هرچی جز این.
2.38K subscribers
44 photos
5 videos
19 links
«سرگشته‌ی پابرجا»

یواش: کپی کار زشتیه.
Download Telegram
هنوز زنده‌ام.
به اون‌هایی که تکلیفشون روشنه غبطه می‌خورم. تکلیفشون روشنه، هرچه‌قدر هم که جهان تاریک باشه.
زورم نه به ساختن می‌رسه، نه به خراب کردن.
خوشم می‌آد که توی پتو و ملحفه‌ها گم می‌شم.
چه‌قدر داستان بخونم دیگه؟
غم‌انگیزم.
بدم می‌آد که کلمه‌هام رو باید به زور بکشم بیرون از خودم.
خیلی مونده تا آفتاب بیاد.
اگر فردا بارونی باشه چی؟
درست وقت‌هایی که در معرضم حداقل ابراز رو دارم.
Forwarded from هرچی جز این.
خیلی خالی‌ام.
خالی نیستم.
«می‌خوام عاشق باشی آلما. چون تو عاشق زیبایی خواهی بود و معشوق زیباتری.»
همه‌ش می‌ارزه به لحظه‌ای که بعد از بالا آوردن، صورتم رو آب می‌زنم و توی آینه به خودم نگاه می‌کنم و سبکم.
ملتهب.
دیگه میزی هم پیدا نمی‌کنم که بزنم زیرش.
کمه.
اتاق کسی که وسواس فکری داره نباید بالکن داشته باشه.
"All this while I've been packing ice around my heart. How do I make it melt?"
و از اون شب‌هاست که صورت شستن و مسواک زدن سخت‌ترین کارهای دنیاان.
و از اون شب‌هاست که همه‌چی به نظرم عجیبه. مثلاً یک‌هو فکر می‌کنم من دست دارم! بعد زل می‌زنم بهشون و با این‌که بیست و سه‌ساله ازم آویزونن جزئیاتشون به نظرم جذابه. بعد به نفس کشیدنم دقت می‌کنم و شروع می‌کنم به بازی کردن. به موضوعات مختلف فکر می‌کنم و می‌بینم ضربان قلبم سر هر کدوم چه‌طوره. کی لبخند می‌زنم، کجا تلخ می‌شم. بعد که شدت گرفتن سردی پاهام حواسم رو پرت می‌کنه، انگشت‌هام رو تکون می‌دم و فکر می‌کنم پا داشتن هم چه‌قدر عجیبه. هوم؟ واقعاً همه‌چی عجیبه.