هرچی جز این.
2.37K subscribers
44 photos
5 videos
19 links
«سرگشته‌ی پابرجا»

یواش: کپی کار زشتیه.
Download Telegram
و می‌دونی؟ دوست دارم صبح‌ها پیام «صبح به خیر.» داشته باشم یا بشنومش. چیزی که قبل برام مهم نبود و حتی مسخره هم بود.
امروز دوست داشتم نزدیک مرغ‌های دریایی باشم. خیلی نزدیک.
زندگیم ورم کرده عزیز من.
امشب دلم شکستن می‌خواد. دلم می‌خواد ابراهیم باشم که تبر روی دوششه و مصممه.
آستین‌هام رو می‌زنم بالا، شونه‌های سوپرایگوم رو ماساژ می‌دم و ازش می‌خوام کمی استراحت کنه.
معیارم برای دوست داشتن آدم‌ها شده رحم و حیا.
امشب ماه پشت ابره عزیز من.
قرار بود بیام بالا کوله‌م رو بذارم و برگردم. برنگشتم اما. برنگشتم.
مثل خواستن توت سفید تازه وسط زمستون.
«همیشه به نظرم می‌رسد هرجایی که نیستم، همان‌جا احساس راحتی خواهم کرد.»
نیاز به قلع و قمع کردن دارم. اما توان؟ ندارم.
سرشار بودن با لب‌ریز بودن متفاوته.
از یکی حالم به هم می‌خوره، یکی دیگه داره اون رو نقد می‌کنه و از اون هم حالم به هم می‌خوره. این‌جوری.
دلم «می‌ریم عزیزم.» می‌خواد.
امشب «تیغ از شما، ورید از من.»
قدم زدن روی برف بکر.
امروز آدم خوش‌حالی بودم تا این‌که شب شد.
خوش‌حالی یعنی چی؟ یعنی دلت همون‌جاییه که هستی. همون چیزی رو می‌خواد که داری.