هرچی جز این.
2.38K subscribers
44 photos
5 videos
19 links
«سرگشته‌ی پابرجا»

یواش: کپی کار زشتیه.
Download Telegram
توی اکثر خواب‌های خوشم زیتون هست.
چهار قاشق غذا می‌خورم، هشت‌بار عوق می‌زنم.
Less is more!
تا حالا وسط رقصیدن گریه‌ت گرفته؟
من خودخواه و خودخورم.
اطرافم تاریک و خالیه.
تنهایی حتی اگر انتخاب آدم باشه، سخت می‌شه گاهی. و آدم نمی‌دونه چه کار کنه. چه‌قدر فیلم ببینه؟ چه‌قدر کتاب بخونه؟ چه‌قدر راه بره؟ چه‌قدر ظرف بشوره؟ چه‌قدر ذکر بگه؟ چه‌قدر تفأل بزنه؟ چه‌قدر فکر کنه؟ چه‌قدر بنویسه؟ دیگه بعضی آخر شب‌ها دلش می‌خواد حرف بزنه با کسی. یا بشنوه. یا نه، نگاه کنه فقط. حس کنه ارتباطی داره با جهانیان. یادش بره انگار یک‌لنگه‌ی کفش توی گلوشه. یادش بره داره کش می‌آد و به نظرش یک‌هو پاره شدن کم‌تر درد داره. یادش بره حالت تهوع داره. یادش بره گاهی دلش می‌خواد آدم‌ها رو به راحتی و بی که نگران باشه کنار بزنه و رد بشه. یادش بره چه‌قدر زندگی با اعتقاداتش سخته و بی اعتقاداتش سخت‌تر. یادش بره می‌ترسه بره و دیگه برنگرده. یادش بره همه‌چیز اطرافش، الا ایمان مادرش، سسته. یادش بره خسته‌ست.
چندروز دیگه صبر کنم؟ اصلاً صبر کنم؟
تعلقم به اشیاء و کلمات بیش‌تر از تعلقم به آدم‌هاست.
ماه رو ببین.
برنگشتم که بمونم.
دوست دارم گریستنم در غروب جزئی از یک‌فیلم باشه. راه رفتن شبانه و ظرف شستن و شعر خوندن و از خواب بیدار شدنم هم. یک‌فیلم با اسم طولانی، کاراکترهای کم، ریتم نسبتاً کند و امتیاز 6.8 مثلاً. موسیقی متنش هم اگر جایزه ببره خوبه.
با پای پیچ‌خورده و خاطر آزرده و پنج‌درصد شارژ کجا می‌شه رفت؟
و کوله پشتی سنگین.
دلم می‌خواد برم شهر بازی گریه کنم.
Ast
Iday
باشه. شب به خیر.

@Blue_Alma
امروز دوست دارم چوپان باشم.
بنوازم.
رسالتش اینه که من رو از خودم بترسونه.
«می‌بوسیدی این جنازه رو.»