«از کجا که گنجشکهای خشک شده
در طاقچهها
دوباره نخوانند؟
از کجا که هیمههای زمستانی
در کورهها
دوباره سبز نشوند؟
از کجا که من
دوباره باز نگردم؟»
در طاقچهها
دوباره نخوانند؟
از کجا که هیمههای زمستانی
در کورهها
دوباره سبز نشوند؟
از کجا که من
دوباره باز نگردم؟»
بچهها من از فراخوان دادن خیلی بیزارم. یعنی پیشنهاد سینما، کافه، پیادهروی یا هرکوفت دیگهای به صورت عمومی. از گذاشتن عکس دونفره برای پروفایل هم بدم میآد. اگر زمانی چنین کاری کردم بهم یادآوری کنید.
دلم میخواست لباس گرم داشتم که تا غروب روی چمن کنار کتابخونه بشینم، Old Money گوش بدم، به پرندهها و ماشینها نگاه کنم و بیشتر منتظر هیچی نباشم.
از چاوشی خوشم نمیآد، اما یک ویژگیش رو میستایم. اینکه خوب کلمات رو ادا میکنه. میدونه چی رو کجا چهجوری تلفظ کنه و درست انجامش میده. مثلاً طوری که «کوه» رو توی «چنگیز» میگه، یا «قادر» رو توی «گلدون» یا «قطار» رو توی «سال بیبهار» یا «زانوت» رو توی «زخم زبون».