باید هزار و دویستتومن به میوهفروشی بدم. به یکدوست قدیمی پیام بدم حالش رو بپرسم و اگر گله کرد که چرا توی اینستاگرام آنفالو و ریمووش کردم بگم که چون خیلی دورم از اون سالها و خیلی بیربطیم به هم و من فقط از احوالپرسی خوشم میآد گاهی. با عمه تماس بگیرم و ازش عذر بخوام که جوابش رو ندادم و بگم که دلم براش تنگ شده. سینما و سانسهای «دشت خاموش» رو چک کنم. و دربارهی تحصیل فکر کنم.
خستهام از همهش. از نگرانی، اضطراب، علاقه، شک، شوق حتی. امید! از امید بیشتر از همه خستهام.
Forwarded from هرچی جز این.
موقع خواب احساس میکنم دستهام اضافهان. واقعاً نمیدونم چهکارشون کنم.