هرچی جز این.
2.37K subscribers
44 photos
5 videos
19 links
«سرگشته‌ی پابرجا»

یواش: کپی کار زشتیه.
Download Telegram
اولین سوالم درباره‌ی فضای کار این بود که نورش چه‌طوره.
ازم یک‌چیزی بخواه.
از چاوشی خوشم نمی‌آد، اما یک ویژگیش رو می‌ستایم. این‌که خوب کلمات رو ادا می‌کنه. می‌دونه چی رو کجا چه‌جوری تلفظ کنه و درست انجامش می‌ده. مثلاً طوری که «کوه» رو توی «چنگیز» می‌گه، یا «قادر» رو توی «گلدون» یا «قطار» رو توی «سال بی‌بهار» یا «زانوت» رو توی «زخم زبون».
بله، تا من تصمیم می‌گیرم درس بخونم پیشنهادهای کاری روانه می‌شه سمتم.
باید با تمام حواسم حفظت کنم.
دلم داد زدن می‌خواد، دویدن می‌خواد. خسته‌ام اما.
خواب‌آلودگی‌ای که غروب داشتم رو الآن می‌خوام.
سوال‌های امشب «من شبیه بازنده‌هاام؟» و «چه‌جوری از هیچی کم می‌شه؟» بود.
برای چندمین‌بار خواب دیدم دارم راه می‌رم و یک‌هو زیر پاهام خالی می‌شه.
امروز باید یک‌چیزی خلق کنم.
اولین زیبایی صبح موج دسته‌ی موی جلوی سرم بود.
از رخت خواب خیر ندیدیم.
دلم احساس مالکیت می‌خواد.
دوست داشتم یک‌شب برم به مامانم بگم عاشق شدم. ولی عاشق نشدم.
خدا می‌دونه چه‌قدر بهم برخورده.
یک‌خونه توی لواسون پیدا کردیم که شبیه هاگوارتزه.
بوی مهر مرطوب شده.
بعضی روزها دوست دارم صبحانه درست کنم. بعضی روزها دوست دارم کسی برام صبحانه درست کنه. و امروز از کدوم روزهاست؟
به طرز عجیبی به ست کردن سدری تیره و صورتی روشن علاقه دارم.
امروز حالم رو بپرسید.
زنگ زده می‌گه: «می‌تونی صحبت کنی؟» می‌گم: «تو خیابونم. دوساعت دیگه حرف بزنیم؟» می‌گه: «دودقیقه هم نمی‌تونی؟ نیاز دارم چندتا جمله‌ی اعتماد به نفس‌دار بهم بگی.» می‌گم: «یعنی جمله‌ی انگیزشی؟» می‌گه: «نه. اعتماد به نفس‌دار.»