صد و شصت و دو روز از سال گذشته و این واقعاً ترسناکه. کاش در ادامه اتفاقات بهتری بیفته. مثلاً باز بتونم نقاشی کنم، یا چیزی بنویسم بی که ازش متنفر باشم، یا دلار ارزون بشه، یا شلوارهاییم که تنگه اندازهم بشه. (من اندازهشون بشم!)، یا بیشتر از ششروز از آدمها خوشم بیاد، یا؟
بعضی روزها آدم اینقدر حالش بده که با اینکه میدونه خوب میشه فکر میکنه دیگه خوب نمیشه.