هرچی جز این.
2.38K subscribers
44 photos
5 videos
19 links
«سرگشته‌ی پابرجا»

یواش: کپی کار زشتیه.
Download Telegram
"All this while I've been packing ice around my heart. How do I make it melt?"
و از اون شب‌هاست که صورت شستن و مسواک زدن سخت‌ترین کارهای دنیاان.
و از اون شب‌هاست که همه‌چی به نظرم عجیبه. مثلاً یک‌هو فکر می‌کنم من دست دارم! بعد زل می‌زنم بهشون و با این‌که بیست و سه‌ساله ازم آویزونن جزئیاتشون به نظرم جذابه. بعد به نفس کشیدنم دقت می‌کنم و شروع می‌کنم به بازی کردن. به موضوعات مختلف فکر می‌کنم و می‌بینم ضربان قلبم سر هر کدوم چه‌طوره. کی لبخند می‌زنم، کجا تلخ می‌شم. بعد که شدت گرفتن سردی پاهام حواسم رو پرت می‌کنه، انگشت‌هام رو تکون می‌دم و فکر می‌کنم پا داشتن هم چه‌قدر عجیبه. هوم؟ واقعاً همه‌چی عجیبه.
Forwarded from هرچی جز این.
نباید با کسی حرف بزنم.
دلم خداحافظی می‌خواد.
کاش می‌شد بعضی شب‌ها تن نداشت.
باید برم یک‌جای سبز و داره دیر می‌شه. باید.
اضطرار.
پرچم سفیدش رو آورد بالا.
به همه‌ی گزاره‌هام واکنش نشون بده.
هیچ‌کدوم از عکس‌های قبر بوکوفسکی رو دوست ندارم. کاش خودم می‌تونستم ازش عکس بگیرم.
اعصابم خرد می‌شه توی این فراخوان‌ها می‌نویسن مسلط به فلان و بیسار و بهمان. مسلط یعنی چی؟ انسان به هیچی نمی‌تونه مسلط باشه.
بله، خسته‌ام. بله، دل‌خورم. بله، هنوز می‌تونم بخندم.
کاش فردا صبح که بیدار می‌شم خالی از هر تعلق نصفه‌ای باشم.
دلم برای «الآن زنگ نقاشی نیست اصلانی.» تنگ شده.
مداد رنگی‌های من اسباب بازی من هم بودن.
امروز زندگی روشن‌تر و آسون‌تر به نظر می‌آد.
حالا ترشی آلبالو از کجا بیارم؟
امیدوار بودن سخته.
امیدوار نبودن سخت‌تره.
ملاتونین هم ندارم.