هرچی جز این.
2.38K subscribers
44 photos
5 videos
19 links
«سرگشته‌ی پابرجا»

یواش: کپی کار زشتیه.
Download Telegram
دوست دارم دست از اکسسوری‌گریزی هم بردارم.
خیلی خالی‌ام.
خیلی خسته‌ام.
خیلی تلخم.
دلم مه می‌خواد.
باید یک‌قصه بنویسم که شخصیتش دلش نخواد بره.
وقتی داشتم قلبم رو رنده می‌کردم دیدم چشم‌هاش رو گرفته دستش و منتظره.
دلم می‌خواد ریه‌م رو دربیارم، بشورم، بندازم توی آفتاب، بذارم سر جاش.
چه‌قدر می‌تونی کش بیای؟
کاش کلمات توی سرم آروم بگیرن. من نمی‌خوام بنویسم. نمی‌خوام. نمی‌خوام.
از توجهش هم بیزارم.
می‌خوام وقتی خوب شدم یک‌کاری که تا به حال نکردم بکنم.
نفسم درد می‌کنه.
خوش‌حالی‌ها و ناراحتی‌هام با هم قاطی شدن.
Alma
Ravid Hang
صدای امشب که به نظر شب خوبیه.

@Blue_Alma
انسان باید خیلی پرهیزکار باشه که وقتی نشسته داره توی ذهنش هستی رو زیر سوال می‌بره و یکی می‌آد بهش حرف‌های زرد انگیزشی دوزاری می‌زنه با لگد لهش نکنه.
حالت تهوع‌ها کی می‌خوابن پس؟
امشب شب کند و کلافه‌ایه. جوراب هم نپوشیده و جیب هم نداره.
سرفه‌ی موقع سردرد از عطسه‌ی موقع ریزش اندومتر هم بدتره.
ظاهراً ناامیدم، اما در واقع تنها چیزی که دارم امیده. و این کافی نیست.
وسط خندیدن یک‌هو بغض کردم و احساس کردم دارم منفجر می‌شم. شروع کردم به دویدن سمت خالی صحنه. اون‌قدر دور شدم تا گرمای انفجار آدم‌ها رو اذیت نکنه. و بعد بیدار شدم. گرمم بود.