم بد بشه.
پیام‌هایی که هنوز جواب ندادم هم باعث می‌شن حالم بد بشه.
نیاز دارم امروز آروم و آسون بگذره.
آب جوشید. چی دم کنم؟
«که در زمانه‌ی من زن‌ها
نصیب ساده‌ی یک سوسوی ستاره نمی‌بردند.»
من ۱۹۹۸ متولد شدم، اما انگار از ۱۹۵۰ که مارکز «چشم‌های سگ آبی» رو نوشت خوندمش. حتی قبل‌تر.
"Every day I try to remember the phrase with which I am to find you."
به خاطر سه‌تا تماس کاری جون می‌کنم.
یک‌چیزی بخون بعد فوت کن به قلبم.
شکل غذا خوردن نود درصد آدم‌ها اعصابم رو خرد می‌کنه.
-چند نفرید؟
+یه نفر.
از اکسسوری بدم می‌آد. گاهی از کیف داشتن هم بدم می‌آد حتی. چندساله که کوچیک‌ترین کیف‌ها رو می‌خرم و چندساله دیگه اونی نیستم که هرکی هرجا هرچی خواست دست می‌کنه توی کیفش و با نخ و سوزن، خودکار، چسب زخم، ناخن‌گیر، اداپتور، جوراب، پد و این چیزها می‌شه فرشته‌ی نجات. دانش‌گاه رفتنی هم با همین کیف‌های کوچیک می‌رفتم و از اون پسره خوشم می‌اومد که هیچ‌وقت کیف نداشت. پنج صبح طوری سوار اتوبوس برای رفتن به یک شهر دیگه می‌شد انگار دوی ظهره و داره می‌ره برای ناهار که استامبولیه ماست بخره.
حالا سبکم و احساس می‌کنم پر جدا شده از تن یک پرنده‌ام.
دلم می‌خواد یک‌چیز سفید هدیه بگیرم. نمی‌دونم چی.
آی لاو ایت ون یو کال می سنیوریتا.
چند از ده؟