هرچی جز این.
2.37K subscribers
44 photos
5 videos
19 links
«سرگشته‌ی پابرجا»

یواش: کپی کار زشتیه.
Download Telegram
نیاز دارم شش یا هفت‌ساله بشم، بشینم روی تاب روبه‌روی اتاقک و حواسم باشه که تا خلوت شد برم بلیت بخرم و بپرم توی استخر توپ. بعد هم با لپ‌های قرمز و موهای خیس از عرق بیام بیرون و جلوی اون پسر بزرگه که برای سرسره‌ها قانون بی‌خودی گذاشته، بچه‌ها رو دسته‌بندی کرده و رئیس‌بازی درمی‌آره بایستم و بگم: «چرا نمی‌ذاری هرکی هرجور می‌خواد بازی کنه؟»
امشب دوست دارم زنگ بزنم به آدم‌ها آواز بخونم.
-جای درست باید بایستم.
+می‌شه منم کمکت کنم؟
از بد رفتن و بدتر برگشتن خسته شدم.
شاید هیچ احساس دوست داشتنی در من به مقصد نمی‌رسه.
Matarsak
Erfan Tahmasbi
پسر زیبا ترانه‌ی نو خونده.

@Blue_Alma
فکر می‌کنم الآن توی مرحله‌ی دوم این اندوهم. خشم.
امشب دوست داشتم بام دماوند باشم.
من روی زخم‌هایی که می‌زنم مرهم می‌ذارم.
یَا جَابِرَ الْعَظْمِ الْکَسِیرِ!
دلم برای حرف زدن تنگ شده. حرف زدن واقعی. دل‌تنگی؟ حریص شدم بهش.
امروز احساس زیبایی نمی‌کنم.
اهلی نشدم.
کلمات هم دارن حوصله‌م رو سر می‌برن.
چرا من درست اشتباه نمی‌کنم؟
امشب آروم می‌خوابم.
دلم می‌خواد اون‌قدر دلم برای کسی تنگ بشه که وقتی دیدمش بخوام قورتش بدم.
زنگ زدم بهش، می‌گه: «لعنت بهت آلما. کی ببینمت؟ من همه رو می‌پیچونم، تو منو می‌پیچونی.» خندیدم و نگفتم که این روزها من خودم رو هم می‌پیچونم.
We should be apart.
الآن این‌قدر نازکم که می‌تونم چون کسی نیست بره شکلات‌هام رو بیاره و باهام حرف بزنه گریه کنم.
مثل اون پست توی اکسپلور که حین رفرش کردن می‌بینیش و دیگه نمی‌تونی پیداش کنی.